کسانی که ما را دوست دارند، از آنها که از ما نفرت دارند خطرناکترند، زیرا انسان قادر نیست در مقابل…
انتشار: 2026/08/07 14:22 UTCدریافت: 2026/08/15 02:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:50 UTC
کسانی که ما را دوست دارند، از آنها که از ما نفرت دارند خطرناکترند، زیرا انسان قادر نیست در مقابل آنها از خود مقاومتی نشان دهد. هیچکس نمیتواند به اندازهی یک دوست، انسان را به انجام کاری وادار کند که درست بر خلاف میل اوست.کریستین بوبندر حقیقت دوستانت دشمنندکه ز حضرت دور و مشغولت کنندمولانا از دشمنان برند شکایت به دوستانچون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟سعدیدوستت دارم و دانم که تويی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شدهام دوست ندانمعماد خراسانی@golhaymarefat
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 3 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — گل های معرفت
سالک راه روشنیسالکِ راهِ روشنی میداند که این راه را به تنهایی باید پیمود، اما دلش قرص است و گامهای درخشانی برمیدارد. با این حال چیزی که لَمحَةُ البَصَری از برابر چشمانش کنار نمیرود حیرت است؛ چرا که به هرچه مینگرد نگاهش از سطح روشن و عریان میگذرد و به اعماق پیچیده و تو بر تویی میرسد که گویی انتهایی برایش متصوّر نمیتوان شد.همین نگاه او را درگیر معانی و مسائل بسیاری میکند: اکنون حقیقتِ را در کجا باید بجویم؟ از میان جلوههای متکثّری که در برابرم صف میکشند، کدام به حقیقت نزدیکتر است؟ و الیماشاءالله.لیکن از ورای همهٔ اینها جمال و شکوهِ حیات رخ مینُماید و روحِ تازهای در او می دمد. روح و روحیّهی تازه او را به سوی افقهای بازِ تطوّر و تحوّل معنوی میکشاند و حیاتی نو میبخشدش. و خوب میداند که برای دیدار محبوب ابتدا باید جامهی کهن از تن بیرون کرد و انسانی نو شد.در این حالتِ روحیِ نو درمییابد که گرچه تختهبندِ تن است اما با صفای باطن و جانِ روشن میتواند بر فراز این عالمِ خاکی به پرواز درآید. پرواز در آسمانِ جان به او دیگرگون دیدن را میآموزد: آنجا هرگز غروب رخ نمیدهد، بلکه از دلِ هر غروبی سپیدهای نو سر میزند و این رمزی از رستاخیزِ مدام را به نمایش میگذارد.همچنین درمییابد که نباید در جلوههای ظاهری پدیدهها متوقف شد بلکه نگاه را باید به باطن امور فرستاد. و همچنان که در قصرهای آسمانی به سیاحت و گردش میپردازد از کوخهای زمینی و خاکنشینان نیز نباید غافل گردد.و بسا که معشوق، از سرِ رحمت، در همین کوخها و بیغولهها به دیدارِ عاشق آید! آه میکشد و ناخودآگاه نگاهش را متوجّه دستهایش میکند:نشانِ تعالی روحی و ترقی معنوی را در دستهایت بجوی؛ آنگاه که در کمک به بینوایان اثری از نرمی و لطافت در آنها باقی نماند، بدان که زنگار پلیدی از قلبت زدوده شده است.حسین مختاری@golhaymarefa
آخرالزمان از مجموع روایتهایی كه در كتابهای حديث، تفسير و تاريخ دربارهی عصر ظهور مهدی موعود نقل شده است دو مطلب درباره ویژگیهای آخرالزمان ـ به معنی عصر مهدی موعود ـ به صورت تواتر معنوی به دست میآيد:اول اينكه در اين عصر پيش از ظهور مهدی موعود فساد اخلاقی و بيداد و ستم همهٔ جوامع بشری را فرا میگيرد و به صورت عامترين پديده در روابط انسانها در میآيد.ديگر اينكه پس از ظهور مهدی، تحول عظيمی در جوامع رخ می دهد:فساد و ستم از ميان میرود و توحيد و عدل و رشد كامل عقلی و عملی در سراسر زندگی انسانها جریان میيابد.معروف ترین حديث كه با عبارتهای گوناگون نقل شده است، نشانه اصلی دوران حكومت مهدی در آخرالزمان را بالگستردن داد بر سراسر جهان ياد می کند:"خداوند جهان را كه از بيداد و تباهی آکنده شده است، به وسيله او از قسط و عدل پر میسازد."برخی مجموعه مشخصهها و نشانههای آخرالزمان را كه مربوط به عصر مهدی موعود میشود و در حدیث ها پیشگویی شده است، چنين تفسير كردهاند:پيروزی نهایی صلاح و عدالت و آزادی، حكومت جهانی واحد، آبادانی تمام زمين، بلوغ بشريت به خردمندی كامل و آزادی از جبرهاي طبيعی و اجتماعی، برقراری مساوات كامل ميان انسانها در امر ثروت، از میان رفتن كامل مفاسد اخلاقی، منتفی شدن جنگ و در نهایت، سازگاری انسان و طبيعت.محمد مجتهد شبستریمدخل دایرهالمعارف بزرگ اسلامی@golhaymarefat
