
https://telegram.me/goodarziyan96
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 31 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/12
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 31 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
خاطره و مستندنگاری ماجراهای من و سیاستفصل سوم/ بخش۶۹نوروز ۱۳۸۴علی گودرزیان ع پایدارآخرای اسفند ۱۳۸۳ است. سال ۸۳ سال آرامی بود. تنش ها پایین آمد چون اصولگرایان، افزون بر قوه ی قضائیه یک قوه ی دیگر را فتح کرده و اطمینان خاطر پیدا کرده اند که نقشه ی اصلاح طلبان(۱) را نقش بر آب کنند.به نظر اصولگرایان، البته نه بازیگرانشان که می دانند دنبال چه هستند؛ بلکه قاطبه ی سیاهی لشگرشان که دنبال دلیل و مدرک نیستند و گوش بر فرمان، پهن می کنند، فکر می کنند اصلاح طلبان، همه غربزده و وطن فروشند و می خواهند که ایران را به آمریکا بفروشند! بنابر این بیرون ریختن آنان از بدنه ی حاکمیت خیر مطلق است!همین ها که به زمین و زمان بدبینند و انگار توهم توطئه دارند و برای جهان و جهانیان، مرگ و نفرین می خواهند! حالا همین ها پیروز شده و مجلس هفتم را تسخیر کرده اند!بیم آن می رود که در آینده دولت را هم به دست بگیرند و خدا می داند چه خواهد شد و چه بر سر این همه امید و آرزو و چه بر سَرِ سوت و کف جوانان مردم می آید! سال ۸۳ که گذشت، سال شعارهای توخالی مجلسیان بود. یک کار اساسی کردند این بود که پیگیر زنده کردن مرحوم مغفور معاونت پرورشی در وزارتخانه و اداره های کل آ و پ استان ها شدند، مرتضی حاجی را سخت به چالش کشیدند و به خونخواهی معاونت پرورشی برخاستند!حداد عادل در آغاز همین سالی که گذشت رئیس مجلس هفتم شد و با ذوق زدگی تمام از تشکیل "ژاپن اسلامی" گفت از این سو خاتمی هم در"غروب خرگه خوارزمشاهی" در آخرین پیام نوروزی ۱۳۸۴ خود گفت:"...این هشتمین و آخرین نوروزی است که به عنوان رییس جمهور با شما سخن می گویم....ما و شما(مردم)در این هشت سال ، دوران پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشتیم، ناکامی ها، رنجها و نارسایی ها را از یک سو، کامیابی ها، موفقیت ها و شادی ها را از سویی دیگر تجربه کردیم؛ اما معتقدم بزرگترین دستاورد این دوران که به یک معنا خود این دوران نیز مخلوق آن امر بزرگ بود، شفافیت خواست تاریخی ملت و تبدیل آن به گفتمان غالب(اصلاح طلبی) بود. در بسیاری از شاخه ها و شعبه ها راه خودکفایی را پیمودیم، رشد موزون صنعت و کشاورزی آینده امید بخش را به ما نوید می دهد. پایین آمدن نرخ بیکاری در سال ۸۳ تامیزان ۱۰/۳ درصد با وجود افزایش جمعیت جوان، افزایش جوان تحصیل کرده و مطالبه کار بالاتر و با کیفیت تر نشانه این است که راه را به درستی پیموده ایم. در سال ۸۳ نرخ بیکاری ۲۱درصد جوانان به ۱۸/۷ درصد کاهش یافت و نرخ بیکاری ۲۱/۲ درصد زنان به ۱۷/۹ درصد پایین آمد..."(۲)خاتمی در پیام نوروزی ۸۴ خود برای نخستین بار از کوتاه آمدن امام حسن ع در برابر معاویه و پذیرش صلح که به صلح امام حسن ع در تاریخ آمده به عنوان"نرمش قهرمانانه" یاد کرد و گفت:"نرمش قهرمانانه امام حسن ع بشریت را از مسخ شدگی در کانون خودکامگی خشن و تحریف اصالت اسلام نجات داد تا حماسه عاشورا الگوی بیدارگری و آزادی برای همه انسان ها باشد..."(۳)خاتمی در همین پیام از سختی های راه مسیر اصلاح طلبی هم پرده برداشت و گفت:"...در مسیر اصلاحات، برنامه داشتن، پرهیز از شتابزدگی و ناآرامی شرط ضروری پیروزی است..."(۴)محمد خاتمی از رشد اقتصادی ۸ درصدی پرده برداری کرد. از نشاط اقتصادی گفت. از حرکت جامعه ی ایران به سمت پیشرفت و معنویت صحبت کرد؛ اما به شکل ویژه به انتخابات ریاست جمهوری سال۸۴ هیچ اشاره ای ننمود. راوی می گوید: در سال گذشته تا حدودی خبری از "انصار حزب الله" نبود. راستگرایان خود را آماده می کنند تا سنگر دولت را هم تصرف کنند. بر اساس سنت چرخه ی قدرت در نظام جمهوری اسلامی در قوه ی مجریه، پیش بینی می شود که این قوه بعد از ۸ سال به دست راستگرایان بیفتد؛ اما تحلیلگران باور دارند که جامعه ی ایران، تغییرات بنیادینی پیدا کرده و توسعه ی سیاسی خاتمی کارگر افتاده است و بعید به نظر می رسد تن به چرخه ی سنتی قدرت بدهد و در انتخابات سال ۸۴ بر تداوم راهی که در سال ۷۶ انتخاب کرده و بارها بر آن پافشاری نموده است، باز پافشاری نماید.----------- پی نوشت:(۱) می دانم امروز خواننده با نام های "اصولگرا و اصلاح طلب" و برخی از واژه های دیگر، ممکن است بد و بیراه نثار نویسنده کند که:" ای بابا! این نادان! هنوز در بند اصلاح طلب و اصولگراست! نمی داند تاریخ مصرف این واژه ها تمام شده است." اما فارغ از این داوری ها می خواهم توضیح بدهم که این نوشته، مستندنگاری و تاریخ است یا به قولی وقایع نگاری است. نگارنده وظیفه دارد، رخدادها را با همان چگونگی و کیفیتی که رخ داده اند، بنگارد!(۲،۳و۴) پیام نوروزی محمد خاتمی. ادامه دارد...برای پیگیری دستنوشته ها به #چکامه_های_نامیرا بپیوندید! ایتاeitaa.com/chekamenamira%D8%AA%D9%84%DA%AF… می پسندید این کانال را به دوستان و خانواده معرفی کنید!
