« گوم گومه » ❌ ملیکا ؛ دختری که ۷ ساعت منتظرِ یک آمپول ماند.... ☑️ مرگِ یک دخترِ ۱۳ ساله در سیستان…
انتشار: 2026/08/17 18:56 UTCدریافت: 2026/08/17 22:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 22:37 UTC
« گوم گومه » ❌ ملیکا ؛ دختری که ۷ ساعت منتظرِ یک آمپول ماند.... ☑️ مرگِ یک دخترِ ۱۳ ساله در سیستان و بلوچستان ، سندِ محکومیتِ یک مدیریت غلط.. ⛔ هفت ساعت ؛ عددی که یک فاجعه انسانی را روایت میکند.. 🔴مطالعه مشروح مطلب در لینک زیر t.me/gilrokh3/138180%E2%80%A6%C2%AB گوم گومه » ❌ ملیکا ؛ دختری که ۷ ساعت منتظرِ یک آمپول ماند....☑️ مرگِ یک دخترِ ۱۳ ساله در سیستان و بلوچستان ، سندِ محکومیتِ یک مدیریت غلط..⛔ هفت ساعت ؛ عددی که یک فاجعه انسانی را روایت میکند..✍️...هفت ساعت ، این عدد را کنار یک واقعیتِ تلخ بگذاریم: پادزهرِ عقرب ، دارویی ساده است که در هر داروخانه ای باید موجود باشد ، نه فناوریِ پیچیده میخواهد ، نه تجهیزاتِ خاص ، نه تخصصِ فوق تخصصی ، فقط یک آمپول که در سراسرِ جهان تولید میشود و قیمتش چند ده هزار تومان است...پس چرا یک دخترِ ۱۳ ساله باید هفت ساعت برای یک آمپول صبر کند؟ این پرسشِ اصلیِ این فاجعه است ، نه فقط چرا عقرب نیش زد ، بلکه چرا نظامِ سلامت ، برای یک کودکِ روستاییِ اینقدر بی ارزش بود؟جغرافیایِ مرگ ؛ جایی که فاصله ، حکمِ اعدام است...ملیکا اهلِ روستایِ دسک در سیستان و بلوچستان بود ؛ استانی که سالهاست از نظرِ زیرساخت هایِ بهداشتی ، در شمارِ محروم ترین هایِ کشور قرار دارد ، در اینجا فاصله یِ میانِ روستا و بیمارستان ، تنها یک مسافتِ جغرافیایی نیست ؛ خطِ جداکننده یِ میانِ زندگی و مرگ است...وقتی کودکی در تهران یا اصفهان عقرب نیش میزند ، پادزهر در چند دقیقه میرسد . در سیستان و بلوچستان ، همان نیش میتواند به یک تراژدیِ هفت ساعته تبدیل شود..مرگ ، تابعِ کدپستی شده است..خبر میگوید ملیکا را به بیمارستان بردند ، اما بیمارستانی که هفت ساعت پادزهرِ عقرب ندارد ، واقعاً بیمارستان است؟این پرسشِ تلخ را باید از مسئولان پرسید؟آیا نبودِ پادزهر ، یک نقصِ فنی بود یا یک انتخابِ ساختاری؟وقتی سالهاست محرومیتِ بهداشتیِ سیستان و بلوچستان مستند و شناخته شده است ، نبودِ این دارویِ حیاتی دیگر حادثه نیست ، بی تدبیریِ تکرارشونده است...چهره یِ انسانیِ فاجعهاز آمار و ارقام فاصله بگیریم ، ملیکا یک دخترِ ۱۳ ساله بود ؛ سنی که در آن باید درس بخواند ، با دوستانش بازی کند و به آینده بیندیشد. به جای همه ی اینها، در یک تختِ بیمارستانی ، در برابرِ چشمانِ خانواده اش تشنج کرد و جان داد ، در حالی که تنها چیزی که میتوانست نجاتش دهد ، یک آمپولِ چندده هزارتومانی بود که نبود....پدر و مادری که دخترشان را با امید به بیمارستان رساندند ، با یک تابوت بازگشتند. ، این تنها یک خبر نیست ؛ زخمی عمیق و انسانی است که در دلِ یک خانواده و یک روستا برای همیشه باقی میماند...پرسشهایی که باید پاسخ داده شوندبعنوان یک تحلیلِ ژورنالیستی ، این پرسشها را باید از مسئولان مرتبط پرسید :- چرا پادزهرِ عقرب در بیمارستانِ این منطقه موجود نبود؟- آیا این کمبود ، پیشتر نیز گزارش شده بود؟ چرا اقدامی نشد؟- چه کسی مسئولِ این هفت ساعتِ انتظارِ مرگبار است؟- آیا برای جلوگیری از تکرارِ این فاجعه ، برنامه ای وجود دارد؟سخن آخر :مرگِ ملیکا، تنها یک حادثه نیستمرگِ ملیکا یک «حادثهیِ تلخ» نیست؛ سندی بر محکومیتِ سیستمی است که سالهاست محرومیتِ بهداشتیِ مناطقِ مرزی را نادیده گرفته است. اگر این مرگ به یک تسلیتِ رسمی و یک وعدهیِ پوچ ختم شود، یعنی ملیکا بیهوده جان باخته است.ملیکا حق داشت زنده بماند ، و این حق ، نباید به جغرافیا و کدپستی وابسته باشد.#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3


