🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار🔺 پسر شمشیر ، سردار نا آرام*قسمت پنجاه و هفتم*در قسمت های قبل گفتیم که ن…
انتشار: 2026/08/19 20:40 UTCدریافت: 2026/08/20 00:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 00:35 UTC
🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار🔺 پسر شمشیر ، سردار نا آرام*قسمت پنجاه و هفتم*در قسمت های قبل گفتیم که نادر به لحاظ روحی در وضعیتی بحرانی قرار داشت ، در این وانفسا به نادر خبر رسید در شمال خراسان ، ازبکان مجددا به فرماندهی شخصی بنام نورعلی خان سر به شورش برداشته اند و در جنوب نیز امام مسقط (پایتخت فعلی عمان) با دسیسه چینی و پشتیبانی انگلیسی ها و هلندی ها ، شبانه به بندرعباس نزدیک شده و نگهبانان کشتی ها را کشته و سپس پانزده کشتی متعلق به ایران را آتش زده و گریخته اند و ملوانان و ناخدایان ، با همه کوشش و جدیتی که بخرج داده اند نتوانسته اند آتش را خاموش و از غرق شدن کشتی ها جلوگیری نماینددر گزارش استاندار فارس آمده بود سلطان بن مرشد که با کودتا علیه امام قبلی مسقط سیف ابن سلطان که به ایران وفادار بود و زندانی کردن وی ، زمام امور را بدست گرفته و اعلام کرده از این پس ، تابع دولت ایران نیست و اضافه نموده منبعد نیز در فکر ساخت و خرید کشتی های جدید نباشید زیرا بلافاصله مانند کشتی های قبلی از میان برده خواهد شد (البته با مشورت و دستور غیر مستقیم و دسیسه های پنهانی و پشتیبانی انگلیسی ها و هلندیها و اسپانیائی ها)نادر از این گستاخی برآشفته شد و بیدرنگ پیکی به دربار هند نزد نظام الملک (وزیر ایرانی محمد شاه گورکانی ، پادشاه هند) فرستاد و درخواست بیست کشتی جدید کرد ، نظام الملک که علاقه زیادی به نادر داشت با شتابی ستایش برانگیز ، بیست کشتی را آماده و بسرعت به بندرعباس فرستاد ، نادر بلافاصله به یکی از سردارانش بنام کلب علی خان دستور داد سریعا عازم خطه جنوب و مسقط شده و پوزه سلطان بن مرشد را بخاک بمالدامام مسقط که به پندار خود ، ایران را از داشتن همه نیروی دریائی خود محروم کرده بود ، سرمست از باده پیروزی و با اطمینان از اینکه انگلیسی ها و هلندی ها ، هرگز به ایران کشتی نخواهند داد شروع به بد رفتاری و اخراج ایرانیان از مسقط و بحرین نمود و با دادن پایگاه ، و همکاری با دزدان دریائی به حکومت خود ادامه داد*همانطور که در شماره های پیشین بعرض رسید ، دزدان دریائی در ظاهر افرادی مستقل بودند که به راهزنی دریائی مشغول بودند و به کشتی های تجاری هندیان و اعراب و چینی ها و ایرانیان که به بازرگانی مبادرت میکردند حمله می کردند و کالای تجاری آنان را مصادره و ملوانان و بازرگانان بی نوا را می کشتند و به دریا می انداختند و جوانان و زنان و دختران را نیز به کنیزی و بردگی گرفته و میفروختند ، به گواهی تاریخ هرگز دیده نمی شد که این دزدان دریائی که در حقیقت ، افسران و سربازان اروپایی علی الخصوص انگلیسی و هلندی و اسپانیائی بودند به کشتی های اروپائیان حمله کنند ، در حقیقت اروپائیان با این ترفند های کثیف و ناجوانمردانه ، هم از پاسخگوئی های دیپلماتیک فرار میکردند و هم از تجارت کشورهای منطقه جلوگیری مینمودند و بازرگانان کشورهای منطقه که امید چندانی به صادرات نداشتند مجبور می شدند اجناس و کالاهای خود را با قیمت های نازل و پائین به این کفتارهای بین المللی بفروشند (درست مانند امروزه که داعش و القائده و دزدان دریائی سومالی و غیره را پایه گذاری می کنند و سپس خود را طرفدار حقوق بشر جلوه می دهند)*باری ، امام جدید مسقط که حساب کشتی های اهدائی هند را نکرده بود ناگهان خود را در محاصره غافگیرانه سربازان ایرانی دید که مانند سیلی ویرانگر به ساحل هجوم آورده و مدافعان را مانند برگ خزان بر زمین می ریختند ، سلطان بن مرشد و سردارانش که غافلگیر شده بودند تاب مقاومت در خود ندیدند و بناچار به دژ سحار عقب نشینی کرده و پناه گرفتند ، کلبعلی خان نیز بیدرنگ دژ را به محاصره خود درآوردمحاصره دژ چند روزی به درازا کشید ، در این اثناء به سلطان بن مرشد اطلاع دادند که شمار نیروهای ایرانی بیش از هفت هزار تن نیست ، امام مسقط که دید تعداد سربازانش بیش از سه برابر سربازان ایرانی است با صلاحدید سردارانش در روز سوم محاصره ، ناگهان دروازه های دژ را گشوده و با تمام نیرو به سپاهیان ایران یورش آورد ، جنگی هولناک و تن به تن آغاز شد ، هر دو طرف با دلیری و بی رحمی تمام شمشیر می زدند و از کشته ، پشته می ساختند در این اثناء ، یکی از تفنگداران ایرانی که امام مسقط را در قلب سپاه شناسائی کرده بود با شجاعتی مثال زدنی خود را به سلطان رسانید و با شلیک گلوله ای به سر امام ، مغز او را متلاشی و از اسب به زیر انداخت ، سربازان که کشته شدن امیر خود را دیدند روحیه خود را باخته و دست به عقب نشینی به درون دژ زدند ، کلبعلی خان بیدرنگ فرمان داد که فراریان را تعقیب و اجازه بستن دروازه های دژ را به آنان ندهند

