یادداشتِ نهم:🌱 بحرانِ اعتمادوقتی بذرِ اعتماد در جامعه کاشته نشده است.این روزها ، کمتر کسی را پیدا میکنی که به دیگری اعتماد کند . بعضی ها به هم ، به نهادها ، به رسانه ها و حتی به آینده بی اعتماد شده اند. این بی اعتمادی ، فقط یک احساسِ شخصی نیست ؛ یک بحرانِ اجتماعی است که همه چیز را تحتِ تاثیر قرار میدهد .اما سؤالِ اساسی این است : ریشه یِ این بحرانِ اعتماد کجاست؟نظریه یِ بذر پاسخِ روشنی دارد : اعتماد ، یک بذر است که باید در چرخه یِ تربیت کاشته شود . اگر این بذر در خانواده ، مدرسه و جامعه کاشته نشود ، جامعه ای بی اعتماد و از هم گسسته خواهیم داشت .🌱 حلقه یِ اول خانواده ( کاشتِ ) اعتماداعتماد ، نخستین بار در خانواده شکل میگیرد . کودکی که :به والدین اعتماد میکند و از آنها امنیت میگیرد.وعده ها را وفا شده میبیند. صداقت و راستگویی را می آموزد.بذرِ اعتماد در او کاشته شده است . اما خانواده ای که دروغ بگوید ، وعده بدهد و عمل نکند ، و به فرزندش اعتماد نکند ، بذرِ بی اعتمادی را میکارد .🌿 حلقه یِ دوم مدرسه ( داشت ) پرورشِ اعتمادمدرسه ، جایی است که اعتماد باید پرورش یابد. دانش آموزی که :به معلم و نظامِ آموزشی اعتماد میکند.عدالت و انصاف را در مدرسه میبیند. کارِ گروهی و همکاری را می آموزد.نهالِ اعتماد در او پرورش یافته است. اما مدرسه ای که نمره را بر یادگیری ترجیح میدهد ، تبعیض قائل میشود و به دانش آموز اعتماد نمیکند ، نهالِ بی اعتمادی را پرورش میدهد.🌳 حلقه یِ سوم جامعه ( برداشتِ ) اعتمادجامعه ، جایی است که اعتماد باید برداشت شود . شهروندی که :به قانون و نهادها اعتماد میکند.عدالت و شفافیت را در جامعه میبیند.احساسِ امنیت میکند.محصولِ اعتماد را برداشت میکند . اما جامعه ای که فساد دارد ، قانون برایِ همه یکسان نیست ، و وعده ها عملی نمیشوند ، محصولِ تلخِ بی اعتمادی را برداشت میکند.نتیجه یِ علمیِ این تحلیل :بحرانِ اعتماد، فقط یک« احساسِ بد » نیست ؛ نشانه ای از شکستِ چرخه یِ بذر در هر سه حلقه است . وقتی خانواده دروغ می آموزد ، مدرسه تبعیض نشان میدهد و جامعه فساد دارد ، چگونه انتظار داریم جامعه ای اعتمادآمیز داشته باشیم؟راهکارِ نظریه یِ بذر :برایِ بازسازیِ اعتماد ، باید هر سه حلقه را اصلاح کردخانواده یِ صادق صداقت ، وفای به وعده و اعتماد به فرزند.مدرسه یِ عادل ، عدالت ، شفافیت و آموزشِ کارِ گروهی ...جامعه یِ شفافمبارزه با فساد ، اجرایِ یکسانِ قانون و شفافیت...چون اعتماد ، نه با شعار، بلکه با عملِ صادقانه در هر سه حلقه ساخته میشود...✍️ حمید اندرزچمنی پژوهشگرِ حوزه یِ تربیت و توسعه و یِ اجتماعی ، صاحب نظریه یِ بذر#نشریه_گیل_رخ@gilrokh3
#شعر آن کس که مرا روح و روان بود کجا رفتماندم که چرا آمد و ماندم که چرا رفتمضمون و ردیفم شده «رفتن» به چه علت؟ معلولِ علل های منِ رو به خدا رفت دستم به دعا سوی خدا با چه تحیرآن خوب ترین منِ بیچاره ی ما رفتمن دور و برِ حس و خیالش پلکیدم تا درد رسید و به سرم تا نوک پا رفتشطرنج نبوده وُ نشد حرکت کیشی من مات شدم از حرکت ، او چه رها رفتحالا که رسیدم به دمِ مصرع آخرباید چه بگویم نفسم گشته جدا، رفت #مهدی_شهسواری#نشریه_گیل_رخ@gilrokh3
