🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار🔺 پسر شمشیر ، سردار نا آرامقسمت بیست و سومنادر دور تا دور شهر را سنگر بن…
انتشار: 2026/07/14 19:44 UTC
🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار🔺 پسر شمشیر ، سردار نا آرامقسمت بیست و سومنادر دور تا دور شهر را سنگر بندی کرد و راههای ورود و خروج به شهر بغداد کاملا مسدود شد ، کمبود آذوقه به آهستگی و موریانه وار بر مدافعین شهر مسلط می شد ، بطوری که مردم نخست اسبها و استرهای خود را خوردند و سپس به اجبار هر چه بدست می آوردند از خوردنش دریغ نمی کردند ، جیره ماهانه حکومت نیز بیش از دو سه روز کفاف مردم را نمی داد ، اوضاع به مرور به سمت بحرانی شدن در حرکت بود ، از آن طرف نادر برای شکستن روحیه مدافعین دژ بغداد و بیکار نماندن سپاهیانش ، شبها که تاریکی همه جا را فرا می گرفت بطور پنهانی با رعایت سکوت مطلق ده هزار تن از سپاهیانش را به دو سه فرسنگ عقب تر می فرستاد و بامداد روز بعد آنان را دوباره با صدای بوق و کرنا و پرچم و نشان در ظاهر به سپاه خود وارد میکرد و اینطور القاء و وانمود می کرد که هر روز نیروهای جدیدی در حال اضافه شدن به سپاه ایران استاحمد پاشا مجددا بطور پنهانی پیکی به استانبول فرستاد و درخواست کمک فوری کرد در همین روزها نوروز نیز فرا رسید و بدستور نادر ، آئین های نوروزی در بیرون دژ با سرخوشی و تبریکات معمول و اجرای جشن و شادمانی در لشگر ، باعث تجدید روحیه سپاهیان می گردیددر این اثناء به نادر خبر دادند که مردم بغداد دچار کم آبی شدید گردیده اند ، بدستور نادر مشک های آب و مقادیر زیادی هندوانه بهمراه نامه ای برای احمد پاشا فرستاد ، در نامه نوشته شده بود*من کشتار مردم را دوست ندارم ، بهمین دلیل بجای گلوله های توپ ، آب و هندوانه برایتان میفرستم تا تشنگی خود را فرو بنشانید ، و چنانچه تسلیم شوید به همه شما امان خواهم داد*احمد پاشا در جواب نامه نادر ، چند کیسه آرد و برنج به فرستاده نادر داد و نوشت *از لطف نایب السلطنه ایران سپاسگزارم ، ولی مردم ما گرفتار هیچ کمبودی نیستند ، و حضرت نادر مطمئن باشند هر زمان که دیدم گرسنگی مردم را از پای در می آوَرَد ، حتی اگر سلطان عزیز عثمانی دستور مقاومت بدهد ، من شهر را تسلیم خواهم کرد*اما فرستاده نادر پس از ارائه نامه احمد پاشا به فرمانده خود گفت ، با وجودی که احمد پاشا با ظاهر سازی سعی زیادی در پنهان کردن بروز قحطی در شهر می نمود ولی با دقت در چهره های لاغر و تکیده مردم ، بخوبی می توان به گرسنگی شدید مردم پی بردرد و بدل کردن نامه بین احمد پاشا و نادر ، چند بار دیگر به درازا کشید تا اینکه جاسوسان نادر خبر آوردند اینک توپال عثمان پاشا بهمراه لشگری جَرًار به نزدیکی های کرکوک رسیده است ، نادر بلافاصله شبانه و بدون اطلاع احمد پاشا هر شب ، ده هزار نیروی خود را از اطراف بغداد جمع آوری و به سمت کرکوک اعزام می کرد و با استقرار بیست هزار نیرو در اطراف بغداد ، طوری آنها را سامان داد که احمد پاشا فریب ظاهرسازی نادر را خورد و از رفتن هشتاد هزار سپاهی ایران به سمت کرکوک آگاهی نیابد و کماکان تصور کند ، نادر و سپاه صد هزار نفری اش هنوز دور تا دور شهر بغداد به محاصره شهر ادامه می دهندنادر بهمراه آخرین گروه اعزامی ده هزار نفری سپاه خود با شتاب تمام ، رهسپار کرکوک و مقابله ای عظیم و سرنوشت ساز با توپال عثمان پاشا و لشگر بشدت مجهزش گردید ، پیشتازان و جلو داران دو لشگر در سپیده دم ششم صفر سال ۱۱۴۶ در حوالی کرکوک به هم رسیدند ، نادر طبق معمول ، در نوک پیکان فدائیان لشگر خود جا خوش کرده بود و در حالیکه از خشم و هیجان بخود می لرزید بدون درنگ ، فرمان حمله ای محدود را صادر و با فریاد یا محمد و یا علی ، مانند تیری که از چله کمان رها می شود با چرخش تبرزین خود به قلب جلوداران سپاه توپال عثمان زدشدت حمله نادر و یارانش چنان شدید بود که توپال عثمان پاشا که از بلندی میدان جنگ ، صحنه را تماشا می کرد را از وجود چنین جنگجویانی که از هیچ چیزی هراس نداشتند به تعجب واداشت و دانست شهرت رقیب نامدارش اتفاقی نبوده ، در همان ساعت اول جنگ ، دو هزار سرباز عثمانی به هلاکت رسیده و الباقی صحنه را ترک و به اردوی لشگر خود پناهنده شدند ، در این حال توپال عثمان پاشا به توپخانه سنگین خود که در پشت سپاه مستقر بود دستور داد با شدت تمام ، مواضع سپاهیان ایران را زیر آتش بگیرندنادر نیز بلافاصله دستور داد دو لشگر از سه لشگر سپاه ایران با سرعت تمام خود را به جناح های راست و چپ دشمن برسانند تا با درآمیختن با آنان هم از گزند توپخانه در امان بمانند و پس از آن هم ، دشمن را دور زده و به توپخانه برسند و آنها را از کار بیندازنددو لشگر از سپاه ایران در حالیکه زیر آتش شدید توپخانه بودند ، مانند برق و باد خود را به دو جناح راست و چپ ترکها کوبیده و چنان با شدت و حرارت می جنگیدند که هر دوجناح سپاه توپال عثمان پاشا دچار تزلزل روحیه شده که ضمن تحمل کشته های بسیار ، دو هزار تن از آنان نیز ، خود را تسلیم کرده و به اسارت ایرانیان