زبانان معیار لکی (نگاهی به شعر استاد کرم دوستی) بخش سوم و پایانیعلی گودرزیان ع پایداردر بیت ششم باز شاعر به سانسور و نبود آزادی بیان به زیبایی اشاره میکند. او میگوید:«...در حالی که سخن شما میتواند از راز گل پردهبردارد و پیامهای تازهای برای همنوعان داشته باشد،اما وقتی قدرت بیان این سخنان را ندارید، خیلی سخت است وقتی که از ترس پیامدها، مجبور هستید حرف هایت را در قفس سینه زندانی و پنهان(آشاری) کنید!آشاری از مصدر آشاردن به معنی پنهان کردن یکی از واژههایی است که لکهای دلفان و کوهدشت به کار میبرند. تشبیه سخن به «سازِقناری» که از راز گل خبر میدهد بسیار زیباست.شاعر در بیت هفتم به خودسانسوری اشاره میکند! او به زندان بزرگی اشاره میکند که اگر چه نام و نشان زندان ندارد و زندانی، بر دست و پایش، زنجیر و بند نیست؛ اما در حقیقت گرفتار وسوسهها و دغدغههای هراس انگیز است که «برادر بزرگتر» برای او ایجاد کرده و او را به بند نامریی کشیده است.مضمون این بیت یادآور محتوای کتاب «۱۹۸۴ جرج اوول» است که سایهی «برادر بزرگتر» بر همهی ساحات تک تک مردم گسترانیده شده است.شاعر در بیت هشتم به ویژگی بیداری روح شاعرانهی خود اشاره میکند و به اشاره و تعریض، شعر نیما را به ذهنها متبادر میکند. آنجا که نیما میگوید:« غم این خفتهی چند خواب در چشم ترم میشکند…»کرم دوستی در فرود شعری که فرازهای آن حرفهایی تلخی داشت به سرچشمهی فلاکت جامعه میرسد! علت العلل مشکلات خود مردم هستند! مردمی که بیدار نیستند و خود را به خواب میزنند!بار سنگین مردمی که به قول آن اندیشمند باید به جای آنان کتاب بخوانیم و شلاق بخوریم و زندان برویم! بر دوش برخی از آدمهاست و شاعران در زمرهی آنانی هستند که رنج و درد این مردم، خواب در چشمان گریانشان میشکند!استاد دوستی میگوید:«همهی مردم در خواب خس خود هستند و من و جغد شب زنده دار، از درد، پیوسته ضجه میزنیم و گویی نمک در چشممان ریختهاند، خواب نداریم و با این که دلمان هم پر از ترس و هراس است نگهبانی میدهیم و این خیلی سخت و دشوار است.»در این بیت واژهی «چریکونمو» برجا نشسته است. این واژه، در زبان لکی بار عاطفی زیادی دارد. «چریکه» یعنی صدایی که حاصل دردی دهشتناک است و ناخودآگاه از انسان و هر موجود دیگری بر اثر درد، بلند میشود.شاه بیت شعر استاد دوستی بیت نهم است که شاعر، آن را با زمینه چینی بیت هشتم تمام میکند!بیت نهم در حقیقت مانیفست این شعر است. بیان این نکته است که پرستار جامعه بودن درد سختی است. جامعهی کتابنخوان، جامعهی بیماری است و در یک جامعهی بیمار در حقیقت آگاهان و شاعران و بیداران دردمندان واقعی هستند. دردمندانی که پرستار جامعه به شمار میآیند کسانی که به واسطهی همین آگاهی بیشترین محدودیتها و محرومیتهای اجتماعی متوجه آنان میشود. شاعر با چنین استدلالی زیبا حکم میدهد که پرستاری از بیماری، بسیار سختتر است!telegram.me/goodarziyan96
زبان معیار لکی (نگاهی به شعر استاد کرم دوستی) بخش دومعلی گودرزیان ع پایداراز لحاظ آرایههای ادبی، این شعر دارای صورخیال بسیار زیبایی است. تعبیرها و تشبیهات و آرایههای این شعر، روایتی دراماتیک در ذهن خواننده میآفرینند.شاعر به کمک آرایههای تشبیه، مراعات نظر، واج آرایی و موسیقی درونی و تضاد و واژهآرایی توانسته است درجهی شعریت اثر خود را بالا ببرد!در کل وزن شعر اگر چه وزنی هجایی و تکیهای است؛ اما با کمی تغییر و جابهجایی هجاها و جایگزینی برخی واژهها میتوانست در قالب وزن عروضی در بیاید!بیت نخست این غزل اجتماعی با “هاوا دلگیر و هوگه دویر(نشانه و هدف دور از دسترس) و ریویاری”(پیاده پیمایی)و “حکیم ناشی” با لشت هوکاره بیماری( پیکری به بیماری عادت کرده،) آغاز می شود. استاد، به راستی در این بیت براعت استهلالی زیبا آفریده است. در آغاز همین شعر، تصویری از روزگار مبهم و ناروشن، بااهدافی دور از دسترس، با قافله سالاری راه نابلد و ناشی و همچنین پیکرهایی سن زده و بیماری زده می سازد که در میان این همه چالش و ناسازی، حرکت انسان(شاعر) با پای پیاده برای رسیدن به آرمانهای زندگی، ناممکن و سخت میداند!از همین بیت آغازین خواننده درک می کند که منِ شاعر، یک من اجتماعی و دردمند است و بدون شک درد او درد شخصی نیست، درد اجتماعی است که در تک تک ابیات این غزل اجتماعی تبلور یافته است.با کمی تغییر در برخی از هجاها به عنوان مثال: هاوا به هوا و همچنین تغییر واژهی حکیم به یک واژه سبکتر(هجای کوتاه+هجای بلند) وزن عروضی شعر کامل میشود.در بیت دوم، شاعر با طرح پژاره(درد فراگیر و بی تبار) و درد دندان، تصویری دیگر از رنجی می سازد که بسیاری از مردم، سختی این رنج و درد را لمس کرده اند. البته این رنج دندان درد که خاص روزگار پیشین بوده و امروز با گسترش علوم پزشکی و فوریتهای درمانی، کمتر مردم این رنج و سختی را لمس میکنند، درد کمی نیست. کسی که دندانش درد میگرفت، در روزگاری که از این قرصهای مسکن خبری نبود شب تا سپیده بی دود می سوخت و چون مرغ شب(کاومل) بیدار می ماند و ستاره می شِمُرد، شاعر با تصویر درد دندان، درد اجتماعی خود را برای مردم روشنتر و بیشتر باز می کند! تشبیه انسان دردمند به مرغ شب زنده دار(کاومل) آرایهای بجا و زیباست.در بیت سوم شاعر به تلاشهای ناکام مردمی اشاره میکند که بارها از دههی هفتاد تا دههی نود تا نزدیک فتح قله رفتند و ناکام ماندند! این مضمون را به زیبایی با تصویر مردی که هر صبح شال و کلاه میپوشد و تا غروب راه میافتد و پیاده راه میپیماید و غروب، بی رمق و بی توان در حالی که چیزی نمانده که به دوست یا هدفش برسد؛ اما دست خالی بر میگردد. بیان میکند!شاعر با همین تک بیت، سرزمین کلنگهای ناتمام، آرزوهای نارسیدهی جوانان، مسیر پرسنگلاخ زندگی و مریدهای بیمراد و عابری پیاده، خسته، جان به لب رسیده و به مقصد نرسیده را به تصویر میکشد و گوشزد میکند!آرایه ی تضاد “شفق و ایواره” و تناسب “شال و کلاه” و واج آرایی لام از جمله عناصری است که بر موسیقی و زیباییهای بیت اثری دوچندان گذاشته است. وزن بیت هم با تغییرات جزیی از جمله واژه ی نخست مصرع دوم و بلند شدن واژهی کشیدهی دوس، میتواند به خوانش عروضی برسد.در بیت چهارم شاعر پرده از خفقان و نبود آزادی در جامعه بر میدارد. او میگوید در حالی که درمان درد شما ممکن است این باشد که لختی با صدای بلند بر درد خود گریه کنید؛ اما اگر حق نداشته باشید، با صدای بلند گریه کنید و ناله سر بدهید چقدر سخت میشود!شاعر در این بیت به شکل آشکارا به گرفتاری و حبس نفس ها در سینه ها اشاره می کند و جامعه ی خفه شده و عصبانی با سینههایی پر از بغض و خشم و فریاد و گریه و زاری را به زیبایی ترسیم می کند.از زاویه زیباییشناختی در این بیت، تناسب واژههای گریه و زاری و نقارونی و دنگ و همچنین رنج روزگار از آرایههای شعر به شمار میآیند.در بیت پنجم شاعر به تبعات و پیامدهای تصمیمات فردی یا اجتماعی اشاره میکند.او میگوید: خیلی سخت است که یک عمر بر روی تصمیمات اشتباهی مسیرها پیموده شود و توانها، هزینه گردد، بعد هم وقتی به آخر خط برسیم به جای این که پاسخگوی پاهای خراشیده و عمرهای تلف شده باشیم، خود را به تغافل و بیعاری بزنیم!عار و ننگ و قمارباز و تلکه و بی عاری در این بیت شبکه ی معنایی یا مراعات نظیری است که به زیبایی شعر افزوده است.در این بیت خوانش لکی ننگ باید رعایت شود تا بیت از نظر عروضی دچار مشگل نشود “ننگ” فارسی که یک هجای کشیده است در خوانش لکی “ننگ”یک هجای بلند به شمار میآید.
غزلباغ(۲۸)پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیرا من و برگ ریزانکر و لالم از دست بی همزبانی چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟غزل شد در اندوه من بایگانی چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟در این شامگاهان، پر از نامرادیپر از بغضِ ابر و پر از سوگِ شادیتو قولی به این باغ بی باره دادی!چرا نارفیقا! تو نامهربانی؟...در این قحطی ساز و آواز و الحان!در این بی نوایی ترین باغِ دوران!تو و فصل باران، من و برگ ریزان!چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟از این دِشنه سازان و بوسه ستیزانگِل آلوده ام عین سیلابِ "کشکان"پر از حس گنگم، چنان "غارکوگان"چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟خدایی! نه سوزی! نه دردی! نه تابی!نه مهتاب و کوچه! نه حتی کتابی!نه از عقل نامی! نه از عشق آبی!چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟سپنجی ست دنیا، ندارد وفایینیَرزَد جهانی به داغِ جداییفقط عاشقی کن! اگر می توانی!چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟...مرا یاد آور! تو را بنده بودم!به عشق تو عمری، پراکنده بودم!من آن مشت های گره کرده بودم!چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟بهار ۱۳۹۳علی گودرزیان ع پایدار
غزلباغ(۲۸)پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیرا من و برگ ریزانکر و لالم از دست بی همزبانی چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟غزل شد در اندوه من بایگانی چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟در این شامگاهان، پر از نامرادیپر از بغضِ ابر و پر از سوگِ شادیتو قولی به این باغ بی باره دادی!چرا نارفیقا! تو نامهربانی؟زمین مثل آهن، پر از بوی سیمان!فلک تیره از آه بی دودِ انسان!اسیر تو اینجا، گرفتار زندان!چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟در این قحطی ساز و آواز و الحان!در این بی نوایی ترین باغِ دوران!تو و فصل باران، من و برگ ریزان!چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟از این دِشنه سازان و بوسه ستیزانگِل آلوده ام عین سیلابِ "کشکان"پر از حس گنگم، چنان "غارکوگان"چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟خدایی! نه سوزی! نه دردی! نه تابی!نه مهتاب و کوچه! نه حتی کتابی!نه از عقل نامی! نه از عشق آبی!چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟سپنجی ست دنیا، ندارد وفایینیَرزَد جهانی به داغِ جداییفقط عاشقی کن! اگر می توانی!چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟نثار تو شد هر چه بودم! تو دانی!خجل مانده ام رو به روی جوانی!وَ حالا که پیرم، مرا می رمانی!چرا نارفیقا! تو نامهربانی!مرا یاد آور! تو را بنده بودم!به عشق تو عمری، پراکنده بودم!من آن مشت های گره کرده بودم!چرا نارفیقا! تو نامهربانی!؟بهار ۱۳۹۳علی گودرزیان ع پایداربرای پیگیری غزلباغ ها به چکامه های نامیرا بپیوندید!eitaa.com/chekamenamira%D8%A8%D9%84%D9%87… این نوشته را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!
