در این حال نادر رو به جمع روحانیون در مجلس کرد و پرسید ، بهشت جگونه جائی است ، آیا در بهشت جنگ و نب…
انتشار: 2026/07/21 21:22 UTC
در این حال نادر رو به جمع روحانیون در مجلس کرد و پرسید ، بهشت جگونه جائی است ، آیا در بهشت جنگ و نبرد و شمشیر زدن و کشتن دشمنان وجود دارد ، روحانیون پاسخ منفی دادند و گفتند در بهشت سراسر آشتی و صلح است ، نادر خندید و گفت ، بهشتی که در آن جنگ و شمشیر و ریختن خون دشمنان وجود نداشته باشد به مفت هم نمی ارزد (البته با شوخی) ، با این شوخی نادر ، فضای مجلس کمی صمیمی تر شد و بحث دنبال شددر این حال ، روحانی سنی رو به عالم شیعه گفت گیرم که حق با شماست ، چرا خود حضرت علی علیه السلام هیچ مخالفتی با خلفاء نکرد ، او که به نظر شما صاحب حق بود بخاطر وحدت مسلمانان سکوت کرد و از حق خود گذشت ولی شما بعد از هزار و دویست سال چکاره اید که بین مسلمانان اختلاف و جدائی می اندازید ، اگر کسی به حضرت علی علیه السلام ظلم و جفائی کرده روز حساب ، خداوند بزرگ قضاوت خواهد کرد ، ما چرا باید به سر و کول هم بزنیم ، در این هنگام صدای اذان بلند شد و ادامه جلسه به بعد موکول شددر میان سرداران و سربازان نادر ، شیعه و سنی در کنار هم بودند ، نادر همیشه به آنها می گفت ، من پیش از اینکه شیعه یا سنی باشم مسلمانم ، نه هوادار شیعه هستم و نه سنی و نه مخالف آنها ، ما برای وحدت فقط باید بگوئیم مسلمانیم و یک گروه واحد باشیم ، چون اگر غیر از این باشد دو ایرانی مسلمان که هر کدام پیرو یک مذهب خاص باشند بجای اینکه همراه هم باشند به چشم دشمن به هم نگاه می کنند ، همین محمود افغان که هموطن ما بود فقط بخاطر اینکه پدرش بنام میر ویس ، از مفتی های عثمانی ساکن مکه ، حکم به تکفیر و ارتداد شیعه را گرفته بود توانست برادران افغان و سنی ما را علیه ما متحد کرده و تحریک به جهاد علیه کفار شیعه هموطن خود نماید و دیدید که چه شدبحث های مذهبی چندین روز بین روحانیون شیعه و مفتی های اهل تسنن ادامه یافت و بدستور نادر آنها وظیفه داشتند به نتیجه واحدی که موجب وحدت بین اقوام ایرانی و از بین رفتن اختلافات شود برسند ، از اینطرف نیز رجال سیاسی و بزرگان و فرمانداران استانهای سراسر ایران با شور و مشورت تصمیم گرفتند که سلطنت را از سلسله صفویه به نادر واگذار و تفویض نمایند و در این باره برگزاری مجمع عمومی با حضور شخص نادر را خواستار شدنددر مجمع بزرگی که تشکیل شد بزرگان ایران ، نظر به اینکه نادر را ناجی ایران میدانستند به پاس قدردانی از نادر ، از وی درخواست کردند که از استعفاء از مقام نایب سلطنت و فرماندهی ارتش خودداری و پذیرای جلوس بر تخت سلطنت ایران گردد ، نادر که قلبا از این پیشنهاد راضی بود در آن جلسه سخن خود را اینگونه آغاز کرداکنون که رای شما بر این قرار گرفته با سه شرط حاضرم بار سنگین سلطنت را بدوش بکشماول اینکه از این به بعد ، از شاه تهماسب و پسرش هواخواهی نکنید و اگر شخص دیگری از این خاندان ادعائی کرد او را به خود راه ندهیددوم اینکه از این به بعد ، از لعن و دشنام به خلفای برادران اهل تسنن جدا خودداری کنید ، زیرا این عمل ناپسند ضمن اینکه موجب دشمنی و جنگ و خونریزی و برادر کشی بین دو ملت ایران و عثمانی و حتی بین اقوام ایرانی گردیده ، باعث ضعیف شدن مسلمانان و قدرت گرفتن هر چه بیشتر اروپائیان و روس ها شده و آنها بهره های فراوانی از این دو دستگی های کودکانه برده اندسوم اینکه چون مرا به سلطنت برگزیدید باید در همین مجلس سوگند بخورید پس از من به پسر و خاندان من مطیع و وفادار باشید و از سرکشی و طغیان علیه آنان خودداری کنیدحاضرین در مجلس هر سه پیشنهاد نادر را پذیرفته و در این خصوص طومار بزرگی را امضاء کردند و نادر رسما پادشاه ایران شد پس از خاتمه مراسم ، نادر برای اجرای مراسم تاجگذاری بسوی اصفهان حرکت کرد ، این سفر چهارده روز بطول انجامید ، در طول مسیر به نادر خبر دادند علیمراد خان سرکرده ایل بختیاری سلطنت نادر شاه را نپذیرفته و اعلام نموده به سلسله صفویه وفادار است و به نادر شاه اعلام جنگ نموده ، نادر شاه پس از رسیدن به اصفهان ، دو روز پس از تاجگذاری لباس رزم پوشید و لشگری بیستهزار نفره آراسته و برای جنگ با علیمراد خان بسوی ایل بختیاری حرکت کردعلیمراد خان که از بالای کوههای منطقه ، سیاهی سپاهیان نادر را می دید بیدرنگ با سرداران خود جلسه ای تشکیل داد و گفت ، خوشبختانه فرمانده سپاهی که در حال نزدیک شدن به ماست شخص نادر است ، و همانطور که میدانید عادت نادر ، فرماندهی سپاهیانش از راه دور نیست و خود پیشاپیش افرادش شمشیر می زند ، من افراد زبده ای را مامور کرده ام که در غوغای جنگ بسوی نادر تاخته و او را از پای درآورند

