#شعر دوباره دیدمت در خوابم از جان گریه می کردمسلامت کردم ای عشقِ گریزان ، گریه می کردمسرم سرگرم صحب…
انتشار: 2026/08/12 21:37 UTCدریافت: 2026/08/13 09:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 09:45 UTC
#شعر دوباره دیدمت در خوابم از جان گریه می کردمسلامت کردم ای عشقِ گریزان ، گریه می کردمسرم سرگرم صحبت با تو شد هر چند نشنیدیبه ظاهر خنده بر لب بود ، پنهان گریه می کردمصدای رعد و برق از من گرفت این خواب آشفتهبه روی بالش و موی پریشان گریه می کردمبه تندی روی شیشه آسمان زد خشم و رگبارشمیان رختخواب و باد و طوفان گریه می کردم بغل کردم خیالت را ، شکستم از میان اما ؛به چشمانی پر از بغض و هراسان گریه می کردمنمی دانم کجا رفتی ، چه شد رفتی ، چرا رفتی؟ندیدی چون اسیری کنج زندان گریه می کردم من اینجا بی صدایت در سکوتی تلخ می مردمبه هق هق گوشه ای از شهر تهران گریه می کردمخیالت پنجه میزد بر گلویم مثلِ داروغه !به یادت با تن خیسِ خیابان گریه می کردمصدای شرشرِ باران برای دیگران زیبا ؛برای من جگر شد زیرِ دندان ، گریه می کردمدر و همسایه را دیدم به شوق بارشِ باران ؛به رقص و پایکوبی ، من فراوان گریه می کردمدو دستم را به زانویم گرفتم با خودم گفتم :چه زود از هم گسستی عهد و پیمان گریه می کردمدلم در لا به لای خاطراتت بارها جان داد !چه شبهایی که تنها زیر باران گریه می کردمگرفتی آتش عشقت از این دل جای آن دادی ؛به قلبم سردیِ فصل زمستان ، گریه می کردممیانِ دست هایم مانده عطرِ ناب یک "پونه"نماندی و کشیدی پا ز دامان گریه می کردم#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3

