ماموران حکومتی روانه شد وتوفانی سخت درگرفت ، مردم با هر چه در دست داشتند مانند ریگ های بیابان ، سرب…
انتشار: 2026/07/13 20:14 UTC
ماموران حکومتی روانه شد وتوفانی سخت درگرفت ، مردم با هر چه در دست داشتند مانند ریگ های بیابان ، سربازان حکومتی را می کشتند و از روی جنازه های آنان به تعقیب دیگران می پرداختند ، در این زمان عبدالباقی که از شورش همگانی آگاه شده بود با نیروهای خود به مقابله با جمعیت پرداخت که ناگهان با سیل جمعیت خشمگین کرمانشاه از کوچک و بزرگ مواجه شد بطوریکه نه راه پیش داشت و نه راه پس ، بناچار هر دو گروه با یکدیگر درآمیختند و نبردی سخت در گوشه گوشه شهر درگرفت ، در همان دقایق اولیه ، ترک تبارهای شهر با بدن قطعه قطعه فرمانده شان یعنی عبدالباقی خان روبرو شدند و سرگردان و سراسیمه هر کدام به گوشه ای می گریختند ولی در نهایت ، اکثر آنها طعمه داس و کج بیل مردم شدند و سرنوشتی بهتر از فرمانده شان نیافتندمردم سپس با هجوم به دروازه های شهر و گشودن آن به روی سپاهیان نادر با هلهله و فریاد شادی به استقبال آنان آمدند ، نادر خدا را سپاس گفت که بدون آسیب جدی به مردم و سربازانش ، اولین قدم را با موفقیت و پیروزی برداشته است ، نادر بلافاصله با شتاب تمام به سوی بغداد تاختنادر ، ابتدائا در نهایت سرعت خود را به کرکوک رسانید و پادگان کرکوک را قبل از هر گونه اقدام تدافعی و با یک حمله برق آسا به تصرف درآورده و سپس بسوی بغداد رفت ، در مسیر نادر به بغداد پادگان های کوچک و بزرگی توسط عثمانی ها دایر شده بود که یکایک آنها با جنگ های کوچک و بزرگ از میان برداشته شد و فرماندهان آنها نیز ، کم و بیش اسیر شده که نادر آنها را با خود به سمت بغداد برد ، تمامی پادگانهای مسیر بغداد ، تماما تحت فرماندهی احمد پاشا حاکم بغداد بود که اینک نیروهایش یا کشته شده و یا به اسارت سپاه ایران درآمده بوداحمد پاشا ، فرمانده ترک تبار بغداد که اینک نیمی از نیروهای خود را از دست داده بود پیکی به دربار عثمانی فرستاد و درخواست کمک کرد ، دربار به احمد پاشا تاکید کرد به هر ترتیبی که صلاح می داند نادر را معطل کند تا سپاه توپال عثمان پاشا به منطقه برسد ، در این زمان نادر به شصت کیلومتری بغداد رسیده بود ، نادر دستور توقف دادراهنماهای محلی به نادر گفتند تنها راه رسیدن به بغداد ، گذر از پل بهروز (جسر بوهریز) است ، نادر شبانه به همراه یکصد سوار به سمت پل روانه شد که در این میان با نگهبانان پل درگیری شدیدی رخ داد و در نهایت منجر به کشته شدن محافظان پل گردید ، نگهبانان پل را تخریب و چند نفری که زنده ماندند از محل متواری و مستقیم به بغداد رفته و به احمد پاشا گزارش دادند که نادر ، بالاخره آمداحمد پاشا ، سپاهی دو هزار نفره را به فرماندهی محمد پاشا مامور کرد تا به نزدیکی سپاه ایران آمده و با بررسی همه جانبه بدون اینکه درگیر شود گزارشی پیرامون نفرات و استعدادهای مختلف سپاه ایران تهیه و با خود بیاورد ، نادر با یکصد تن همراه خود در حال بازگشت به میان لشگریان خود بود که ناگهان در دل شب ، با محمد پاشا روبرو شددو طرف که از تعداد نفرات یکدیگر نیز بی اطلاع بودند ابتدا یکدیگر را ورانداز و ناگهان با فریاد یا محمد و یا علی نادر و چرخش تبرزین وی ، زمین و زمان به جنبش درآمد ، در میانه های نبرد نادر که متوجه شده بود طرف مقابل ، در حدود بیست برابر از حیث نفرات بر همراهان وی برتری دارد چاره ای اندیشید و با چشمان تیزبین خود محمد پاشا را شناسائی و با پرتاب نیزه ای به سینه اسب وی ، او را از صدر زین به پائین کشید ، چند نفر از محافظان محمد پاشا برای نجات فرمانده خود به میدان آمدند که طعمه تبرزین نادر شدندگرفتار شدن محمد پاشا باعث درهم ریختگی نظم سربازانش شده و هر کدام بسویی گریخته و خود را از مهلکه بیرون کشیدند ، در این درگیری بیست و سه نفر از سپاه نادر و هفتاد نفر از طرف مقابل کشته شده و سی و هفت نفر نیز بعلاوه محمد پاشا به اسارت نادر درآمدندنادر در ادامه حرکت بسوی بغداد ، مصمم شد از اروند رود بگذرد ، بهمین خاطر دستور داد با بریدن نخل های منطقه و تهیه مشک های باد شده ، پنهانی آنان را به یکدیگر متصل و در نقطه ای مخفی کنند تا در موعد مقرر بکار گرفته شود ، این عملیات در نهایت سرعت و در چهار روز پل ها آماده شد ، در شب چهارم با شلیک بی امان توپخانه مدافعان آنطرف رود ناچارا بدرون سنگر های خود خزیدند و در سیاهی شب ، از آمدن سپاه ایران که با به آب انداختن پل ها ، بسوی آنها می آمدند آگاهی نیافتند ، در آن شب سرد تعداد پنج هزار نفر توانستند با سختی و مشقت فراوان خود را به آنسوی رود برسانند ، یکی از آن افراد ، که دل به رودخانه خروشان اروند زده بود شخص نادر بهراه تبرزینش بودبلافاصله شلیک توپخانه قطع شد و نادر و همراهانش در سیاهی شب ، پانصد نفر از نگهبانان رود را در چشم بهم زدنی تار و مار و جنازه هایشان به رود اروند به امانت دادند
