روی کاغذ با قلم دریای غم میساختم هر طلوعی که به چشمان تو میپرداختم یک قفس میساختم از جنس موهای ت…
انتشار: 2026/08/01 09:48 UTCدریافت: 2026/08/01 13:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 13:12 UTC
روی کاغذ با قلم دریای غم میساختم هر طلوعی که به چشمان تو میپرداختم یک قفس میساختم از جنس موهای تو و شاعر بیچاره را در بند میانداختم اسب خوشیال مضامین را به واژه زینزده یکنفس در ساحت آرایهها میتاختم هر زمان لشکرکشی میکرد سردار خیال پرچم صلحی به روی سینه میافراختم در تعجب بودی از عشقی که در سر داشتم اینکه هرگز ساز ناکوک تو را ننواختم!چشم من کمسو شده یا تو سوالیتر شدیآمدی در خواب من اما تو را نشناختم رفتی و من لابلای صفحهی تقویمهاروزها و هفتهها را یکبهیک میباختم