نادر که بدون یک لحظه استراحت و توقف به عمرکوت رسیده بود بلافاصله سواران خود را به چهار بخش تقسیم و دژ عمرکوت را81821: به محاصره درآورد زمانی که به خدایارخان خبر آمدن نادر را دادند خود را باخت و نزدیک بود از تعجب ، کالبُد تُهی کند و نمی دانست با این اعجوبه چکار کند (کالبد کلمه ای است فارسی به معنای پیکر ، جسم) هنوز دستور حمله از سوی نادر داده نشده بود که پرچم های سفید تسلیم از باروهای دژ آویزان و نمایان شد و خدایار خان و چند تن از همراهانش دل به مرگ نهاده و بسوی اردوی نادر به راه افتادندخدایارخان ، گذشته از اینکه فرماندار ایالت سند بود ، فردی مقید به مذهب بود و مردم او را به راستی و صداقت می شناختند ، آتش خشم نادر با دیدن چهره آرام و روحانی و محاسن (ریش) سفید خدایارخان ، فروکش کرد و از او پرسید ، آیا گریختن تو از این سوراخ به آن سوراخ ، سودی برایت داشت ، تو که آنقدر جسارت داشتی که علیه ما شورش کنی چرا بدون اینکه مردانه بجنگی خود را تسلیم کردیخدایار خان گفت ، من مرد ترسوئی نیستم ولی وقتی خود را با مرد با اراده و شجاعی روبرو دیدم که صد و سی فرسنگ (تقریبا هشتصد کیلومتر) راهِ رفته را در این مدت کوتاه بازگردد مطمئن شدم حریف شما نیستم و خون جوانان بیگناه ، بخاطر نادانی من به هدر خواهد رفت ، حالا هم من اسیر شما و تسلیم خواست خداوند هستم ، همان خدائی که تو را پیروز و مرا اسیر تو کردنادر گفت ، اگر اینک فرمان دهم سر از بدنت جدا شود ، چه میگوئی ، خدایارخان گفت ، هر دوی ما بندگان خدائیم و من با خشنودی کامل ، تسلیم امر خدا هستم ، مگر شعر سعدی شیرین سخن را نشنیده ای که میگویدگر نیک و بد رِسَد زِ خلق ، مَرَنجکه نه راحت رِسَد زِ خلق ، نه رنجاز خدا بین ، خلاف دشمن و دوستکه دل هر دو ، در تصرف اوستنادر که از صراحت لهجه و ایمان خدایارخان در شگفت شده بود گفت ، اگر اکنون تو را ببخشم چه می گوئی ، خدایارخان بدون اینکه تغییری در چهره و گفتارش پدید آید گفت ، این را هم از خدا می دانم ولی بزرگواری شما را نیز سپاسگزار خواهم بودگفتار و رفتار ساده ، توام با آرامش خدایارخان ، نادر خشمگین را دگرگون کرد طوری که یکبار دیگر تصمیمی غیر منتظره گرفت و گفت ، خدایار خان ، قبل از اینکه تو را ببینم تصمیمات سختی برایت در نظر داشتم ولی رفتار و منش تو مرا منقلب (دگرگون) کرد ، هم اکنون نه تنها تو را بخشیدم بلکه مجددا تو را بعنوان فرماندار ایالت سند برمی گزینم تا از سوی ما ، این استان را که بتازگی به ایران پیوسته را اداره کنی و تو را به لقب شاهقلی (غلام شاه ، درجه و منصبی مهم و والا در قدیم ، مانند تیمسار و سردار در حال حاضر) مفتخر می کنم ، خدایارخان که اینگونه دید در مقابل جوانمردی نادر به زانو درآمد و قول داد که به اعتماد شاه ایران خیانت نکند و با مردم ایرانی و هندی سند با عدالت رفتار کندنادر مجددا بسوی ایران حرکت کرد و مجددا پس از نهصد کیلومتر راهپیمائی و عبور از پیشاور و کابل و غزنین ، وارد شهر هرات (در افغانستان امروزی) شد و با نشستن بر تخت طاووس و تاجگذاری ، بارِ عام (حضور بزرگان و سرداران و شاهزادگان ایالت های مختلف برای عرض تبریک) داد و به شکرانه این پیروزی بزرگ ، مالیات سه سال تمام مردم ایران را ، به آنان بخشید*پایان قسمت پنجاه و چهارم*#نشریه_گیل_رخ@gilrokh3
🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار🔺 پسر شمشیر ، سردار نا آرام*قسمت پنجاه و چهارم*جمسون فریزر ، تاریخ نگار انگلیسی در کتاب خود آورده ، هنگام بازگشت سپاه ایران ، زنان هندی که به همسری سربازان و سرداران ایرانی درآمده بودند بخاطر دوری از وطن خود ، بنای شیون و زاری براه انداختند ، وقتی خبر به نادر رسید بخشنامه ای به این مضمون صادر کرد*احدی از سربازان و سرداران ایرانی که همراه قشون (سپاه) هستند حق ندارند به عُنف (با زور و جبر) همسران خود را به چنین سفری بیاورند ، مگر کنیز یا برده ای که به وجه نقد خریده باشند ، از هم اکنون اگر بشنوم یک زن هندی ، بر خلاف خواست خود ، همراه کاروان ما باشد بیدرنگ شوهر او را در برابر چشمان زنش ، سَر می بُرَم*دستور ، دستور نادر بود و هیچکس جسارت و جرات مخالفت نداشت ، حتی اگر آن شخص ، خود نادر باشد ، اندکی پس از صدور بخشنامه ، نادر با اینکه ستاره را بسیار دوست داشت نزد او آمد و به وی اختیار داد که بماند یا بازگردد ، ستاره بی آنکه لحظه ای بیندیشد در برابر دیدگان اطرافیان در مقابل نادر زانو زد و گفت ، من تا ابد کنیز شما خواهم بود و چنانچه مرا بازگردانید مانند این است که دستور قتل مرا صادر کرده اید ، نادر او را با احترام از زمین بلند کرد و به او گفت ، امروز بهترین روز زندگی من است*صحبت های این زن شجاع و با صداقت ، لاف و گزافه گویی نبود ، او تا لحظه آخر زندگی خود مانند چشمانش از نادر محافظت و جان شیرینش را نیز در همین راه ، قربانی کرد*سپاه ایران با سختی بسیار ، و با اموال غنیمتی بی شمار ، بسوی ایران براه افتاد و پس از طی یکصد فرسنگ (ششصد کیلومتر) و چهل روز راهپیمائی به پیشاور رسید ، ناگفته نماند سپاهیان ایران که سیزده هزار صندوق بزرگ طلا و نقره و جواهرات و اشیاء نفیس و گرانبها با خود حمل می کردند در طول راه چندین و چند بار نیز توسط راهزنان هندی مورد هجوم قرار گرفتند که بجز یکی دو مورد ، راهزنان موفقیتی بدست نیاوردند و بهلاکت رسیدندپس از رسیدن به پیشاور ، نادر زکریا خان والی قبلی کابل را که در چند جنگ از وی شکست خورده و مورد بخشش قرار گرفته بود و زندگی خود را مدیون نادر می دانست را بعنوان والی (استاندار) پیشاور برگزید و سپس بسوی تنگه خیبر به راه افتاددر تنگه خیبر نیز سپاه ایران در چند نقطه مورد هجوم سخت راهزنان قرار گرفت که با هوشمندی و شجاعتی مثال زدنی تمامی حملات را دفع و بدون حادثه قابل توجهی پس از یکماه ، با ادامه این مسیر سخت و صعب العبور به کابل رسیدهنوز یکهفته از ورود سپاه ایران به کابل نگذشته بود که خبر رسید خدایار خان فرماندار سِند از