در آن غروبِ به خون خفتهٔ سِپَندترینسرِ به روی نی اش بود سربلند ترینبه رو سپیدی جُونِ سیاه، دانستمغل…
انتشار: 2026/07/02 09:36 UTC
در آن غروبِ به خون خفتهٔ سِپَندترینسرِ به روی نی اش بود سربلند ترینبه رو سپیدی جُونِ سیاه، دانستمغلام حضرتِ عشق است ارجمندترینکه سر سپرده ی او کیست؟ تاجدارِ جهانکه دل بریده از او کیست؟ مستمندترینبه کام هر که نمک گیر او شود تلخ است-به سفرهٔ دگران لقمههای قندترینگواهِ روشنِ مظلوم بودن حق استگلوی نازکِ آن طفل بیگزند ترینعجیب نیست نبیند به غیر زیباییکسی که داده دلش را به دلپسندترینجهان به تار غمش بسته است و میپاشداگر که بُگسَلَد آن رشتهٔ کمندترین...

