.تا با تو آرمیدهام از خود رمیدهاممنت خدای را که چه خوش آرمیدهامروی تظلم من و خاک سرای تودست تطاو…
انتشار: 2026/08/11 11:39 UTCدریافت: 2026/08/11 13:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 13:05 UTC
.تا با تو آرمیدهام از خود رمیدهاممنت خدای را که چه خوش آرمیدهامروی تظلم من و خاک سرای تودست تطاول تو و جیب دریدهامدر اشک من به چشم حقارت نظر مکنکاین لعل را به خون جگر پروریدهامزان پا نهادهام به سر آهوی حرمکز تیر چشم مست تو در خون تپیدهامگو عالمی به مهر تو از من برند دلزیرا که من دل از همه عالم بریدهامهر موی من شکسته شد از بار خستگیاز بس به سنگلاخ محبت دویدهامآن بقاست زهر فنا در مذاق منتا شربت فراق بتان را چشیدهامکیفیت شراب لبت را ز من مپرسکاین نشه را شنیدهام اما ندیدهامگر بر ندارم از سر زلف تو دست شوقعیبم مکن که تازه به دولت رسیدهامآهی کشم به یاد بناگوش او ز دلهر نیمه شب که طالب صبح دمیدهامافتادم از زبان که به دادم رسید دوسترنجی کشیدهام که به گنجی رسیدهامطفلی به تیر غمزه دلم را به خون کشیدکز تیر وی کمان فلک را کشیدهامتا گوش من شنیده فروغی نوای عشقباور مکن که پند کسی را شنیدهام#فروغی_بسطامی


