شیخ سلمان ندوی: چه بنویسم که هرچه می کنم چیزی نوشته نمیشود.به قلم مفتی عنایت الله خورشید قاسمیشیخ ا…
انتشار: 2026/06/30 15:38 UTC
شیخ سلمان ندوی: چه بنویسم که هرچه می کنم چیزی نوشته نمیشود.به قلم مفتی عنایت الله خورشید قاسمیشیخ الحدیث: جامعه المؤمنات، رامپورامام و خطیب مسجد رحمت، کاندیولیشیخ سلمان ندوی از دنیا رفتند و این خبر همچون ضربه ای جانکاه آمد و دلِ مضطرب فریاد زد که برخیز! قلم بردار، کلمات تسلیت بنویس، برایشان وسیلهٔ ایصال ثواب فراهم کن، از خطابت، نوشته ها و علم و فضلشان به نیکی یاد کن تا حق محبت ادا شود.من با همین شور و شوق کاغذ و قلم برداشتم. ذهن در حالت سکون بود و در انتظار آمدن کلمات، که ناگهان... فضا دگرگون شد. از دریچه های بستهٔ تخیل، چهره هایی از نور و جلال نمایان گشتند. آن بزرگوارانی که نام بردنشان زبان را میلرزاند و خود قرآن بر عدالتشان مهر تأیید زده است.نخست، امیر معاویه رضی الله عنه در برابرم ایستاد! بر چهرهشان دردی خاموش بود، با لحنی آکنده از ملامت اما آرام به من گفتند:«ای نویسنده! امروز برای ستایش چه کسی دفتر گشودهای؟ اندکی درنگ کن... و به من بنگر! آیا در من یک خوبی هم نبود؟ مگر من خویشاوند و برادر زن پیامبر آخرالزمان ﷺ نبودم؟ مگر من کاتب وحی نبودم که نوشته هایم تأیید آسمانی داشت؟ مگر خود سرور کائنات ﷺ برایم دعای "هادی و مهدی" نکرد؟»صدایشان اندکی گرفته بود، جلوتر آمدند و گفتند:«آیا سیدالشهدا حسن و سید جوانان بهشت حسین رضی الله عنهما بر دست من بیعت نکردند؟ آیا من همیشه آنها را با احترام، انعام و اکرام نکرده؟ آیا در تمام زندگی ام حتی یک فضیلت نبود که آن شخص بر فراز منبرها مرا "یاغی، طاغی، منافق و فاسق" بخواند؟ آیا بالاترین افتخار عالم یعنی "شرف صحابت" برایم کافی نبود که انگشت اتهام به سوی من بلند شود؟»هنوز در برابر این جلال و عزم میلرزیدم که حضرت ابوهریره رضی الله عنهم آمدند. در چشمانشان زخمی کهنه نمایان بود. سوزناک گفتند:«ای نویسنده! کمی به من هم نگاه کن. مرا "ملای درباری" خواندند، با لقب "منافق" یاد کردند، و به من نسبت دادند که احادیث رسول ﷺ را پنهان کرده و سخنان نادرست منتشر میکنم! آیا در نگاه پرمهر پیامبر ﷺ جایی نداشتم؟ آیا من نبودم که از شدت گرسنگی، به شکم سنگ بسته، شبانه روز کوشیدم تا پیام رسول ﷺ به شما برسد؟ آیا زندگی من جز زشتیها بود که اینگونه بیرحمانه تیرهای ناسزا به سویم پرتاب شد؟»ناگهان سنگینی فضا دوچندان شد. خلفای بزرگ اسلام که باطل از هیبتشان میلرزید، آمدند. سکوتشان خود پرسشی بزرگ بود.خلیفه اول، حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنهم به من نگریست. در دیدگانشان اندوهی عمیق بود. فرمودند:«آیا این شخص دربارهٔ من ننوشت که من به خاطر خلافت، در آخرین لحظات زندگی پیامبر ﷺ آشکارا مخالفت کردم؟ آیا مرا به این اتهام نزده که (من و عمر) در ثقیفهٔ بنی ساعده، حضرت علی و عباس رضی الله عنهما را فریب دادیم؟ آیا تمام فداکاریهای عمرم، مقام "صدیقی" و همراهی در غار ثور، تنها برای این بود که مرا غاصب خلافت بخوانند؟»بلافاصله، خلیفه دوم، حضرت عمر فاروق رضی الله عنه، که قیصر و کسریٰ از نامش میلرزیدند، رو به من کردند و فرمودند:«و دربارهٔ من چه گفت؟ آیا ننوشت که تمام صحابه (نعوذبالله) وصیت پیامبر ﷺ را نادیده گرفتند؟ آیا مرا و ابوبکر را متهم نکرد که شایستهٔ خلافت پس از پیامبر نبودیم؟ آیا دادگری من، راستی و دعاهای رسول خدا ﷺ برای من، همه قربانی نوشته های او شد؟ آیا خدمتم به اسلام، سزاوار این اتهامات بود؟»در پایان، جلالی پدیدار شد که در برابر آن، حیا نیز سر فرو میآورد. آن کسی که مقامش برای همهٔ مومنان چون مادر است، محبوبترین همسر رسول خدا ﷺ، که در خانه اش وحی نازل میشد. ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها با چهرهای اندوهگین، سوزناک فرمودند:«پسرم! برای چه کسی میخواهی بنویسی؟ آیا این شخص دربارهٔ من چه ها نگفت؟ آیا مرا (و یارانم زبیر و طلحه رضی الله عنهما) به دلیل خروج بر علی رضی الله عنه، "فاسق" و "مردود الروایه و الشهاده" نخواند؟ آیا ننوشت که تمام صحابهای که با علی رضی الله عنهم جنگیدند (نعوذبالله) "یاغی، طاغی، عاصی، مجرم، قاتل، ظالم و فاسق"اند؟ آیا منزلت "ام المؤمنین" بودن برایش کافی نبود؟ آیا پاکی، دیانت و فداکاریهای من، همگی در یک جمله نادیده گرفته شد؟»آن همه فضایل، مناقب و گواهیهای قرآنی پیش چشمم چرخید. از یک سو آن صحابهٔ بزرگ پیامبر ﷺ که قرآن بر پاکیشان گواهی داد و دربارهشان فرمود «رضی الله عنهم و رضوا عنه»، و از سوی دیگر قلم من که در ستایش منتقدشان بیقرار بود.همهٔ این مقدسان با نگاهی به من، با چهرههایی آکنده از بیتابی و حسرت، در حالی که میرفتند، با صدایی گرفته گفتند:«دیدی، شنیدی و دانستی که آن شخص ما را منافق، غاصب و فاسق خواند. با همهٔ اینها... اگر وجدانت به تو اجازه میدهد، اگر ارادتت به او ،این اندازه زیاد است، هر چه خواهی بنویس!
