
غزلواره ؛ پنجرهایست رو به دریای فرهنگ و ادب، برای فرهیختگانی که غزل میخوانند و غزل میدانند..تاسیس: ۱۳۹۴/۰۸/۰۶
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 29 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/23 تا 2026/08/10
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 29 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
گر جان من بخواهی، کردم حلال بر توچیزی که دوست خواهد، بر ما حرام باشد🖋️ #اوحدی❤️ @ghazalvare
ضعفم کجا کشیده است در کارگاه امکان میخواستم بمیرمدیدم که جان ندارم#محمد_سهرابی #معنی_زنجانی✅ @sohrabimohammad🆔 @ghazalvare
لالهی دشت و غزالِ خُتن و نرگس باغهمه مٓستند ولی... چشم تو مَستِ دگر است!🖋️ #طالب_آملی🆔 @ghazalvare
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم برو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرم همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم مده ای حکیم پندم که به کار در نبندم که ز خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرم برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان بگذار…نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را؟نظری کن ای توانگرکه به دیدنت فقیرم!
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرمبرو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرمهمه عمر با حریفان بنشستمی و خوبانتو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرممده ای حکیم پندم که به کار در نبندمکه ز خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرمبرو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکانبگذار تا ببینم که که میزند به تیرمنه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانمبروید ای رفیقان به سفر که من اسیرمتو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن رابه زبان خود بگویی که به حسن بینظیرمتو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانیکه نه من غنودهام دوش و نه مَردُم از نفیرمنه توانگران ببخشند فقیر ناتوان رانظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرماگرم چو عود سوزی تن من فدای جانتکه خوش است عیش مردم به روایح عبیرمنه تو گفتهای که #سعدی نَبَرَد ز دست من جاننه به خاک پای مردان چو تو میکشی نمیرم🆔 @ghazalvare
آرزوی مرگ به سبک #حافظبه جانت ای بتِ شیرین دهن که همچون شمعشبانِ تیره، مُرادم فنایِ خویشتن است
ای باغ! چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت؟تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده استدر سینه و سیمایِ بهارین بدنانت؟آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوتبس چوبِ حراج از طرفِ بیوطنانتخونِ که شتک زد ز پدرها و پسرهابر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه زنانترودابهی من! رودگری کن که فتادنددر چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانترگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سوبر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانتای باغِ اهوراییام افسوس که کردندبیفرّه و بیفرّ و شکوه، اهرمنانتهمخوانِ نسیمم من و همگریهی باراندر ماتمِ سرخِ سمن و یاسمنانت🖋️ #حسین_منزوی🆔 @ghazalvare