*هاوا دلگیر و هوگه دویر و ریویاری چنی سختهحکیم ناشی، لشت هوکاره بیماری چنی سختهپژاره راحتت نیلی گری چوی درد کاکیلهچوی کاومل تا سحر آساره بشماری چنی سختهشفق شال و کلاو بستن و تا ایواره گیونالکولکت ار نزیک دوس گلاباری چنی سختهگری و زاری ار درمون رنج روزگارت بو نقارنی، نتونی دنگت ایرآری چنی سختهی عمری عار و ننگ داشتن و ایسکه چوی قماربازلتلکه بین و بین ار تون بیعاری چنی سختهگپت چوی ساز قناری خور ای راز گل باریولی ای نوم قفس سینهت آشاری چنی سختهنه زنجیر ار دس و پات بو، نه دشمن ار پر جات بودروینت بو و زندون و گرفتاری چنی سختهولات ای خاو من و بایهقوش ایمشو هر چریکونموخوا پر چئم و خیفهدل، نوهداری چنی سختههنا کرد ای دن دیوار ملی ای رسم دلداری«کرم» بیماری آسونه، پرستاری چنی سختهشعر و خوانش:#کرم_دوستی@seymareweekly
زبان معیار لکی(نگاهی به شعر استاد کرم دوستی) بخش نخستعلی گودرزیان ع پایدارزبان معیار، زبان رسمی است. زبانی است که از یک طرف برای تمام گویشوران آن قابل درک و فهم است و از طرفی دیگر همهی گویشوران تلاش میکنند که خود را به آن نزدیک کنند و بر اساس قوانین دستوری آن زبان، سخن بگویند!لهجه، با وجود زبان معیار، مصداق پیدا میکند. امروز اگر زبان فارسی دارای لهجههای کرمانشاهی، یزدی، اصفهانی، لرستانی، سیستانی، ترکمنی و… است با وجود زبان معیار است.باید نخست زبان معیاری بهعنوان سنگ محک باشد تا ما متوجه شویم این طرز صحبت کردن در مقیاس به زبان رسمی یا معیار، نشان از فلان منطقه دارد؛ در غیر این صورت، هر منطقهای لهجهی خود را، زبان معیار میداند.این که فکر کنیم یک شبه برای زبان فارسی، معیار تراشیدند، فکر اشتباهی است. سالها به درازا کشید تا برای زبان فارسی، چهارچوبه و ساختاری خلق شد که مورد پذیرش همهی گویشوران قرار گرفت.عزت و سربلندی و ماندگاری یک زبان وابسته به گویشوران عاشق و خوش زبان و خوش ذوق و خوش گفتار و خوش قلم آن زبان است. اگر چه حمایت حاکمیت و دربار از یک زبان، در استحکام آن زبان، بسیار موثر است؛ اما این فردوسی و بعد بیهقی و مولوی و سعدی و حافظ و نظامی و دیگر شاعران و نویسندگان از رودکی تا جامی به عنوان سلسله قلههای بلند زبان فارسی بودند که از چهارسوی ایران سر برکشیدند و زبان معیار فارسی را ساختند.امروز، گویشوران زبانهای زاگرسی اگر میخواهند میراث گرانسنگ معنوی خود را پاسبانی کنند، شایسته است ضمن پاسداشت زبان فارسی به عنوان زبان ملی که رشتهی پیوند اقوام ایرانی است با روشهای علمی از زبانها پاسداری و نگهبانی کنند!یکی از زبانهای زاگرسی که خوشبختانه با تلاش گویشوران فرهیخته، بهعنوان یک زبان، در گنجینهی میراث فرهنگی کشور به ثبت رسیده، «زبان لکی» است.در سالهای اخیر، شاعران و نویسندگان لکزبان برای ثبت و نگهداری و رواج و گسترش زبان لکی، تلاش و کوشش زیادی از خود نشان داده و نتیجههای بسیار ملموسی گرفتهاند.به همت همین گویشوران لکزبان، نخست این که زبان لکی ثبت میراث فرهنگی کشور شد. دو دیگر این که چندین فرهنگ لغت تالیف شده و دهها هزار واژهی لکی، ثبت و ضبط و نگهداری شدهاست و از نابودی و فراموشی رهایی یافتهاند. سه دیگر اینکه شاعران و نویسندگان آثار خود را به نظم و نثر به زبان لکی منتشر ساختهاند و نکتهی آخر این که برخی از همین کنشگران آثار و متون کهن فارسی را به زبان لکی برگردان کردهاند و همچنین کسانی هم برخی از شعرهای زبانهای دیگر را نیز با زبان لکی باز آفرینی میکنند.یکی از صدها شاعران خوش ذوقی که در حوزهی ادبیات لکی نام و نشانی برز و بالا دارد و در شمار پیشگامان و پیشکسوتان اخیر شعر لکی به شمار میآید استاد «کرم دوستی» است.دوستی، شاعری اندیشمند و نویسندهای بومیپژوه است که عاشق ادبیات لکی است. ایشان اهل کوهدشت لرستان و خود نیز از معلمانی است که یک عمر پای تخته با دانشآموزان زندگی کرده است و امروز دوران بازنشستگی خود را به سلامتی زندگی میکند.آنچه مرا واداشت که در این باره قلم بزنم غزلی از این شاعر خوش ذوق است که خوانش آن با صدای خود شاعر، حس خوب خوانندگان را نسبت به شعر دوچندان میکند!این غزل ۹بیتی که خود دفتری از سخنها و اشارات تاریخی و دردهای اجتماعی است یکی از غزلهای اجتماعی لکی است که به جرئت میتوان گفت در تراز غزلهای ناب اجتماعی معاصر زبان فارسی است.از نظر زبان این غزل جز چند مورد و چند واژه از جمله «کاومَل و آشاری» که برای دیگر لکزبانان مناطق لکنشین به پی نوشت شاعر نیازمند است، باقی غزل بسیار روان و گویا و رساست.این غزل اجتماعی از جهت رعایت ساختار شعری از جمله وزن تکیه ای-هجایی مشکلی ندارد و شعری یکدست بدون تعقید لفظی و البته در ترازوی وزن عروضی دارای چند اشکال قابل اصلاح است که در بحر هزج مثمن سالم (مفاعیلن ۴بار) سروده شده است. نکتهی زیبا این که ریتم و محتوا به شکل کامل باهم همخوانی دارند.شعر با واژههای قافیهی ریویاری، بیماری، بشماری، گلاباری، ایرآری، بی عاری، آشاری، گرفتاری، نوهداری و پرستاری و حروف قافیهی «آری» و حرف رَوی «ر» و حرف وصل «ی» بدون عیب و نقص سروده شده و همهی اصول و قوانین قافیه در این شعر مراعات شده است.ردیف شعر «چنی سخته» یا «چقدر سخت است» بسیار بجا در این شعر آمده است. این ردیف در شعر لکی بدیع و تازه است که دقیق بر جای خود نشسته است. این غزل ناب را یکبار با هم مرور میکنیم:eitaa.com/chekamenamira%D8%AA%D9%84%DA%AF… این مطلب را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!