پروردگارا ضمیرم را نیرویی تازه دِه و همهٔ رغبتِ مرا به سوی امور آسمانی معطوف گردان تا هرگاه طعمِ شیرینِ سُرورهای سَرمَدی را یک بار در کام چشیدم، دیگر از همهٔ لذایذ ناپایندهی این دنیا بیزاری جویم.-تشبه به مسیح، توماس آکمپیس، ترجمهٔ سایه میثمی، نشر هرمس،ص۱۹۵.چون خوری یک بار از مأکولِ نور خاک ریزی بر سرِ نان و تنور-مثنوی معنوی، دفتر چهارم@golhaymarefat
ایمان«چقدر ایمان خوب است! چه بد میکنند که میکوشند تا انسان را از ایمان محروم کنند. چه ستمکار مردمی هستند این به ظاهر دوستداران بشر! دروغ میگویند، دروغ؛ نمیفهمند و نمیخواهند، نمیتوانند بخواهند. اگر ایمان نباشد زندگی را تکیهگاهش چه باشد؟ اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند؟ اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایستهای صَرف توان کرد؟ اگر انتظار مسیحی، امام قائمی، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست؟اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟ اگر دیداری نباشد دیدن چه سود*؟ و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخی چرا؟ اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟ و من در شگفتم که آنها که میخواهند معبود را از هستی برگیرند چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلا دم زند؟»دکتر شریعتی* دیده را فایده آن است که دلبر بیندور نبیند، چه بُوَد فایده بینایی را؟سعدی@golhaymarefat
زهی عشق! زهی عشق!🌱"عشق قدرتی قاهر است و خیری عظیم و کامل. فقط با عشق هر بار گرانی سبک میگردد و همهی ناهمواریها، هموار. هر مشقّتی را تاب میآورد، چونان که هیچ است، و همهٔ تلخیها را شیرین و خوشایند میگرداند... عشق به سوی امور عالی اوج میگیرد و با هیچیک از امور دانی [از پرواز] وانمیماند. عشق طالب آن است که آزاد باشد و با هر خواهش دنیوی غریبه بماند، مبادا که چشم باطنش تار گردد و خودپسندی دنیوی مانعش شود یا که طالع نحس بر زمینش زند. در زمین و آسمان، هیچ چیز شیرینتر، نیرومندتر، والاتر، پُر وسعتتر، گواراتر، کاملتر و برتر از عشق نیست. زیرا که عشق زادهی پروردگار است و فراتر از جملگی مخلوقات، تنها در او قرار مییابد.عشق به جانب سُرور پَر میگیرد، میدَود و میجهد؛ آزاد و بیعنان است. عشق همه را برای همه بذل میکند، و در آن یگانهای میآساید که از همه چیز برتر است و هر خیری از او سرچشمه میگیرد و بُرون میتراود. عشق موهبتها را در حساب نمیآورد، بلکه روی به جانب کسی میگرداند که مُعطی همهی موهبتهای نیکوست. عشق هیچ حدّی نمیشناسد و شورمندانه از همهی قیود درمیگذرد. عشق هیچ باری را گران نمییابد، هیچ مشقّتی در نظرش نمیآید و برای چیزهایی فراسوی قوّت خود جهد میورزد؛ عشق هیچ چیز را مُحال نمییابد، چرا که خود را به تحصیل همه چیز توانا میداند. از این روست که عشق به کارهایی عظیم توفیق مییابد؛ شگفتانگیز و کارگر است؛ اما آن کس که عشق را فاقد باشد، از پای میافتد و ناکام میشود."-تشبه به مسیح، توماس آکمپیس، ترجمهٔ سایه میثمی، نشر هرمس، صص ۱۴۸ــ۱۴۹.عشق بحری، آسمان بر وی کفیچون زلیخا در هوای یوسفیدَورِ گردونها ز موجِ عشق دانگر نبودی عشق، بفسُردی جهانکَی جمادی محو گشتی در نبات؟کَی فدای روح گشتی نامیات؟روح کَی گشتی فدای آن دَمیکز نسیمش حامله شد مریمی؟هر یکی بر جا تُرُنجیدی* چو یخکَی بُدی پرّان و جویان چون ملخ؟ذرّه ذرّه عاشقانِ آن کمالمیشتابد در عُلُو* همچون نهال-مثنوی معنوی، دفتر پنجم، تصحیح استاد موحد، نشر هرمس ۱۴۰۴------------------------------------ترنجیدن: منقبض شدن، فشرده شدن.عُلُو: بلندی.@golhaymarefat
