نامه یِ یک جوانِ پشیمان به دکتر پزشکیان ریاست محترمِ ستادِ مبارزه با موادمخدر ریاستِ جمهوریبسمِ ا…
انتشار: 2026/08/04 08:05 UTCدریافت: 2026/08/04 09:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 09:47 UTC
نامه یِ یک جوانِ پشیمان به دکتر پزشکیان ریاست محترمِ ستادِ مبارزه با موادمخدر ریاستِ جمهوریبسمِ اللهِ الرحمنِ الرحیمجنابِ آقایِ دکتر پزشکیان با سلام و احتراممن، یک جوانِ ۲۴ ساله هستم. دانشجویِ معماری بودم. عاشقِ نقاشی. کسی که همیشه به آینده اش فکر میکرد ، تا اینکه یک شب ، یک «تفریحِ» ساده، همه چیز را عوض کرد.این نامه را مینویسم، نه به عنوانِ یک آمار ، نه به عنوانِ یک پرونده. بلکه به عنوانِ یک انسان ، انسانی که اشتباه کرد، و حالا، با تمامِ وجود، هزینه یِ آن اشتباه را میپردازد.و میخواهم ، از دلِ این پشیمانی ، صدایِ هزاران جوانِ دیگری باشم که هر روز، بیصدا، قربانیِ همین «تفریحِ» ساده میشوند. شروعِ سقوطدو سال پیش، در یک مهمانی، یک دوست به من گفت : «فقط یه بار. استرس رو کم میکنه. همه میزننش.»من، تردید کردم. اما آن «فقط یک بار»، حالا دو سال است که زندگیِ من را تغییر داده.نمیدانستم که «گل»، فقط یک تفریح نیست ، نمیدانستم که این ماده ، میتواند ذهنِ یک جوان را ذهنی که هنوز در حالِ رشد است برایِ همیشه تغییر دهد.امروز ، من با بیماریِ اسکیزوفرنی دست وپنجه نرم میکنم . صداهایی میشنوم که هیچکس نمیشنود ، فکر میکنم همه به من نگاه میکنند ، شبها، از خواب میپرم و صبحها، از اینکه هنوز زنده ام ، نه خوشحالم، نه ناراحت .من ، دیگر آن جوانِ پر از امیدِ دو سال پیش نیستم . پشیمانی ای که هر روز با من استجنابِ آقایِ دکتراگر میتوانستم به گذشته برگردم، آن شب، به جایِ «فقط یک بار»، میگفتم: «نه »اگر میتوانستم به گذشته برگردم ، به جایِ آن دوست ، به خانواده و آینده ام فکر میکردم....اگر میتوانستم به گذشته برگردم… اما نمیتوانم...و این، تلخ ترین بخشِ ماجراست ، اینکه پشیمانی ، هیچوقت دیر نیست اما هیچوقت هم، گذشته را برنمی گرداند.من ، هر روز با این پشیمانی زندگی میکنم، هر روز، وقتی مادرم را میبینم که با چشمانی خسته، کنارم مینشیند… هر روز ، وقتی پدرم را میبینم که سکوت میکند تا من صدایش را نشکنم… هر روز، وقتی به آینه ای نگاه میکنم که دیگر آن جوانِ خندان را نشانم نمیدهد…هر روز، با تمامِ وجود، پشیمانم. اما این نامه، فقط برایِ پشیمانی نیستجنابِ آقایِ دکترمن ، این نامه را ننوشتم که فقط از دردِ خودم بگویم ، نوشتم ، چون هر روز، در اطرافِ خودم، جوانانی را میبینم که همان راهی را میروند که من رفتم ، و هیچکس ، به آنها نمیگوید که این راه ، به کجا ختم میشود.جوانانی که فکر میکنند «گل» فقط یک تفریحِ بی خطر است. جوانانی که نمیدانند این ماده ، خطرِ ابتلا به بیماریهایِ روانی را چند برابر میکند.جوانانی که مثلِ من ، یک روز از خواب بیدار میشوند و می فهمند که دیگر نمیتوانند بینِ واقعیت و توهم فرق بگذارند.و هیچکس، نبوده که به آنها بگوید: «نه » درخواستِ من از شماجنابِ آقایِ دکترمن، به عنوانِ یک جوانِ پشیمان ، و به نمایندگی از هزاران جوانِ دیگری که صدایشان شنیده نمیشود ، از شما میخواهمذ:۱. آگاهی بخشیِ واقعی ، نه شعارجوانان ، به اطلاعاتِ واقعی نیاز دارند نه شعار. باید بدانند که «گل» دقیقاً چه بلایی بر سرِ مغزِ یک جوانِ زیرِ ۲۵ سال میآورد . باید بدانند که این ماده ، فقط «تفریح» نیست ، یک قمار با آینده است.۲. آموزش در مدارس و دانشگاههااگر من ، آن شب ، میدانستم که «گل» چه خطراتی دارد ، شاید «نه» میگفتم . آموزشِ پیشگیری ، باید از مدرسه شروع شود ، نه وقتی که کار از کار گذشته....۳. حمایت از جوانانِ درگیر ، نه قضاوتِ آنهامن ، وقتی مریض شدم ، از ترسِ قضاوتِ دیگران ، ماهها کمک نخواستم . ..اگر جامعه ، به جایِ انگ زدن ، حمایت میکرد… شاید زودتر درمان را شروع میکردم. ۴ دسترسیِ آسان به درماندرمانِ من ، هزینه هایِ زیادی داشت . بسیاری از جوانان ، به خاطرِ هزینه ، درمان را رها میکنند . دسترسیِ آسان و ارزان به خدماتِ روانپزشکی ، میتواند جانِ بسیاری را نجات دهد.جنابِ آقایِ دکترمن، هنوز امید دارم. هنوز نقاشی میکنم . هنوز، بعضی روزها ، به آینده فکر میکنم...اما میدانم که بسیاری از جوانان ، مثلِ من، به این امید نیاز دارند و این امید، با آگاهی ، با آموزش ، و با حمایتِ شما و همه یِ مسئولان ، ساخته میشود.من ، یک جوانِ پشیمانم . اما میخواهم پشیمانیِ من ، برایِ دیگران ، یک هشدار باشد نه یک تکرار....لطفاً ، صدایِ من و هزاران جوانِ دیگر را بشنوید.با احترام و امیدیک جوانِ پشیمان که هنوز، به آینده امید دارد....روایتی از : حمید اندرز چمنی#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3


