درآمدند ، در ادامه نیز سپاه ایران خود را به توپخانه دشمن رسانیده و آنها را از کار انداختند ، خاموش…
انتشار: 2026/07/14 19:45 UTC
درآمدند ، در ادامه نیز سپاه ایران خود را به توپخانه دشمن رسانیده و آنها را از کار انداختند ، خاموش شدن توپخانه ، اثر ناخوشایندی بر روحیه سپاهیان عثمانی گذاشت ولی این سردار ترک که مردی آزموده و جنگ دیده بود و سالهای دراز عمر خود را در جنگ های گوناگون سپری کرده بود از اسارت دو هزار نفر از نیروهایش ، واهمه ای بخود راه نداد و دستور داد بیست هزار نفر از نیروهای تازه نفس جایگزین آنان شوند و با شدت به سپاهیان ایران که اینک توپخانه وی را تصرف کرده بودند تاخته و توپخانه را پس بگیرند سربازان ترک که تا این زمان در نبرد دچار سر در گمی شده بودند با غرش توپحانه خود و آمدن نیروهای تازه نفس ، جان تازه ای یافته و توانستند نیروهای ایران را تحت فشار بگذارند و از چند طرف به نیروهای ایران بتازند ، نادر که از دور نظاره گر وضع میدان و یارانش بود جناح میانی لشگر ایران را به حرکت درآورده و بار دیگر تبر زین کشان پیشاپیش یارانش ، به قلب درگیریهای دو سپاه یورش آوردتوپال عثمان پاشا تا آن روز ، هرگز نادر را ندیده بود ولی شهرت و آوازه او بگوشش رسیده بود ، هنگامی که بر بلندی ایستاده و پهنه نبرد را می نگریست مشاهده کرد که سواری درشت اندام و تنومند که در میان خیل عظیم لشگر با جنب و جوشی شگفت آور و خستگی ناپذیر با چرخش های بی پایان تبرزینش مانند داسی که گندم را درو می کند در حال درو کردن سربازان اوست مطمئن شد که آن سرباز ، خود نادر و نایب السلطنه ایران است که در این بحبوحه کارزار ، مانند سربازی ساده دلاورانه در حال جنگیدن است ، این بود که سریعا چهار تن از فرماندهان خود را احضار ، و با همراه کردن هشتاد نفر از زبده ترین و چالاک ترین سربازان ینی چری به آنان دستور داد ، نادر را از چهار طرف محاصره و به هر ترتیبی که هست او را از پای بیندازند ، چهار گروه با ماموریت ویژه ، نعره کشان از چهار طرف نادر را محاصره کردند و یکسر بسوی او تاختنددر این اثناء ، باد مخالف و شدیدی نیز ، بهمراه گرد و غبار ، به سود ترکها و به زیان سپاه ایران وزیدن گرفتدر این احوال گارد پانزده نفره نادر تا بخود بجنبد خود و فرمانده شان را در محاصره سربازانی تیزتک و سراپا تا بن دندان مسلح دید ، نبردی سخت بین گروه کوچک فدائیان نادر و چهار سردار ترک درگرفت ، نبردی که در بی رحمی و تحرک کمتر دیده یا شنیده شده بودزهر تمامی فعالیت های مهاجمین رو به سوی نادر داشت ، حمله کنندگان در چند دقیقه اول پی بردند با نیزه و شمشیر در مقابل این یلان و پهلوانان بی نظیر دوران ، راه بجائی نخواهند برد لذا بر آن شدند نادر را با تیراندازی از پای درآورندیکی از تیرها به شانه نادر خورد و بازوی او را غرق خون کرد ، دومین تیر به گردن اسب محبوب نادر اصابت و نادر از اسب سرنگون و به زمین غلطانید ، ترکها با دیدن این صحنه ، فریاد زدند نادر کشته شد ، نادر کشته شداین وضعیت مدت زیادی بطول نینجامید و در مقابل چشمان حیرت زده همگان ، نادر با توان و پایداری معجزه آسای خود از زمین برخاست و اسب بی صاحبی را یافته و بر روی آن جهید ، اکنون سربازان ایران بودند که با شادی و هلهله فریاد می زدند زنده باد نادر ، زنده باد نادر نادر با وجود زخمی که برداشته بود با وجود اصرار و سپس التماس فرماندهان خود ، مبنی بر عزیمت به چادر فرماندهی ، گوشش بدهکار نبود و هنوز می جنگید و به سربازان خود روحیه می داد ، گویی در وجود این مرد چیزی بنام آرامش و خستگی وجود نداشت و در بدن این مرد ، دو قلب می تپید ، تمامی ترک ها که اینک نادر را بخوبی شناخته بودند پیوسته از جهات مختلف ، نوک پیکان تمامی حملات خود را بر روی نادر متمرکز کرده بودند ، در یکی از حملات دسته جمعی ، ترکها مجددا با تیر اندازی نادر را مورد هدف قرار داده و اسبش نیز توسط نیزه داران دشمن از پای درآمد ، نادر مجددا بر روی زمین غلطیده بود و با همان تن مجروح مجددا بر پای خود ایستاده و این بار همچون سرباز پیاده ، شمشیر از نیام کشیده به چپ و راست می تاختدر این احوالات هولناک ، عده ای سرباز فداکار و از جان گذشته ایرانی ، با سختی زیاد و کوششی مثال زدنی خود را به نادر رسانده و او را که دچار ضعف ناشی از خونریزی نیز شده بود را بر بالای اسبی نشانده و با رم دادن اسب بسوی اردوگاه ایران ، جلوی سربازان ترک که قصد تعقیب نادر را داشتند را مردانه سد کرده و سپس دیوانه وار با آنها به زد و خوردی خونین پرداختند ، هر چند حتی یکنفر از آنان زنده نماند و همگی شربت مرگ نوشیدند ولی مقصود آنان که خلاصی و زندهماندن نادر بود محقق شدنادر از درون اردوگاه با همان تن زخمی دستور عقب نشینی صادر کرد و برای اینکه در عقب نشینی تلفات کمتری به نیروهایش برسد تاکید کرد این کار در حالت جنگ و گریز انجام شود ، با پایان رسیدن روز و گسترده شدن سیاهی شب ، جنگ موقتا به پایان رسید