✅ مصاحبه با روزنامه همشهریبه کانال دست نوشته ها و شعر های من خوش آمدید!@goodarziyan96
بازنشر
غزلباغ(۲۷)پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیراویروس هشیاری!این روزگار خنده کش از غصه داسم می کندیا بر عزا بِنشانَدَم یا آس و پاسم می کندوقتی که می بینم کسم- ناکسترین جلادِ من!-از رو نرفته، بیسبب، دارد قصاصم میکندای خواب برمن چیره شو! این دشمن قصدی مراگاهی به تیرم می زند، گه التماسم میکندوقتی که می بینم مرا عریان نمودند از خودمآن گه ز پود دیگران، دَرزی(۱) کِراسم میکندوقتی کشیده بال و پر، دیو دروغِ هفت سرهُرمِ هراس انگیز وی، دیوِ هراسم میکندای خواب بر من چیره شو! بیزارم از بیداری اماین قصه ها و غصه ها، آخر خلاصم میکندماندم که در چشم حریف آخر کدامین قصه ام؟گاهی پر از گمراهی ام گه اقتباسم میکندویروس هشیاری است این دردی که دودم می کنداین درد، آخر عاقبت «خلع لباسم» میکندبگذار خونم برکشد، از دل اذان روشنی!وجدان بیشه عاقبت روزی سپاسم میکند!شهریور ۱۳۹۳علی گودرزیان ع پایدار------- پی نوشت:(۱) درزی: خیاطبه چکامه های نامیرا بپیوندید!telegram.me/goodarziyan96
.تحلیلی مختصر بر غزل "پیراهن تهمت" سروده ی علی گودرزیان ع پایدارعزت اله شاه کرمی| "پیراهن تهمت" غزلی ۸ بیتی سروده شاعر لرستانی علی گودرزیان است که در بین شاعران و نویسندگان ایران با نام شاعری ع-پایدار شناخته شده است.ع پایدار شاعری توانا، کنشگری سیاسی -اجتماعی، ادیبی نکته سنج است. او منتقدی است که پیچ و خم کوچههای سیاست در جامعه را به خوبی میشناسد و با تیزبینی و نیش قلم خود کجرویهای اجتماعی، فرهنگی، دینی و حکمرانی را به خوبی می بیند و جراحی میکند. توانامردی بی پروا که با پشتوانه ی علمی و مطالعاتی عمیق خود از تاریخ، ادبیات، دین و مذهب و جامعه شناسی، نابسامانیهای جامعه را با زبانی ادبی، سخته و سنجیده، با طنزی تلخ، کنایهای شیرین و یا حکایتی تاریخی یادآور میشود تا هم جامعه در جریان قرار بگیرد و هم بزرگان قوم برای بهبود چارهاندیشی کنند. گودرزیان در غزل پیراهن تهمت، بازار تزویر و ریا، بدعت و دروغ، تهمت و دین فروشی، تظاهر در مسلمانی را با بهرهگیری از واژهها، شخصیتها و قصص قرآنی به نقد کشیده است. شعر "پیراهن تهمت "با قافیههایی چون نان،جان، قرآن، ایمان، انسان، کنعان، فرمان، عرفان و زندان همچنین ردیف "میفروشند" در قالب غزل کلاسیک؛ اما با محتوایی امروزی سروده شده است. قافیه ها در کنار ردیف "می فروشند" نغمه ای یکنواخت و هماهنگی می آفرینند. نغمه ای نه از آن دست نغمات که انسان را به وجد آورد، بلکه نغمه ای زننده و ملال آور که ناخودآگاه، سوداگری مقدس مآبان و مسلمان نماهایی را یادآوری می کند که نردبان دین فروشی را شاهراه پیشرفت خود می دانند! شاعر به خوبی از واژه ی "می فروشند" به عنوان "ردیف" بهره گرفته است. این واژه ساختاری" جمع" دارد. گودرزیان به خوبی می داند که دین فروشان جامعه نه یک تن بلکه خلقی اند که" به نرخ آدمی نان می فروشند " و "والضالین"قران را کاسبی می کنند!کالایی که در این غزل فروخته می شود کالایی است نه از جنس قابل خرید و فروش، نه از نوع جنسی که بتوان آن را قیمت گذاری کرد و به خلق عرضه نمود. آنچه در این شعر فروخته می شود درد آور است و برای انسان های آگاه آزار دهنده و جانکاه!کالایی که در کوچه های شهر شاعر (جامعه) منزل به منزل فروخته می شود "ایمان "است! آنچه در این روزگار ارزان شده و به معرض حراج گذاشته شده است "جان"، "قرآن"،"ایمان"،"انسان"و "عرفان"و... واژه هایی ارزشمندند! واژه هایی که انسان را بر اوج خلقت نشانده اند تا او را اشرف مخلوقات نام نهند؛ اما شوربختانه در جامعه ای که "کوته اندیشانش" به مرداب مفهوم دلخوشند و دنیا و مادیات دنیوی محور اصلی زندگی پیرانش می باشد، تزویر و ریا و دین فروشی و تهمت ناروا روز به روز گسترش می یابد و آنچه کم ارزش می شود معنویت و انسانیت است! آنچه برای دستیابی به مطامع دنیوی مورد سوء استفاده قرار می گیرد مفاهیم والای قرآنی و دینی است! ع.پایدار در این غزل اجتماعی، به مقدس مآبی و معامله گران ریا کار دین به دنیا فروش که از سينه ی خود، تاریخ و حدیث جعل می کنند و بازار دین فروشیشان کم رونق نیست اعتراض می کند و طشت رسوایی آن ها را از پشت بام به صدا در می آورد.او با تمام رگ و پوست و استخوان خود می داند آنان که مدِ "والضالین"را چند برابر می کشند در حقیقت بر سوء استفاده های پست و مقام و ثروت اندوزیشان پوشش می دوزند.آنان که استاد بدعت آوری ناروا در دین و مذهب جامعه اند و به قول شاعر:" اَلحَمد می سازند و عرفان می فروشند" و خود را کلید دار بهشت می دانند و دلواپس و نگران انحراف جامعه اند در حقیقت بادین و معنویت و ایمان صنعت گری می کنند!به قول حافظ:" حدیث عشق زحافظ شنو نه از واعظاگر چه صنعت بسیار در عبادت کرد "متأسفانه در جامعه ی امروز ما صنعت و کاسبی در دین و ایمان بازار پر رونقی دارد. کاسبان دین از این تجارت چه بهره ها که نبردند! این زهدِ ریاآلود، نه تنها تیشه به ریشه ی اخلاق، معنویت، انسانیت جامعه زده است و می زند؛ بلکه آتشی است که به خرمن دین افتاده است و دین و باورهای دینی را به ویژه در میان نسل جوان کم ارزش کرده است.زهدِ ریایی در جامعه ی شاعر، یاد آور ریاکاری عصر حافظ است آنجا که لسان الغیب از سر درد فریاد می زند:"آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوختحافظ این خرقه ی پشمینه بینداز و برو "ع پایدار هم در بيت آخر از روی اعتراض به زهدِ ریاآلود است که فریاد می زند:"کافر شو ای شيخ اجل تا فرصتی هستبرخی مسلمانانه زندان می فروشند "سخن آخر این که:غزل "پیراهن تهمت" را می توان نمونه ای موفق از غزل اجتماعی-اعتراضی معاصر دانست که ع. پایدار با تأسی از حافظ و با تکیه بر مفاهیم قرآنی، نقدی تند و بی پروا بر ریاکاری، کالایی شدن ارزش های والای معنوی و انسانی و سوء استفاده از این مفاهیم مقدس ارائه می دهد.🅱t.me/baloutestan
