🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار🔺پسر شمشیر ، سردار نا آرام*قسمت بیست و هفتم*نادر پس از عقد پیمان با عثما…
انتشار: 2026/07/18 20:33 UTC
🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار🔺پسر شمشیر ، سردار نا آرام*قسمت بیست و هفتم*نادر پس از عقد پیمان با عثمانی و بازگرداندن شهرهای اشغالی ایران به سمت اصفهان در حرکت بود که به وی خبر دادند که سردار محمد بلوچ به طرفداری از شاه تهماسب دوم و سلسله صفویه دست به شورش زده و با پشتیبانی استانداران شوشتر و بندرعباس و کرمان و بلوچستان و عشایر بختیاری و قشقائی ، لشگری چهل هزار نفره ای آراسته و عنقریب قرار است که به اصفهان تاخته و پایتخت را از سلطه استاندارش خارج و مجددا شاه تهماسب دوم را که اینک در مشهد تحت نظر بود را به تخت سلطنت ایران بنشاندنادر ، مستقیما از بغداد با راهپیمائی سریع ، ابتدا خود را به شوشتر که استاندار آن با سردار محمد خان بلوچ بر علیه نادر متحد شده بود رسانید ، سرعت عمل و آمدن نادر به شوشتر چنان برق آسا و غیر منتظره بود که مدافعان شهر و حاکم هوادار آن بدون هر گونه عکس العملی تسلیم نادر و سپاهیانش شده و دل به قضاء و قدر سپردند ، بدستور نادر تمامی سرداران و حاکم شوشتر در میدان بزرگ شهر به دژخیم سپرده شده و اعدام شدندنادر بلافاصله لشگر سی هزار نفره خود را به دو قسمت تقسیم کرد و ده هزار نفر از آنان را به سرپرستی سردار تهماسب خان جلایر به سوی سردار محمد خان بلوچ بسوی اعزام کرد و خود نیز در راس بیست هزار نفر با فاصله چند ساعت راه ، بدنبال سردار جلایر به سوی سردار محمد خان بلوچ شتافتسپاه ده هزار نفره تهماسب خان جلایر در محلی بنام دو گنبدان به محمد خان بلوچ رسید ، محمد خان بلوچ که دریافت تعداد نیروهایش چهار برابر نیروهای تهماسب خان است با خیالی آسوده با تمام نیرو به تهماسب خان تاخت ، جنگ سختی درگرفت و سردار جلایر ضربات سختی را تحمل می کرد ولی بدستور نادر که سپرده بود تا رسیدن او پایداری کند بشدت و با سختی زیاد مقاومت می کرددر گرماگرم نبرد که نیروهای سردار جلایر در حال از هم پاشیدن بود سپاه بیست هزار نفره نادر با آوای بوق و کرنا به میدان جنگ رسیدند و نادر طبق معمول با تبرزین و فریادهای رعد آسا ، پیشاپیش لشگریانش به قلب سپاهیان غافلگیر شده محمد خان بلوچ تاختمحمد خان بلوج ، سردارِ یکه سوار و محبوب نادر ، که سالیان دراز همراه ، و دوشادوش او در یک جبهه جنگیده بود ، تا این لحظه تصور می کرد نادر هنوز از بغداد به ایران بازنگشته ، لذا با دیدن نادر و تبرزینش پی برد که چنانچه در این جنگ شکست بخورد با شدیدترین مجازات ها روبرو خواهد بود لذا به نیروهایش دستور داد با تمام قوا حمله کنند و کار نادر را یکسره کنندسپاه محمد خان بلوچ به مرور از حالت حمله به دفاع پرداخته و در نهایت ، آثار شکست در سپاه وی پدید آمد و بناچار اندک اندک دست به عقب نشینی زده و در نهایت از میدان نادر گریخت و پس از اینکه شهرهای شیراز و جهرم و لار و شوشتر از پذیرفتن وی خودداری کردند به ناچار با باقیمانده سپاه خود به جزیزه قیس (جزیزه کیش فعلی) عقب نشست ، نادر سردار جلایر را به تعقیب وی گماشت و خود به اصفهان بازگشت ، نادر دستور داد که به هر طریقی محمد خان بلوچ را زنده به نزدش بیاورندسردار جلایر در نهایت توانست باقیمانده نیروهای محمد خان را در جزیره کیش ، تار و مار و او را زنده دستگیر و به نزد نادر بیاورد ، به نادر خبر دادند محمد خان با التماس می گوید مرا بکشید چون توان دیدن روی نادر را ندارم ، نادر دستور داد بر چشمان وی میل بکشند (او را کور کنند) و سپس او را به نزدش بیاورند ، دستور نادر اجراء و هنگامی که محمد خان را به نزد نادر می آوردند در یک فرصت مناسب خنجر نگهبان همراه خود را کشیده و با فرو کردن آن در قلبش ، خود را از خجالت و شرم روبرو شدن با نادر خلاص کرد ، نادر از شنیدن مرگ سردار محبوبش بسیار متاثر شد و دستور داد او را با احترام بخاک بسپارند و به خانواده وی نیز مبلغ قابل توجهی برای گذران یک زندگی آبرومند پرداخت نمایند نادر پس از ورود به اصفهان توسط عبداله پاشا و عبدالکریم افندی نمایندگان دولت عثمانی ، دریافت امپراطوری عثمانی که طبق پیمان نامه بغداد متعهد شده بود شهرهای ایروان (ارمنستان) و تفلیس (گرجستان) و باکو (دولت آذربایجان) را تخلیه و به نماینده دولت ایران تحویل نماید از واگذاری شهرهای یاد شده خودداری کرده و اعلام نموده چون در این هشت سالی که شهرهای موصوف را در اشغال داشته و سازندگی هایی داشته بایستی دولت ایران تماما خسارات وارده را پرداخت تا آنها بازگردند ، ضمن اینکه دولت عثمانی اضافه کرده بود با وجود دریافت خسارت ، در دو سال بعد از آن به اشغال شهرهای ایران خاتمه خواهد داد ، نادر با فریاد بر سر عبداله پاشا نماینده عثمانیان گفت