بنگرید ای اهل عالم: با اذان دیگری،بر فراز «دار» میرقصد جوانِ دیگری!شهر ارواح است و من برگشتهام از دفن خویشمیدوم بیوقفه در تشییعِ جانِ دیگری!نعرهی حیرانِ من در حلق، ماتش برده استدر گلویم گیر کرده استخوانِ دیگری!دفترِ عمر مرا سوزاند، داغِ صدجوانسوخت دفترخانه را چنگیزخان دیگری!شعلهای را گاه، میخواهم بخوابانم به اشکدامنم را میکشد آتشفشان دیگری!کاشکی افتاده بودم بر زمینی غیر ازینکاشکی من زاده بودم در زمان دیگری!جای فریاد است ای مردم، نمیباید گریستنیست ما را احتیاجِ روضهخوان دیگری!آخر ای نفرین من، بنگاهِ ظالم را بسوز!من دعایی کردم اما با زبان دیگری!🖋️ #مرتضی_لطفی🆔 @ghazalvare
تا شب اگر بنا نکند تخت عدل را فریاد خویش را برسانم به آسمان:باز این چه ورد و سحر و طلسم و چه ماتم است؟تعویذ بخت بسته به بازوی آدم است؟یا نیمه شب جوانک ناکام میشویمیا صبح با اذان تو اعدام میشویم🖋️ #محمد_قاسملوی🆔 @ghazalvare
وقتی که خواب نیست ز رؤیا سخن مگو آنجا که آب نیست ز دریا سخن مگو پاییزها به دور و تسلسل رسیدهاند از باغهای سبز شکوفا، سخن مگو دیری است دیده، غیر حقارت ندیده است بیهوده از شکوه تماشا، سخن مگو ظلمت صریح با تو سخن گفت، پس تو هم از شب به استعاره و ایما، سخن…تا بياويزند از اينان، آرزوهای مراجابهجا در باغ ويران هر درختی دار شدزندگی با تو چه کرد، ای عاشق شاعر! مگرکان دل پر آرزو، از آرزو، بيزار شدبسته خواهد ماند اين در، همچنان تا جاودانگرچه بر وی کوبههای مشتمان رگبار شد🖋️ #حسین_منزوی 🆔 @ghazalvare
وقتی که خواب نیست ز رؤیا سخن مگوآنجا که آب نیست ز دریا سخن مگوپاییزها به دور و تسلسل رسیدهانداز باغهای سبز شکوفا، سخن مگودیری است دیده، غیر حقارت ندیده استبیهوده از شکوه تماشا، سخن مگوظلمت صریح با تو سخن گفت، پس تو هماز شب به استعاره و ایما، سخن مگوبا آنکه بسته است به نابودیات کمراز مهر و آشتی و مدارا، سخن مگوخورشید ما به چوبهی اعدام بسته استاز صبح و آفتاب در اینجا، سخن مگو🖋️ #حسین_منزوی | با اندکی تلخیص🆔 @ghazalvare
چرا شاعر از قافیه "زمان" استفاده نکرده در حالی که دوبار "جهان" رو به کار برده؟ دقیقا جاش هم همون مصرع اوله! این شعر رو از کانال شاعر برداشتم. @lohehaye_ashkaniسلام و درود پاسخ جناب حسینیان به نقدی که صورت گرفت:hamid hosseinian:سلام. خیلی ممنونم ازتوجه شما.ابتدا "زمان" بود. ولی جهان به نظر شما وسیعتره یا زمان و آیا جهان رو میشه در زمان جای داد؟منظورم از سوال ارتباط دو کلمه ی مشغول بودن و جهان بود.ضمن اینکه خورشید در مصراع دوم مجازی از زمان استمورد بعد اینکه جهان دومی مجازی است از این هستی.زمان را ننوشتم چون خورشید را مجاز گرفتم و مخاطب حرفه ای می داند.جهان نیز در زمان شناسی و هستی شناسی فلسفی تعریف دیگری می پذیرد.
آن عاشقان شرزه که با شب نَزیستندرفتند و شهرِ خُفته ندانست کیستندفَریادشان تَمَوُّج شطِ حیات بودچون آذرخش در سخن خویش زیستندمُرغان پَرگشودهی طوفان که روزِ مرگدریا... و موج... و صخره... بر ایشان گریستند...میگفتی ای عزیز! سترون شدهست خاکاینک ببین برابر چشم تو چیستند؟هر صبح وُ شب به غارت طوفان روند و بازباز آخرین شقایق این باغ نیستند...!🖋️ #شفیعی_کدکنی🆔 @ghazalvare
از آن به دور خود از غم حصار ساختهامکه در نبردِ شرافت به خویش باختهاممرا ببخش! من _این جنگجوی خامُش_ راکه در مصاف تو ای خویش! تیغِ آختهام..مرا ببخش که سوزاندمت در این آتشمرا ببخش که من هم چو تو گداختهامچه بیسخن! چه پشیمان! چه بیدفاعی تو!بس است هرچه به سویت به خشم تاختهامکدام محنت از این بِه؟ غم تو را خوردمکدام نعمت از این بِه؟ تو را شناختهامنشستهام تو بیایی به قصد فتح خودتاز آن به دور خود از غم حصار ساختهام🖋️ #کوثر_خدابین🆔 @ghazalvare