تحلیلی مختصر بر غزل "پیراهن تهمت" سروده ی علی گودرزیان ع پایدار✍عزت اله شاه کرمی"پیراهن تهمت" غزلی ۸ بیتی سروده شاعر لرستانی علی گودرزیان است که در بین شاعران و نویسندگان ایران با نام شاعری ع-پایدار شناخته شده است.ع پایدار شاعری توانا، کنشگری سیاسی -اجتماعی، ادیبی نکته سنج است. او منتقدی است که پیچ و خم کوچههای سیاست در جامعه را به خوبی میشناسد و با تیزبینی و نیش قلم خود کجرویهای اجتماعی، فرهنگی، دینی و حکمرانی را به خوبی می بیند و جراحی میکند. توانامردی بی پروا که با پشتوانه ی علمی و مطالعاتی عمیق خود از تاریخ، ادبیات، دین و مذهب و جامعه شناسی، نابسامانیهای جامعه را با زبانی ادبی، سخته و سنجیده، با طنزی تلخ، کنایهای شیرین و یا حکایتی تاریخی یادآور میشود تا هم جامعه در جریان قرار بگیرد و هم بزرگان قوم برای بهبود چارهاندیشی کنند. گودرزیان در غزل پیراهن تهمت، بازار تزویر و ریا، بدعت و دروغ، تهمت و دین فروشی، تظاهر در مسلمانی را با بهرهگیری از واژهها، شخصیتها و قصص قرآنی به نقد کشیده است. شعر "پیراهن تهمت "با قافیههایی چون نان،جان، قرآن، ایمان، انسان، کنعان، فرمان، عرفان و زندان همچنین ردیف "میفروشند" در قالب غزل کلاسیک؛ اما با محتوایی امروزی سروده شده است. قافیه ها در کنار ردیف "می فروشند" نغمه ای یکنواخت و هماهنگی می آفرینند. نغمه ای نه از آن دست نغمات که انسان را به وجد آورد، بلکه نغمه ای زننده و ملال آور که ناخودآگاه، سوداگری مقدس مآبان و مسلمان نماهایی را یادآوری می کند که نردبان دین فروشی را شاهراه پیشرفت خود می دانند! شاعر به خوبی از واژه ی "می فروشند" به عنوان "ردیف" بهره گرفته است. این واژه ساختاری" جمع" دارد. گودرزیان به خوبی می داند که دین فروشان جامعه نه یک تن بلکه خلقی اند که" به نرخ آدمی نان می فروشند " و "والضالین"قران را کاسبی می کنند!کالایی که در این غزل فروخته می شود کالایی است نه از جنس قابل خرید و فروش، نه از نوع جنسی که بتوان آن را قیمت گذاری کرد و به خلق عرضه نمود. آنچه در این شعر فروخته می شود درد آور است و برای انسان های آگاه آزار دهنده و جانکاه!کالایی که در کوچه های شهر شاعر (جامعه) منزل به منزل فروخته می شود "ایمان "است! آنچه در این روزگار ارزان شده و به معرض حراج گذاشته شده است "جان"، "قرآن"،"ایمان"،"انسان"و "عرفان"و... واژه هایی ارزشمندند! واژه هایی که انسان را بر اوج خلقت نشانده اند تا او را اشرف مخلوقات نام نهند؛ اما شوربختانه در جامعه ای که "کوته اندیشانش" به مرداب مفهوم دلخوشند و دنیا و مادیات دنیوی محور اصلی زندگی پیرانش می باشد، تزویر و ریا و دین فروشی و تهمت ناروا روز به روز گسترش می یابد و آنچه کم ارزش می شود معنویت و انسانیت است! آنچه برای دستیابی به مطامع دنیوی مورد سوء استفاده قرار می گیرد مفاهیم والای قرآنی و دینی است! ع.پایدار در این غزل اجتماعی، به مقدس مآبی و معامله گران ریا کار دین به دنیا فروش که از سينه ی خود، تاریخ و حدیث جعل می کنند و بازار دین فروشیشان کم رونق نیست اعتراض می کند و طشت رسوایی آن ها را از پشت بام به صدا در می آورد.او با تمام رگ و پوست و استخوان خود می داند آنان که مدِ "والضالین"را چند برابر می کشند در حقیقت بر سوء استفاده های پست و مقام و ثروت اندوزیشان پوشش می دوزند.آنان که استاد بدعت آوری ناروا در دین و مذهب جامعه اند و به قول شاعر:" اَلحَمد می سازند و عرفان می فروشند" و خود را کلید دار بهشت می دانند و دلواپس و نگران انحراف جامعه اند در حقیقت بادین و معنویت و ایمان صنعت گری می کنند!به قول حافظ:" حدیث عشق زحافظ شنو نه از واعظاگر چه صنعت بسیار در عبادت کرد "متأسفانه در جامعه ی امروز ما صنعت و کاسبی در دین و ایمان بازار پر رونقی دارد. کاسبان دین از این تجارت چه بهره ها که نبردند! این زهدِ ریاآلود، نه تنها تیشه به ریشه ی اخلاق، معنویت، انسانیت جامعه زده است و می زند؛ بلکه آتشی است که به خرمن دین افتاده است و دین و باورهای دینی را به ویژه در میان نسل جوان کم ارزش کرده است.زهدِ ریایی در جامعه ی شاعر، یاد آور ریاکاری عصر حافظ است آنجا که لسان الغیب از سر درد فریاد می زند:"آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوختحافظ این خرقه ی پشمینه بینداز و برو "ع پایدار هم در بيت آخر از روی اعتراض به زهدِ ریاآلود است که فریاد می زند:"کافر شو ای شيخ اجل تا فرصتی هستبرخی مسلمانانه زندان می فروشند "سخن آخر این که:غزل "پیراهن تهمت" را می توان نمونه ای موفق از غزل اجتماعی-اعتراضی معاصر دانست که ع. پایدار با تأسی از حافظ و با تکیه بر مفاهیم قرآنی، نقدی تند و بی پروا بر ریاکاری، کالایی شدن ارزش های والای معنوی و انسانی و سوء استفاده از این مفاهیم مقدس ارائه می دهد.چکامه های نامیراtelegram.me/goodarziyan96
غزلباغ(۲۶)پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیراکوچبه جانتان که عزیز است و داغ دل خورده ست!خیال کوچ تو امشب روانم آزرده ستبه خواب دیدمت اما شکسته شد خوابم! که خواب، تُرد و خیالت، چو مارِ خون خورده ستدر این جهنّم بی عشقی اوج احساسمشمایل تو مرا تا بهشت ها برده ستصدای پای تو مثل بهار می ماندبرای دل، که زمستان پیش از این، مُرده ستکجایی ای همه هستی فدای لبخندتبیا که چهره ی خورشید بی تو افسرده ستشبی خوش است بریزم پیاله پی در پیکه سال هاست کویر لبم تَرک خُورده ستتیرماه ۱۴۰۲علی گودرزیان ع پایداربرای پیگیری غزلباغ ها به چکامه های نامیرا بپیوندید!eitaa.com/chekamenamira%D8%A8%D9%84%D9%87… این نوشته را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!
معلم گرانسنگ، شاعر زبردست لکتباران استاد کرم دوستی که نامش نامور گستره ی زبان و ادبیات لکی است. ذیل شعر "پیراهن تهمت" نگارنده، نوشته ای وزین و گرانسنگ و سرشار از نکته ها و مضامین اخلاقی مرقوم فرموده است و در این نوشته این کهترین را مورد تفقد قرار داده و نگاه مهربانانه ی خود را در حق ما روا داشته است ضمن سپاس از بذل محبت این استاد گرانسنگ عین متن ایشان را برای استحضار خوانندگان چکامه های نامیرا بارگزاری می کنم:جناب گودرزیان عزیزمباورم این است از خود هنر بالاتر آن ذات و مردانگی است که همیشه در جستجوی زیبایی و نیکویی است. شاعرترین آدمها شاید یک بیت شعر نگفتهاتد اما با چهار کلمه حرف حسابی توانستهاند دغدغهای را بیان کنند و راهی برای درمانش بسازند. تا آنجا که اطلاع داریم، درمانگران دردها از دل سختیها برخاستهاند، خودشان برای تحصیل و نان مشکل داشتهاند اما هم و غم خود را فدای دیگران کردهاند و با قلم، رفتار و نوع نگرش خود به اطراف، پلی ساختهاند برای عبور همنوعان از سختی به آسانی. دلداری دادهاند و امیدوار کردهاند. نسخههای شفابخش تجویز کردهاند و نامشان در اوراق ذهن مردم ماندگار شده است. اگر شاعر، روزنامهنگار، پژوهشگر و معلم دوران ما بداند چه رسالتهای سختی دارد و چه پایمردیها باید داشته باشد، قطعا در دشوارترین مراحل زندگی میتواند راه و چاه را به همعصران بنمایاند. من خیلی میخوانم، خیلی اشعار و مقالات صاحبنظران غرب کشور را مطالعه میکنم و بسیار مشکلپسندم و با دقتی در حد وسواس سعی دارم نیت، شخصیت، آرمان و رد پای نگارنده را از کلمهکلمه مرقومهاش بیرون بکشم و بشناسمش. خیلی از آدمها را باید در سطور نانوشتهشان پیدا کرد و در شعرشان لازم است از یک ایهام، یک اشاره، یک واژه داخل گیومه شناخت. جامعه امروزی ما در خم کوچههای مشکلات و بینانی و بدو بدوهای اجباری گرفتارند و بار غمشان بر دوش شاعر یا نویسندهای است که درد را خوب شناخته و جز نوشتن و گفتن ابزاری در اختیار ندارد. خودتان فرمودی که آیندگان « غربال به دست» دنبال ما میآیند و سره را از ناسره جدا میسازند. مثال خوبی بود. بدوت تعارف (عادت تعارف ندارم) یکی از کسانی که با هزار بار تکان دادن غربال میماند و میدرخشد، شخصی است به نان «علی گودرزیان» جامعه فرهنگی و اهل قلم ما به شما افتخار میکند و بخصوص لکتبارانی که دنبال هویت و تبار و تاریخ خویشند، نام شما را نه در اوراق نشریات بلکه در صحیفه دل میجویند. مانا، سرافراز و شاعر بمانی برایمان. شاگرد اهل قلم _کرم دوستیeitaa.com/chekamenamira%D8%A8%D9%84%D9%87…