فرامین دولت ایران سرپیچی نموده و عُلَم طغیان برافراشته ، نادر بیدرنگ با پنجاه هزار سوار آماده بازگشت و تاخت و تاز به ایالت سند که طی پیمان صلح با محمدشاه ، بتازگی به ایران ملحق شده بود گردید ، دو ماه طول کشید تا نادر توانست از کابل به نزدیکی ایالت سند برسدنادر طبق معمول سخت ترین راه را برای رسیدن به ایالت سند و سرکوبی خدایارخان برگزید و از راه میان بر ، سپاه پنجاه هزار نفره خود به قلب جنگل های وحشی و خطرناک که بجز جانوران وحشی ، از در و دیوار آن مارهای زهرآگین و سمی پائین و بالا می رفت ، کشانیددر جنگل های هند گهگاه ، درختان به اندازه ای درهم پیچیده و بلند بود که حتی در میانه روز ، نور خورشید به پائین نمی رسید و مانند شب ، تیره و تار بود ، ولی هیچ یک از این انبوه خطرات ، قادر نبود جلوی اراده نادر را بگیرد پس از هفت روز ، نادر توانست با تحمل سختی ها و مشقات فراوان از آن جنگل هولناک ، به سلامت عبور کند و خود را به منطقه لارکانه و سپس به شهداد پور برساند ، خدایارخان وقتی شنید نادر توانسته از راه جنگل به نزدیکی او در گُجَرات برسد دانست با چه اعجوبه ای روبروست ، این بود که شبانه از گجرات گریخت و به عمرکوت رفتنادر پس از آگاهی فرار خدایارخان ، بسیار خشمگین شد و به سپاه خسته خود دو روز استراحت داد و روز سوم بسوی عمرکوت به راه افتاد ، فاصله عمرکوت با گجرات سی فرسنگ (صد و هشتاد کیلومتر) بود ، خدایار خان وقتی به عمرکوت رسید چون پنداشت نادر او را رها کرده ، با خیال آسوده شروع به تجدید قوا و برنامه ریزی برای آینده گردیدبدستور نادر ، سواران ایرانی ، فاصله یکصد و هشتاد کیلومتری گجرات تا عمرکوت را با راهپیمائی سریع و بدون حتی یک لحظه استراحت و ایستادن در مسیر ، پیمود و به عمر کوت رسید (همانطور که در شماره های پیشین بعرض خوانندگان ارجمند رسید ، راهپیمائی سریع نادر به این ترتیب بود که خواب و خوراک و حتی قضای حاجت - دفع ادرار - سواران بر روی اسب انجام می شد و هر سوار یک یا دو اسب یدک برای تعویض اسب خود بهمراه داشت تا اسب از پای در نیاید)
#پیام_شما سلام وقتتون بخیر درباره مشکل کثیفی آب تو مسکن مهر میخواستم بهتون اطلاع بدم خواهشا پیگیری کنید آب همش زرده و آشغال داره ما بچه کوچیک داریم این آب همش عفونت میاره#نشریه_گیل_رخ@gilrokh3
صدای مردم، پیگیری ما📣 مردم میپرسند؛ ما پیگیری میکنیم؛ مسئول پاسخ میدهد.از این پس در «رسانه خبری گیل رخ» میخواهیم صدای شما باشیم؛ صدای شهروندانی که سؤال، مطالبه یا مشکلی دارند و میخواهند پاسخ روشنی از مسئول مربوطه دریافت کنند.🔹 مشکل یا مطالبه خود را با ما در میان بگذارید.🔹 ما موضوع را بررسی و از مسئول مربوطه پیگیری میکنیم.🔹 پاسخ مسئول را به اطلاع شما میرسانیم.🔹 و اگر وعدهای داده شود، تا رسیدن به نتیجه آن را دنبال خواهیم کرد.اینجا قرار است صدای مردم شنیده شود و پاسخ مسئولان به گوش مردم برسد.📩 شما هم اگر موضوعی برای پیگیری دارید، برای ما ارسال کنید.رسانه خبری گیل رخ؛ پل ارتباطی مردم و مسئولان#نشریه_گیل_رخ@gilrokh3