🌹نه جان از ساغری شیرین نه از شیرین لبی جانیبجز درد و غم و هجران ندارد دل فراوانیمن از آهی که می دان…
انتشار: 2026/07/18 10:18 UTC
🌹نه جان از ساغری شیرین نه از شیرین لبی جانیبجز درد و غم و هجران ندارد دل فراوانیمن از آهی که می داند کجا پای دلم گیر استدل بیچاره ای دارم پریشان در پریشانیمن از روزی که دل دادم دل آواره ای دارمسر بی سر، ره بی ره نمی دانی نمی دانیهوای آسمانم را فقط احساس می فهمدوَ حالم را دل ابری که دارد حسّ بارانیدل تنهای من با خنده ات تجمیع می گرددمن از شمع غمت پرسیده ام راز فروزانیفرستادم دل شب ماه تنهای جهانم راجهان امّا به تنهایی نمی داند جهان بانیحواسم در تب عشقت پر از شوق و به چشمانمغزلها صف به صف امّا نمی خوانی نمی خوانیعجب... میخواستم امشب ببوسم آن گل رویتولی ترسیدم از ترسوی خام ترس پنهانیقسم به عشق و شیدایی که تنها جرم من این استدل دلداده ای دارم به پاس دین انسانی#مجید_روحی

