ماجرای من و انتخاب رشته(خاطرات تحصیلی)بخش۴۱علی گودرزیان ع پایدارشب به خوابگاه برگشتم و تنهایی را تا…
انتشار: 2026/06/30 19:17 UTC
ماجرای من و انتخاب رشته(خاطرات تحصیلی)بخش۴۱علی گودرزیان ع پایدارشب به خوابگاه برگشتم و تنهایی را تا صبح تجربه کردم. فردای روز جمعه با دکتر مالمیر کلاس داشتم. نام دکتر مالمیر را شنیده بودم در اصل یکی از جاذبه هایی بود که مرا به تویسرکان کشانده بود.صبح شد و کمی دیر به کلاس رسیدم. پشت درب ایستادم و تق الباب زدم و رخصت خواستم. استاد "محمدابراهیم مالمیر" بر کرسی نشسته بود و هنوز داشت دانشجویان را با نگاه کنجکاوانه ورانداز می کرد. درس آغاز نشده بود. با برخی ها خوش و بش داشت، روشن بود که در دوره های پیشین برخی از همکلاسان، دانشجوی دوره ی کارشناسی اش بودند.استاد مالمیر در همان آغازینه، خوب ظاهر شد. استاد تمام زبان و ادبیات فارسی بود. رئیس گروه ادبیات دانشگاه و عضو هیات علمی دانشگاه رازی بود. روش استاد چنان بود که با پرسش هایی از موضوع درس، نخست دانش و اندوخته ی دانشجویان را می سنجید و بعد پاسخ ناقص دانشجویان را بهانه می کرد و از صندلی بلند می شد و یکریز تمام داده های لازم در مورد آن موضوع را پای تخته می نوشت و همه ی دانشجویان هم تمام آنچه را که دکتر مرقوم فرموده بودند در دفتر خود یادداشت می کردند!آنقدر دکتر مالمیر این کار را تکرار کرده بود که ملکه ی ذهن او شده بود و اگر هر روز پای تخته می نوشت در باره ی یک موضوع خاص، حجم نوشته ها یکی بود و واژه ها هم همسانی خاصی داشتند و جالب این که این نوشته ها هم جزیی از سرچشمه های پرسش های پایانی دکتر به حساب می آمدند!بعد از درس دکتر مالمیر نوبت به کلاس دکتر حکم آبادی رسید. رئیس گروه ادبیات دانشگاه تویسرکان دکتر حکم آبادی بود. دستور زبان فارسی ما با دکتر بود. کتاب دکتر حسن انوری را به دانشجویان معرفی کرد و گفت هفته ی آینده دستور زبان۲ انوری را تهیه کنید و برای این هفته هم ماژیک وایت بُرد را بر داشت و پای تخته متنی زیبا نوشت:"....دوره ای که در آن آیین زردشتی دست در دست سلطنت مطلقه داشت و دعوت به اخلاق و صلاح از سوی کسانی بود که خود بر مسند قدرت تکیه داشتند و از آنجا که پیوسته، در قدرت فساد مستتر است طبعا چتان دعوتی از چنان کسانی، برای پاکان و پارسایانِ هشیار دل و بیدار مغز، گران می آمده است...!"در سطر نخست"...کسانی بود" فعل بود لازم و ناگذر است و "است" در "مستتر است" فعل ربطی مضارع ساده است. داشتند در "تکیه داشتند" فعل مرکب سوم شخص جمع از نظر دکتر انوری "لازم و ناگذر" و از نظر دکتر کامیار "گذرای به متمم" است..."گزیده این که دکتر حکم آبادی به نظر می رسید که ذوق ادبی نداشت از رشته ی "زبان و ادبیات فارسی" بیشتر به "زبان" آن گرایش داشت. کسانی که دکترای زبان ادبیات فارسی می گیرند یا گرایش ادبی دارند و اهل شعر و شور و عشق و ادبیات هستند و به سمت تدریس کتاب های متون ادبی و معانی و بیان می روند یا به سمت زبان و دستور و تدریس متون نثر ادبیات می روند. دکتر حکم آبادی هم از این سری استادان بود که به حوزه ی زبان گرایش داشت.زنگ آخر کلاس نظم عربی داشتیم که نیامده بود و ما هم کمی خوشحال شدیم و به سمت خرم آباد برگشتیم. با بچه های ملایر تا ملایر آمدم و بعد بروجرد و هوا تاریک شده بود که به خانه رسیدم.برای بانوی خانه شمه ای از آنچه در این دو روز بر خودم گذشته بود، تعریف کردم و گفتم تصمیم گرفته ام هر دو هفته یک بار در کلاس ها حضور یابم!دو هفته گذشت و برای حضور، باز سپیده از خانه بیرون زدم و صبح آغازین به دور میدان حیقوق نبی رسیدم و خوشبختانه بی آن که دیر کرده باشم در کلاس حضور یافتم و همکلاسان همه آمده بودند و افزون بر دوستانی که هفته ی گذشته آمده بودند آدم های جدیدی هم ذهن مرا به خود مشغول کردند.زنگ نخست گذشت و زنگ تفریح شد و باز من ماندم و دغدغه های رفت و آمد و آن همه دلهوله که در هفته های پیشین گریبانم گرفته بود. دردها داشتند کهنه می شدند و من با آن ها کنار می آمدم و داشتم با برخی از دوستان خوش و بش می کردم که دیدم دو نفر به من نزدیک شدند و نامم را به زبان آوردند و من کنجکاو شدم بحث با دیگران را کوتاه کردم با دوستان جدید احوال پرسی کردم.گفتند:" ما هفته ی گذشته سر کلاس بودیم استادان در هنگام حضور و غیاب نام شما را آوردند و شما غایب بودید و ما متوجه شدیم که همکلاس ما هستید ما شما را می شناسیم ممکن است شما ما را نشناسید ما اهل معمولان هستیم...!"نام معمولان که آمد انگار خبر خوشی به من دادند بسیار خوشحال شدم و گفتم به وجودتان افتخار می کنم بی شک شما آدم های ناموری هستید و من لیاقت ندارم که شما را بشناسم اگر ممکن است خودتان را معرفی کنید!دو نفر هم قد و همسال و صمیمی می نمودند یکی تپل و دیگری اندامی بود...ادامه دارد...به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!eitaa.com/chekamenamira%D8%A8%D9%84%D9%87…