استاد فرهیخته و نویسنده ارجمند، جناب آقای علی گودریان✍ نوذر صادقیقلم، زمانی ارزش حقیقی خود را مییابد که در خدمت حقیقت، فرهنگ، تاریخ و آگاهی جامعه قرار گیرد؛ و بیتردید، جنابعالی از جمله نویسندگانی هستید که سالها با عشق، تعهد و احساس مسئولیت، در مسیر اعتلای فرهنگ، ثبت تاریخ و پاسداشت هویت این سرزمین گام برداشتهاید.آثار و نوشتههای شما تنها مجموعهای از واژهها نیست، بلکه آیینهای از اندیشه، تجربه، دغدغههای فرهنگی و عشق به زادگاه و مردم این دیار است. نویسندهای که رسالت خود را تنها در نگارش نمیبیند، بلکه با قلم خویش حافظ میراث گذشتگان، روشنگر نسل امروز و الهامبخش آیندگان میشود، بیشک جایگاهی ماندگار در حافظه فرهنگی جامعه خواهد داشت.جامعهای که قدر صاحبان قلم، پژوهشگران و اندیشمندان خود را بداند، مسیر رشد و بالندگی را با اطمینان بیشتری طی خواهد کرد. شما از جمله فرهیختگانی هستید که با پژوهش، مطالعه و نگارش، سهمی ارزشمند در حفظ تاریخ، فرهنگ، زبان و هویت این منطقه داشتهاید و تلاشهای صادقانهتان شایسته سپاس و قدردانی است.امید آن داریم که همچنان با سلامت، نشاط و توفیق الهی، قلمتان پرتوان، اندیشهتان پویا و حضورتان برای جامعه فرهنگی و ادبی کشور مغتنم باشد. بیتردید، آثار ارزشمند شما چراغ راه پژوهشگران، نویسندگان و علاقهمندان به تاریخ و فرهنگ این سرزمین خواهد بود و نامتان در کنار خدمتگزاران فرهنگ و ادب، با احترام و نیکی یاد خواهد شد.از خداوند بزرگ، برای جنابعالی سلامتی، عزت، آرامش، طول عمر با برکت و توفیق روزافزون مسئلت داریم و آرزو میکنیم همواره در سایه الطاف الهی، منشأ خیر، دانایی و آگاهی برای جامعه باشید.استاد نویسنده علی گودریان؛ پایدار، سربلند، تندرست و مانا بمانید. قلمتان جاودان، اندیشهتان ماندگار و نامتان همواره بر تارک فرهنگ و ادب این سرزمین بدرخشد.----------- پی نوشت:از بذل توجه جناب سرهنگ نوذر صادقی نسبت به اینجانب بسیار سپاسگزارم امیدوارم خداوند توفیقی بفرماید ما نیز در شمار مصداق این زاویه ی نگاه محبت آمیز باشیم!برای ایشان سلامتی و سربلندی همواره، آرزو می کنم!علی گودرزیان ع پایدارeitaa.com/chekamenamira%D8%A8%D9%84%D9%87… این مطلب را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!
غزلباغ(۲۵)پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیرادرد شاعردرد سختی است اگر زیرک و ماهر باشیاین که مردم همه معقول و تو شاعر باشی مصلحت نیست که در دایره ی جور و جفابارِ خاطر که نه ای! یاورِ شاطر باشی!منصب و مرتبه و پست اگر می خواهیشرط اول قدم آن است "مُخابِر" باشیدر سیاست نشوی! لب به سخن وا نکنی!«گربه شاخت نزند» مامن خاطر باشیخر شوی! لال شوی! در وطن لال پرستدرب این کوزه ببندی و اَکابِر باشی!در مکانی که سراپرده ی تزویر و ریاستگرچه سخت است، همان به که تو شاعر باشیعلی گودرزیان ع پایدارزمستان ۱۳۹۷برای پیگیری غزلباغ ها به چکامه های نامیرا بپیوندید!eitaa.com/chekamenamira%D8%A8%D9%84%D9%87… این نوشته را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!
.#قند_پارسی غزل باغ روباه و گربه كولی از زمين بكوچيم!من كه آسمان ندارمميش اين قبیله گرگ استطاقت شبان ندارمبی توام نه شوق رويشبی توام نه ذوق بارانلب شكفته ام به فرياددل سپرده ام به زندانبی تو روزها حصاریشب اسير سگ نوازیگربه آس و پاس روباهروبهك خمار تازیچشم ها نشسته در خونخون ها شكسته ناقوسسال های قحط مردیروزهای جشن سالوسچشمه چشمه خيس گريهدره دره بوی باروتبرف زوزه های كشدارپر نموده حجم ناسوتحُزن بی نشانِ غربتكوچه های تنگِ بن بسترنگِ آسمانِ سُربیخوفِ اخم های يك دستآيه های خوف و دهشتسرگرفته تا به تالوسبرگرفته بستر انگارپنجه های ديوِ كابوسمرگِ بوسه های نارسنعشِ واژه های بی آببوته های خشك لبخندپشت مافیای لپ تاپهق هقِ نگاهِ جنگلبغض های پيرِ بی پوستدهشتِ حضورِ اژدرتوی آستينِ هر دوستسايه های ابرِ نازابارشِ خمودِ ترديدچينِ پرده های موهومروی گونه های خورشیدخانه بي حصار و تمكينخانه چون زمين عريانخانه بی كلون و بی درخانه آشيانِ گرگانكولي ام! نه پای پاپيشكولي ام! نه جای پاپستوی اين هزار نيرنگتوی اين هزار ناكسعلی گودرزیان ع پایدار🅱t.me/baloutestan
غزلباغ(۲۴)پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیراروباه و گربه كولی از زمين بكوچيم!من كه آسمان ندارمميش اين قبیله گرگ استطاقت شبان ندارمبی توام نه شوق رويشبی توام نه ذوق بارانلب شكفته ام به فرياددل سپرده ام به زندانبی تو روزها حصاریشب اسير سگ نوازیگربه آس و پاس روباهروبهك خمار تازیچشم ها نشسته در خونخون ها شكسته ناقوسسال های قحط مردیروزهای جشن سالوسچشمه چشمه خيس گريهدره دره بوی باروتبرف زوزه های كشدارپر نموده حجم ناسوتحُزن بی نشانِ غربتكوچه های تنگِ بن بسترنگِ آسمانِ سُربیخوفِ اخم های يك دستآيه های خوف و دهشتسرگرفته تا به تالوسبرگرفته بستر انگارپنجه های ديوِ كابوسمرگِ بوسه های نارسنعشِ واژه های بی آببوته های خشك لبخندپشت مافیای لپ تاپهق هقِ نگاهِ جنگلبغض های پيرِ بی پوستدهشتِ حضورِ اژدرتوی آستينِ هر دوستسايه های ابرِ نازابارشِ خمودِ ترديدچينِ پرده های موهومروی گونه های خورشیدخانه بي حصار و تمكينخانه چون زمين عريانخانه بی كلون و بی درخانه آشيانِ گرگانكولي ام! نه پای پاپيشكولي ام! نه جای پاپستوی اين هزار نيرنگتوی اين هزار ناكسعلی گودرزیان ع پایداراسفند ۱۳۸۹برای پیگیری غزلباغ ها به چکامه های نامیرا بپیوندید!eitaa.com/chekamenamira%D8%A8%D9%84%D9%87… این مطلب را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!
غزلباغ(۲۳)پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیراشکوه خندهبا تَبَر از رویش گلها بگو!ای مگوی خسته ی گویا! بگو!با کسی که سرخوش مرداب هاستاندکی از هیبت دریا بگو!هرکسی بازیچه ی فهم خود استپیش مجنون از غم لیلا بگو!از خودم دارم خجالت می کشمبا من از دنیای آدم ها بگو!هر کسی را بهر کاری ساختنددر کنار من فقط از ما بگو!از سکوت ماست این بیدادهابا فراعن از ید بیضا بگو!هر شبی آخر به پایان می رسداز هزاران نرگس بینا بگو!در مزارستان شهر بی تپشاز شکوه خنده ی فردا بگو!علی گودرزیان ع پایدارپاییز ۱۴۰۰برای پیگیری غزلباغ ها به چکامه های نامیرا بپیوندید!eitaa.com/chekamenamira%D8%A8%D9%84%D9%87… این مطلب را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!
