آنقدر از غم و اندوه زمان لبریزمکه تلنگر بزند دست کسی، میریزممثل یک شیشه، ترک خورده دلم از صد جاهی…
انتشار: 2026/08/04 05:30 UTCدریافت: 2026/08/04 05:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 05:42 UTC
آنقدر از غم و اندوه زمان لبریزمکه تلنگر بزند دست کسی، میریزممثل یک شیشه، ترک خورده دلم از صد جاهی خودم را به دل پنجره میآویزممثل پاییز پر از حادثهی ریختنممثل تنهاییِ یک باغ جنونآمیزمخسته از صورتک مردم این شهر بدمخسته از مصلحت و واهمه و پرهیزممثل ایوان مداین، پرم از عبرتهامن نشابور پس از حادثهی چنگیزمدورم از فصل شکفتن؛ دور از سبز شدندور باطل؛ همه پاییز پس از پاییزمهر شب از آینهی رو به خودم میپرسمچون عقاب از سر البرز تو برمیخیزم؟#نازنین_مرادی