گفتی ام مجنون شدم دیوانه شو گفتم قبولگفتی ام من پیله ام پروانه شو گفتم قبولتا مرا دیدی شدی حیران تر…
انتشار: 2026/07/10 10:48 UTC
گفتی ام مجنون شدم دیوانه شو گفتم قبولگفتی ام من پیله ام پروانه شو گفتم قبولتا مرا دیدی شدی حیران ترین حیرانِ شهر گفتی ام مست از توام پیمانه شو گفتم قبولپر زدی تا بامِ غربت تا که هم گامم شوی گفتی ام بی خانه ام کاشانه شو گفتم قبول در کنارِ گوشِ من نجوا تُ کردی تا سحر من صدف هستم تو هم دردانه شو گفتم قبول گفتی ام با اشکِ چشمان پر از اندوه خود در ره عشقم بمان جانانه شو گفتم قبول در هوای سرد پائیزی که ناگه آمدی گفتی ام چون مرغ عشقم دانه شو گفتم قبولاز خودت گفتی از آنچه بر سرت باریده بود گفتی ام لرزیده ام هم شانه شو گفتم قبولمن که می دانم تمام خصلت و خوی تو را گفتی ام با دیگران بیگانه شو گفتم قبولصد بهار آمد ولی بازم به من زل می زدی گفتی ام من باغبان گلخانه شو گفتم قبولآن شبِ مهتابی و آن نیمه راهِ بس عجیب گفتی ام ویرانه ام ویرانه شو گفتم قبولصبح دیگر آمد و من بی تُ هستم ، بی وفا !مو پریشانم بیا و شانه شو گفتم قبولهی برایم شعر گفتی صفحه صفحه خط به خط گفتی ام من شاعرم مرجانه شو گفتم قبول...