🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار🔺 پسر شمشیر ، سردار نا آرام*قسمت سی ام*نادر در حین بازگشت بسوی جنوب ، پی…
انتشار: 2026/07/21 21:22 UTC
🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار🔺 پسر شمشیر ، سردار نا آرام*قسمت سی ام*نادر در حین بازگشت بسوی جنوب ، پیک های سریع السیری را به تمام نقاط ایران فرستاد و از تمامی بزرگان و فرمانداران و روحانیون بزرگ و برجسته تشیع و اهل تسنن دعوت کرد که در آنسوی رودخانه ارس در دشت مغان (شمال اردبیل ، در حال حاضر جزء خاک دولت آذربایجان است) برای گرفتن تصمیمی مهم و سرنوشت ساز ، گِرد هم آمده و به اردوی او بپیوندندنادر پس از نه روز از شمالی ترین منطقه قفقاز (داغستان) خود را به دشت مغان رسانید و دستور داد برای اسکان میهمانان ، چادرهای بزرگی را در آن منطقه برپا کنندمیهمانان از سراسر ایران بدون اینکه علت حضور خود را بدانند ، پی در پی وارد دشت مغان می شدند و پس از اینکه همه آنها گِرد هم آمدند به دیدن سردار دلاوری که در اندک زمانی کشور تکه و پاره ایران را ، از قندهار و کابل و هرات در شرق ، تا کرکوک و موصل و اربیل و سلیمانیه و کنار بغداد تا خلیج فارس در غرب ، بحرین و مسقط (پایتخت کنونی قطر) و جزیره های ریز و درشت خلیج فارس (امارات کنونی) در جنوب ، تا مرو و خیوه و بخارا (ترکمنستان ، تاجیکستان ، ازبکستان ، مناطق بزرگی از قزاقستان و قرقیزستان فعلی) در شمال شرقی ، تا بادکوبه و دربند و تفلیس و باکو و ایروان و داغستان (چهار کشور منطقه قفقاز که اینک جزء اتحادیه اروپاست) مجددا به عظمت گذشته اش رسانید رفتندخاموشی سنگینی بر سراسر چادر بزرگی که محل اجتماع بزرگان ایران بود حکمفرما بود و کوچکترین صدائی در این میان شنیده نمی شد تا اینکه نادر سکوت مجلس را شکست و چنین گفت*هموطنان عزیز ، شما نماینده اکثریت ملت ایران هستید ، وضع نکبت بار چند سال پیش را همه شما به یاد دارید ، هر قطعه از خاک ما در دست کشورهای بیگانگان گرگ صفت و یاغیان و سرکشان ریز و درشت داخلی بود ، من به خواست خداوند بزرگ و همت جوانان و دلاوران فداکار این مرز و بوم ، دشمنان را سرکوب و با خواری از این خاک زر خیز بیرون انداختم و مرزهای پیشین را دوباره احیاء و رسمیت بخشیدم ، این لشگر کشی ها و جنگ ها ، مرا خسته و کوفته کرده ، لذا میل دارم به خراسان بازگردم و باقی عمر را در آرامش باشم ، شاه تهماسب دوم و پسرش عباس میرزا هر دو حی و حاضرند ، در صورتی که بخواهید می توانید بجای من ، برای عباس میرزا ، نایب السلطنه ای انتخاب کنید و چنانچه مایل باشید حتی مختارید که پدرش شاه تهماسب را دوباره به شاهی ایران برگزینید*روز بعد بدستور نادر ، روحانیون برجسته شیعه و تمام مذاهب سنی شامل (شافعی ، مالکی ، حنبلی ، حنفی) کشور در چادر بزرگ میهمانان جمع شدند ، نادر در میان احترام آنان به مجلس آنان امد و بدینگونه آغاز به سخن کرد*چرا در اسلام که یک پیامبر و یک کتاب مشترک دارند اینهمه فرقه های گوناگون ایجاد شده ، کدامتان راست می گوئید ، و آیا متوجه هستید که فرنگیان (اروپائیان و روس ها) چقدر از این دو گانگی ما سود برده و ما را به جان یکدیگر انداخته اند ، شما ببینید از زمان شاه اسماعیل بزرگ تا به حال (دویست و بیست و هشت سال سلطنت صفویه) چند جنگ بزرگ و خونین به بهانه و تحت عنوان مذهب ، بین ما و عثمانیان درگرفته و کرور کرور (هر کرور معادل پانصد هزار نفر ، واحد شمارش قدیم در ایران) سرباز وسردار مسلمان دو کشور کشته شده اند ، چرا باید دو کشور بزرگ و قوی ، با این همه جوانان رشید و دلاور به جان هم بیفتند ، چرا شیعه و سنی باید دشمن هم باشند ، من اهل بحث و جدل در امور دینی نیستم ولی در حال حاضر از شما رهبران دینی ایران اعم از شیعه و سنی از هر تیره و نژاد و فرقه ای که هستید و در این جلسه حاضرید با مشورت با هم کاری کنید که ریشه اینگونه اختلافات و برادر کشی ها ، برای همیشه در کشور بزرگ ایران و منطقه خشک شود و من نیز بدون اینکه دخالتی در کار شما کنم از این پس خاموش می مانم تا شما به یک نظریه واحد برسید*سپس نادر رو به یکی از روحانیون شیعه کرد و از وی علت اختلاف هزار و دویست ساله را پرسید ، روحانی شیعه به غصب خلافت حضرت علی علیه السلام توسط شیخین (خلیفه اول و دوم برادران اهل تسنن) اشاره کرد و گفت خلافت حق اهل بیت پیامبر (ص) بوده وما ایشان را جانشین به حق رسول اله میدانیمنادر سپس رو به روحانی سنی حاضر در مجلس کرد و از او خواست که در این باره صحبت کند ، روحانی اهل سنت گفت ، پیامبر (ص) برای خود جانشینی تعیین نکرده و خلفاء با رای مستقیم مردم انتخاب شده اند و عمر ابن الخطاب حق بزرگی به گردن ما ایرانیان دارد ، زیرا او بود که ما ایرانیان را به افتخار مسلمانی نائل کرددر این حال عالم شیعه دیگری که در مجلس حاضر بود رو به عالم سنی گفت ، بیشتر بزرگان شما ، حدیث غدیر را قبول دارند ، پس با این حساب هر که حق علی علیه السلام را غصب کند به بهشت نمی رود