*هاوا دلگیر و هوگه دویر و ریویاری چنی سختهحکیم ناشی، لشت هوکاره بیماری چنی سختهپژاره راحتت نیلی گری چوی درد کاکیلهچوی کاومل تا سحر آساره بشماری چنی سختهشفق شال و کلاو بستن و تا ایواره گیونالکولکت ار نزیک دوس گلاباری چنی سختهگری و زاری ار درمون رنج روزگارت بو نقارنی، نتونی دنگت ایرآری چنی سختهی عمری عار و ننگ داشتن و ایسکه چوی قماربازلتلکه بین و بین ار تون بیعاری چنی سختهگپت چوی ساز قناری خور ای راز گل باریولی ای نوم قفس سینهت آشاری چنی سختهنه زنجیر ار دس و پات بو، نه دشمن ار پر جات بودروینت بو و زندون و گرفتاری چنی سختهولات ای خاو من و بایهقوش ایمشو هر چریکونموخوا پر چئم و خیفهدل، نوهداری چنی سختههنا کرد ای دن دیوار ملی ای رسم دلداری«کرم» بیماری آسونه، پرستاری چنی سختهشعر و خوانش:#کرم_دوستی@seymareweekly
غزلباغ(۲۲)پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیرابندِ تَهمتَنخبر كنيد كه آتش به خرمن افتاده استدلم به دام زليخاي اَرمَن افتاده است دلی كه پيش همه لاف پهلواني بودببين چگونه به بندِ تَهَمتَن افتاده استخدا بخير كند! ختم ماجرا، انگارتفنگ دوست به اردوی دشمن افتاده استزبان من كه فصيحِ مجالس شعر استبه پای شعر نگاهش به الكن افتاده استاز آسمان و زمين چاه و چاله مي باردنگين بخت به دست هريمن افتاده استفدای حرمت باغ هميشه پاييزمتمام شعر و شعوری كه در من افتاده استبه آتشي كه شرارِ شراره مي پيمودخبر دهيد! كه آتش به خرمن افتاده استعلی گودرزیان ع-پایدارپاییز ۹۵برای پیگیری غزلباغ ها به چکامه های نامیرا بپیوندید!eitaa.com/chekamenamira%D8%A8%D9%84%D9%87… این مطلب را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!
متن کامل دیوان لکی ملا حقعلی سیاهپوشtelegram.me/goodarziyan96
.مردمی بودن، سَرِ مایه است✍علی گودرزیان (عپایدار)در حاشیه مطلب بسیار مفید دوست عزیزم جناب محمد بساطی با عنوان" حضور پر تعداد سیاسیون در آیین خاکسپاری..." که به خوبی و باریکانه مسائل قابل تاملی را مطرح نموده است چند نکته را یادآوری می نمایم!نکته نخست این که در بررسی و تحلیل محتوای پیام های تسلیتی که چند روز پیش از طرف بسیاری از دوستان سیاسی در واکنش سوگ استاد گراوند صادر شد آنچه بیشتر از همه برجسته مینمود، ویژگی "اخلاقمداری و دستپاکی" زنده یاد گراوند بود که به جای خود از ویژگی های انسانی بسیار پسندیده است.نکته ی دوم این که بنده از نزدیک توفیق نداشته ام خدمت زنده یاد استاد گراوند برسم، پیشینهی آشنایی بنده با ایشان در انتخابات گذشته در پی بگو مگوها بر سر انتصاب رئیس ستاد پزشکیان بود که مرحمت فرمود و تماسی تلفنی داشتند و پیامی را منتقل نمودند و البته این شد آغاز یک دوستی و مودتی که در فضای مجازی همواره جویای حال همدیگر می شدیم. امروز هم برای آن صراحت لهجه، ادب و احترام دلتنگم و در کوچ او سوگوارم!نکته ی سوم این که دوست عزیزم، روزنامهنگار نکتهسنج، آقای بساطی کمرنگ بودن حضور توده های مردم در آیین خاکسپاری برخی از سیاسیون را پرسش برانگیز خوانده است، در این باره باید عرض کنم که بحث زنده یاد استاد گراوند نیست، بسیاری از سیاسیون با بدنه ی اجتماعی زادگاه خود میانه ای ندارند. من بازتاب مثبت مطلب جناب بساطی را از زبان چندین تن از سیاسیون شنیدم، به راستی که بسیاری از سیاسیون یک عمر در لایه های نظام بوروکراسی اداری، پست و منصب جا به جا کردند، اما یک بار سری به زادگاه خود به قصد دیدار دوستان و یاران نسل جدیدشان نزدند، تا ببیند پشت سر چه کاشته اند؟ چه برداشت کرده اند؟ تا ببینند نسل جدیدی که کنش سیاسی دارد چه می گویند؟ چه می اندیشند؟ درباره ی آن ها چگونه فکر می کنند؟ چطور آنان را داوری می کنند؟ به راستی چرا برخی از سیاسیون حتی یکبار به انگیزه و دغدغه ی بهبود وضعیت زادگاه خود با کنشگران سیاسی استان لرستان ننشستند تا لااقل در جریان امور استان قرار بگیرند و ترجیح می دهند همواره روایت مدیران را در مورد وضعیت سیاسی و اجتماعی استانشان بشنوند؟ نکته چهارم این که به تجربه ثابت شده است کسی که پیگیر امور مردم نباشد و یا انگیرهی عامالمنفعه نداشته باشد! یا شماره تماسشان در دست مردم نباشد، ویژگی مردمی بودن را از دست میدهد. چنین اشخاصی خود را در حلقه ی نخبگان اداری محدود می کنند و طبیعی است توده های مردم رغبتی نداشته باشند دغدغه ی بود و نبود آنان داشته باشند! برای همین آیین سوگشان در حقیقت به میعادگاه همفکران و میدان دید و بازدید دوستان و رفقای سیاسی بدل می شود.نکته ی آخر این که به راستی صرف اخلاقی بودن برای یک سیاستمدار کافی نیست! سیاستمدار البته باید اخلاقی و پاک و بی آلایش باشد؛ اما دغدغهی زندگی مردم داشتن و عقبهی اجتماعی خود را پاییدن، دلواپس بهبود زندگی مردم بودن و در مسیر زندگی مردم رنج آنان را درک کردن و با آنان همدردی نمودن برای یک سیاستمدار اصل است!یاد و نام خاطره ی استاد گراوند و تمام مدیرانی که پاک زیستند و دامن خود را از بدیها و پلشتیها فراچیدند زنده و پاینده باد!#نشریه_خبری_تحلیلی_بلوطستان🅱 t.me/baloutestantelegram.me/goodarziyan96
مردمی بودن، سَرِ مایه استعلی گودرزیان ع پایداردر حاشیه مطلب بسیار مفید دوست عزیزم جناب محمد بساطی با عنوان" حضور پر تعداد سیاسیون در آیین خاکسپاری..." که به خوبی و باریکانه مسائل قابل تاملی را مطرح نموده است چند نکته را یادآوری می نمایم!نکته نخست این که در بررسی و تحلیل محتوای پیام های تسلیتی که چند روز پیش از طرف بسیاری از دوستان سیاسی در واکنش سوگ استاد گرواند صادر شد آنچه بیشتر از همه برجسته می نمود، ویژگی "اخلاقمداری و دستپاکی" زنده یاد گراوند بود که به جای خود از ویژگی های انسانی بسیار پسندیده است.نکته ی دوم این که بنده از نزدیک توفیق نداشته ام خدمت زنده یاد استاد گرواند برسم، پیشینه ی آشنایی بنده با ایشان در انتخابات گذشته در پی بگو مگوها بر سر انتصاب رئیس ستاد پزشکیان بود که مرحمت فرمود و تماسی تلفنی داشتند و پیامی را منتقل نمودند و البته این شد آغاز یک دوستی و مودتی که در فضای مجازی همواره جویای حال همدیگر می شدیم. امروز هم برای آن صراحت لهجه، ادب و احترام دلتنگم و در کوچ او سوگوارم!نکته ی سوم این که دوست عزیزم، روزنامه نگار نکته سنج، آقای بساطی کمرنگ بودن حضور توده های مردم در آیین خاکسپاری برخی از سیاسیون را پرسش برانگیز خوانده است، در این باره باید عرض کنم که بحث زنده یاد استاد گرواند نیست، بسیاری از سیاسیون با بدنه ی اجتماعی زادگاه خود میانه ای ندارند. من بازتاب مثبت مطلب جناب بساطی را از زبان چندین تن از سیاسیون شنیدم، به راستی که بسیاری از سیاسیون یک عمر در لایه های نظام بوروکراسی اداری، پست و منصب جا به جا کردند، اما یک بار سری به زادگاه خود به قصد دیدار دوستان و یاران نسل جدیدشان نزدند، تا ببیند پشت سر چه کاشته اند؟ چه برداشت کرده اند؟ تا ببینند نسل جدیدی که کنش سیاسی دارد چه می گویند؟ چه می اندیشند؟ درباره ی آن ها چگونه فکر می کنند؟ چطور آنان را داوری می کنند؟ به راستی چرا برخی از سیاسیون حتی یکبار به انگیزه و دغدغه ی بهبود وضعیت زادگاه خود با کنشگران سیاسی استان لرستان ننشستند تا لااقل در جریان امور استان قرار بگیرند و ترجیح می دهند همواره روایت مدیران را در مورد وضعیت سیاسی و اجتماعی استانشان بشنوند؟ نکته چهارم این که به تجربه ثابت شده است کسی که پیگیر امور مردم نباشد و یا انگیره ی عام المنفعه نداشته باشد! یا شماره تماسشان در دست مردم نباشد، ویژگی مردمی بودن را از دست می دهد. چنین اشخاصی خود را در حلقه ی نخبگان اداری محدود می کنند و طبیعی است توده های مردم رغبتی نداشته باشند دغدغه ی بود و نبود آنان داشته باشند! برای همین آیین سوگشان در حقیقت به میعادگاه همفکران و میدان دید و بازدید دوستان و رفقای سیاسی بدل می شود.نکته ی آخر این که به راستی صرف اخلاقی بودن برای یک سیاستمدار کافی نیست! سیاستمدار البته باید اخلاقی و پاک و بی آلایش باشد؛ اما دغدغه ی زندگی مردم داشتن و عقبه ی اجتماعی خود را پاییدن، دلواپس بهبود زندگی مردم بودن و در مسیر زندگی مردم رنج آنان را درک کردن و با آنان همدردی نمودن برای یک سیاستمدار اصل است!یاد و نام خاطره ی استاد گراوند و تمام مدیرانی که پاک زیستند و دامن خود را از بدی ها و پلشتی ها فراچیدند زنده و پاینده باد!