بر دشت رنج،خون دل ما چکیده استهر جا گلی برآمده از خاک، گور ماست...🖋️ #سمانه_کهربائیان🆔 @ghazalvare
میگفت که سرد است اجاقم،دلمان سوخت!گفتیم بیا شاخه ز ما و تبر از تو...🖋️ #مهدی_شهابی🆔 @ghazalvare
هر تکه بهیاد لالهای، نالان استهر گوشه برای خانهای، ویران استآنقدر که داغ روی داغش زدهانددل نیست که جمهوری داغستان است🖋️ #نفیسه_نعمتی✅ @nafisehnemati_poem🆔 @ghazalvare
پیچیده عطر موی تو در کوچههای شهرزیبا بگو چگونه دل از باد میبری؟#محمد_قاسملوی
مشغول چشمهای تو بودم، جهان گذشت خورشید چندمرتبه از آسمان گذشت؟! از سینهام طراوت احساس آبیات چون زندهرود از جگر اصفهان، گذشت جبران نمیشود مگر از باغ بوسهات عمری که غرق غربت و زخمزبان گذشت سخت است سخت، این که ببینی هرآینه از دوستان خیانت و از دشمنان…چرا شاعر از قافیه "زمان" استفاده نکرده در حالی که دوبار "جهان" رو به کار برده؟ دقیقا جاش هم همون مصرع اوله!این شعر رو از کانال شاعر برداشتم.@lohehaye_ashkani
خدایگانِ ورقپارههای کاهیِ خویشم!گدای خویشم و مبهوتِ پادشاهیِ خویشم!مرا ز سوزِ زمستان و بادِ برف مترسان،زمانهایست که سرگرمِ بیکلاهیِ خویشم!نمیکِشم من از این خَلقِ سفله منّتِ روزی...که طعمهی سرِ قلّابِ خویش و ماهیِ خویشم!مرا نبوده تصور کن و به بدرقه برخیز،امید نیست به برگشتنم که راهیِ خویشم!اگر تویی که کمر بستهای به کُشتنم ای شعر!وگر منم که تماشاگرِ تباهیِ خویشم!خوشم از اینکه همینم، چه هیمه ام... چه درختم...که چون ذغال، مُطلّای روسیاهی خویشم!🖋️ #حسین_جنتی🆔 @ghazalvare
مشغول چشمهای تو بودم، جهان گذشت خورشید چندمرتبه از آسمان گذشت؟! از سینهام طراوت احساس آبیات چون زندهرود از جگر اصفهان، گذشت جبران نمیشود مگر از باغ بوسهات عمری که غرق غربت و زخمزبان گذشت سخت است سخت، این که ببینی هرآینه از دوستان خیانت و از دشمنان…در ضمن:دوش از نظر خیال تو دامنکشان گذشت...#بیدل
مشغول چشمهای تو بودم، جهان گذشتخورشید چندمرتبه از آسمان گذشت؟!از سینهام طراوت احساس آبیاتچون زندهرود از جگر اصفهان، گذشتجبران نمیشود مگر از باغ بوسهاتعمری که غرق غربت و زخمزبان گذشتسخت است سخت، این که ببینی هرآینهاز دوستان خیانت و از دشمنان گذشتیک لحظه بیش فرصت دیدار عشق نیست«رو پس نکرد هر که از این خاکدان گذشت»دنیا بهانهایست که هم را طلب کنیمبیعشق میتوان مگر از این جهان گذشت؟!*مصراع درون گیومه وامیست از کلیم کاشانی🖋️ #حمید_حسینیان🆔 @ghazalvare
دیروز خون خوشنفسان را به شیشه کردامروز اگر به سوگ نشسته گلابپاشحسین میهمان پرست.
نیام تنها، وگر غافل سری در کلبهام آریغمی بنشسته بینی هر طرف زانوبهزانویم🖋️ #طالب_آملی 🆔 @ghazalvare
🐬@faramatniمن همیشه آدم هایی را دوست خواهم داشت که مهربانی شان یک استراتژی نیست بخشی از ذاتشان است.🐬@faramatni
حکایتهای عهد دوستی را کردهام ازبَر چو هندویی که بهر سوختن هیزم نگه دارد..🖋️ #نظیری_نیشابوری🆔 @ghazalvare
بر ما حلال کرده خدا عیش و نوش رازاهد مگیر خرده کا ما دائـــــمالغمـــــیم🖋️ #محمد_قاسملوی 🆔 @ghazalvare
چهسان جواب دلِ بینوای خویش دهیم؟که خون ناحق صد آرزو به گردنِ ماست🖋️ #اسیر_شهرستانی🆔 @ghazalvare