بیعشق چه فرسوده، چه فرسودهای، ای دل! انگار که عمری است نیاسودهای، ای دل! بیهوده از این سوی بدان…
انتشار: 2026/07/01 19:31 UTC
بیعشق چه فرسوده، چه فرسودهای، ای دل! انگار که عمری است نیاسودهای، ای دل! بیهوده از این سوی بدان سو زدهای گام در عشق اگر پای نفرسودهای، ای دل! چندین که غریب همهای، ای همه ایامهمراه که؟ هم سوی کجا بودهای ای دل؟ تا نگذری از خویش چو زآتش که سیاوش با عالمی از آب هم آلودهای ای دل! تا شعلهور از عشق نباشی، به دم سرد هر بار به جز درد نیفزودهای، ای دل! از صفحهٔ بیآینه، دیدار چه جویی؟ تا شیشه به سیماب نیندودهای، ای دل! چیزی نفروشند و پشیزی نخرندت،بیعشق که بیهودهٔ بیهودهای، ای دل!

