.می روم تا قـصه ی دلـدادگی انـشـا کنـم یــا میـان واژگان نقـش تـو را پیـدا کـنممی زنم دل را به دریا…
انتشار: 2026/07/18 10:17 UTC
.می روم تا قـصه ی دلـدادگی انـشـا کنـم یــا میـان واژگان نقـش تـو را پیـدا کـنممی زنم دل را به دریا با گدار و بی گـدار تا که فـرمان دلم را مـو به مـو اجـرا کنممی نـشینـم در رهـت ای دلــبرابرو کمـانزیر چتر خنده هایت یک نـفس مأوا کنم می روم تا بیـکران دور از نــگاه دیـگران یاکه از خود بگذرم یا با غمت سودا کنمکنج این محنت سرا درگیر بحرانم چنانمانده و درمانده ام باخود چگونه تا کنمبی محابا می زنم دل را به دریـای جنونپیش چشم این و آن،بغض دلم را وا کنمآمـدم تا با دل و عـقلـم جـدل سـازم بپـا شایداین عقل کج اندیشم کمی اغوا کنمخورده برپیشانیم مهری ز رسوایی چنانمی هراسم راز دل را پیش تو افشا کنمبـا تنی آزرده و چشمان خیس از گریه اممیـروم تا شـرح حال بی کسی معنا کنمناصحم باری زغم بردوش غربت میکشممی روم شاید گره زین بار غـربت وا کنم.