.به بهانهی حضور پرشمار سیاسیون در خاکسپاری زندهیاد عبدالکریم گراوند پیامهایی که بر حضور افراد سایه افکند✍محمد بساطی [مدیرمسئول بلوطستان]بهشت زهرای کوهدشت، بعدازظهر امروز(یکشنبه ۲۸ تیرماه۱۴۰۵) شاهد حضور پرشمار سیاسیونی بود که از جای جای ایران زمین برای بدرقه و خاکسپاری پیکر زندهیاد عبدالکریم گراوند استاندار اسبق بوشهر در شهر زادگاهش قدم رنجه کرده بودند؛ حضوری که در خور احترام و ستایش بود.اغلب چهرههای سیاسی(بویژه اصلاحطلبان) کوهدشتی که در جای جای این کهن بوم و بر مسئولیت داشتند، همفکران لرستانی و بعضاً غیرلرستانی خود را به کوهدشت رسانده بودند تا این مدیر اخلاقمدار کوهدشتی را به شایستگی بدرقه کنند. مراسم تشییع به خوبی برگزار شد، آنچه در این میان ملالآور بود، پیامهای تسلیت مدیران و سیاسیون شرکت کننده بود که از رونق مراسم کاست و آن را به حاشیه کشاند، آنها با آنکه در مراسم حضور داشتند، پیام مکتوب نیز صادر کرده بودند و متأسفانه مجری مراسم هم بارها اقدام به قرائت متن پیامنویسان خاضر میکرد. برخی از پیامها، بیش از آنکه رنگ و بوی همدردی داشته باشند، نمایانگر خودنمایی و معرفی نویسندگان بود؛ گویی برخی بیش از آنکه در اندیشه ادا احترام به مرحوم باشند، از فضای ایجاد شده بهره برده بودند، تا خود را به حاضران بشناسانند.پیامنویسان باید به این مهم توجه داشته باشند که پیام را وقتی صادر میکنند که امکان حضور و بیان شفاهی فراهم نباشد، والا وقتی با دم گرم و زبان نرم میتوان حرف خود را به مخاطب زد چه حاجت به صدور پیام و نگارش بیان!افزون بر این؛ حضور پرشمار مسئولان، مدیران و چهرههای سیاسی در مراسم امروز، در مقایسه با استقبال نهچندان گسترده مردم، پرسشی را پیش روی افکار عمومی قرار میداد که: چرا میان همراهی خواص و مشارکت مردم چنین فاصلهای دیده میشد؟ به گمانم پاسخ را باید در انتظارات طبیعی مردم از مدیران همتبار جست. مردم از مدیران هماستانی که سالها در جایگاههای مهم اجرایی کشور فعالیت کردهاند، انتظار دارند در کنار مسئولیتهای ملی سهمی نیز در توسعه، آبادانی و پیشرفت زادگاهشان داشته باشند. اگر مردم اثر این مسئولیتها را در زندگی و دیارشان احساس نکنند، طبیعی است که پیوند عاطفی و اجتماعی نیز کمرنگ شود.ناگفته پیداست که این سخن به معنای نادیده گرفتن ویژگیهای شخصیتی و تواناییهای مدیریتی و اخلاق حسنه و رفتار مشفقانه مرحوم گراوند نیست، بلکه بیان یک انتظار عمومی است؛ توقعی که خاص همه مدیران همتبار است تا در کنار خدماتشان در مسئولیتهای مختلف، برای زادگاه و مردمانی که از میان آنان برخاسته گامهای مؤثر و ماندگار بردارند. اگر اثری از کارهایشان در ذهن و زندگی مردم باقی نماند، بازتاب آن را میتوان در رفتارهای اجتماعی مشاهده کرد. آیین تشییع تنها بدرقه یک انسان نیست؛ گاه بازتابی از نگاه جامعه به کارنامه عمومی افراد نیز محسوب میشود. امیدوارم این صحنه برای همهی مدیران و سیاستورزان پیامی روشن داشته باشد که ماندگاری در ذهن و دل مردم بیش از آنکه با عنوان، جایگاه یا پیامهای رسمی به دست آید، با خدمت صادقانه، مؤثر و ماندگار به مردم و زادگاه حاصل میشود.ممکن است باز بعضی با لحن خردهگیرانه بگویند خبرنگاران به همه چی حساسیت نشان میدهند و توصیه به سکوت کنند، اما آنها باید بدانند خبرنگاران وجدان بیدار جامعهاند؛ هرجا کژی، بدعت یا رفتاری دور از انتظار مشاهده کنند، باید احساس وظیفه نمایند و آن را انعکاس دهند.چیزی که باعث متقاعد شدن نگارنده گشت، همین بود؛ والا خوش نداشت در سوگ عزیزان شهر آهنگ نقد ساز نماید.#نشریه_خبری_تحلیلی_بلوطستان🅱 t.me/baloutestan
هوالباقیبا خبر شدیم امروز بیست و هفتم تیرماه ۱۴۰۵ مدیری قابل و شایسته، سیاستمداری با انصاف و نیک پی، هم وطنی پارسا و اندیشمند و برادری امین و بی حاشیه را از دست دادیم!استاد عبدالکریم گراوند استاندار اسبق استان بوشهر یکی از فرزندان خوب ایران و لرستان و یکی از چهره های ملی بود که همه او را به نیکنامی می شناسند!این مصیبت را به همه ی همسنگران و همراهان و هم اندیشان او به ویژه برادران گراوند و خانواده ی سوگوارش و همه ی دوستان و فامیل ها و شهرستان اندیشمندپرور کوهدشت تسلیت می گوییم!برای این مرد بزرگ که در این دنیای پرحاشیه همواره خود را برحذر داشت و جز در مسیر نیکی و نیکنامی و نیک منشی گام بر نداشت از خداوند بزرگ در دنیای باقی درجه ی عالی طلب می کنیم و برای خانواده و آشنایان و همنسنگران آن مرد خوشنام، صبر و شکیبایی خواستاریم!علی گودرزیان ع پایدار
خاطره و مستندنگاری ماجرای من و سیاست فصل سوم بخش ۳۵ انتخابات مجلس هفتم ملاوی(۴)دکتر کیانوش رستمی سردبیر محترم نشریه ی وزین سیمره در ستونی ثابت همواره تمام بخش های خاطره و مستندنگاری ماجرای من و سیاست را در سیمره منتشر می سازد.برای این دهباشی عزیز لرستان و بخارای سیمره اش آرزوی پایداری و سلامتی و سربلندی می کنم!برای پیگیری ماجراهای من، به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!eitaa.com/chekamenamira%D8%A8%D9%84%D9%87… این مطلب را به اشتراک بگذارید!
غزلباغ(۲۱)پیشکش میهمانان گرانسنگ چکامه های نامیرابارانشب بود و غمگین بودم و گریانتب دار و دل بی تاب و سرگردانانگار بیرون یک هیاهو بودانگار وا می شد دَرِ زندان!در باز کردم نصف شب، دیدمغوغا به پا کرده ست باران جان!لب تشنه از گوش جگر گفتم:خوش آمدی! ای مهربان! باران!بغضم شکست و زار، نالیدمباران به شُر بارید و من طوفانمن بسته ی اوهام خود بودمباران رها بود از غم دورانبر من ببار ای قصه گو! امشبسر باز کرده زخم بی درمانعمری است من زندانی خویشمای رفته و در من شده پنهان!روزی برایت قصه خواهم گفتطولانی و زیبا و بی پایانیادت بماند! نیمه ی شب بودمن بودم و تو بودی و باران!علی گودرزیان ع-پایدارنیمه_شب/آذرماه ۱۴۰۴برای پیگیری غزلباغ ها به چکامه های نامیرا بپیوندید!eitaa.com/chekamenamira%D8%A8%D9%84%D9%87… این مطلب را مفید می دانید این کانال را به دوستانتان معرفی بفرمایید!