ماجرای من و انتخاب رشته(خاطرات تحصیلی)بخش۴۹علی گودرزیان ع پایدارپرده ی آخرشرافتمندانه زیستن در این…
انتشار: 2026/07/10 16:52 UTC
ماجرای من و انتخاب رشته(خاطرات تحصیلی)بخش۴۹علی گودرزیان ع پایدارپرده ی آخرشرافتمندانه زیستن در این سرزمین، نرخ بالایی دارد. آنان که در برابر ناراستی ها و کژی ها یا سکوت کردند و یا همراه شدند، کار سختی در پیش نداشتند. آسان ترین راه، برای زندگی انتخاب کردند! آن ها دقیق کان فرمیست هایی هستند که منش کان فرمیتی را انتخاب کردند و البته با چنین روشی دنیا می تواند به کام انسان باشد.اصلاح طلبی در جامعه هزینه دارد. این که در برابر ناراستی ها زبان دراز کنید و سکوت نکنید و راه درست را نشانه بگیرید و بر سبیل باور خود پایمردانه پرچم به دست بگیرید، این نه کار هر کس، که کار قلندران خانه بدوش است. کار آنان است که سنگ زیرین آسیاب می شوند و بار نادانی و کم کاری بخش هایی از جامعه را به دوش می کشند!اگر چه در این مملکت اصلاح طلبان و اصولگرایان، یکی به تجدد و یکی به ارتجاع متهم شده اند؛ اما اصلاح طلبی یک باور مترقی است که بزرگان دین هم بر آن صحه گذاشته اند آنگاه که می گویند:" هر کس امروز او با دیروزش تفاوتی ندارد از ما نیست!"میل به پیشرفت و حرکت و اصلاح روش های کهنه و پویایی در مسیرهای تازه، برای رفاه حال ملک و ملت چیزی نیست که آدم های عاقل علیه آن قیام کنند! این مسیر در برابر مسیر ایستایی و واپسگرایی و واپس نگریستن، همه خیر و برکت است.ما هیچ گناهی نداشتیم. جرم ما این بود که می خواستیم دنیایی بی تنش داشته باشیم! دنیایی که در آن زندگی جاری باشد و ایرانیان خوشبخت باشند ایران به کشوری مناسب برای زندگی ایرانیان وطن پرست تبدیل شود. ما می خواستیم جمهوری اسلامی نه سوسیال دموکراسی و نه لیبرال دموکراسی باشد بلکه جمهوری اسلامی ایران باشد.کشوری که خودش باشد در عین حال سر ستیز با هیچ کشوری نداشته باشد.کشوری که بتواند رویای جوانان خود را تعبیر کند! آرزوهای دم دستی فرزندان ایرانی را برآورده کند. کشوری که بتواند برای نسل های آینده، زمینه های تحصیل رایگان، شغل و کار، زمینه های ازدواج و فرزندآوری، زمینه های بالندگی، زمینه های گردشگری، رفاه و آسایش و آرامش ایجاد کند! چنان که در سراسر جهان جوانان دیگر اقلیم ها به روزگار جوانان ایرانی غبطه بخورند!این کارها شدنی بود اگر اجازه می دادیم همه ی آدم ها در این سرزمین صدا داشته باشند! اگر از خودمان می گذشتیم! اگر ایران و سربلندی ایرانیان فصل مشترک همه ی ما به حساب می آمد! ما با همین آرمان ها زندگی کردیم و در حسرت همین آرمان ها یکی یکی نسل به نسل پیر شدیم! ما به جایی رسیدیم که حتی جوانانمان رویای زندگی در ایران را هم فراموش کردند! عشق به بالندگی در کشور را در دل خود کشتند! ما با این همه دلبستگی در حسرت آرزوهای کوچک مردیم! دکترای ادبیات گرفتن البته که خوب است اما همه چیز نیست! این جور نیست که اگر کسی دکترای ادبیات نداشت حق ورود به ادبیات را ندارد. من که خوشه چین بزرگان ادب هستم؛ اما غول های ادبیات ایران هیچ کدام دکترای ادبیات ندارند! مرحوم شریعتی از جلال آل احمد نقل می کند که جلال گفت: "خدا را شکر که هوس دکترای ادبیات گرفتن را در من کشت و برای همین ادبیات، در دلم زنده نگه داشته شد"با این حال به استحضار همه می رسانم به دلیل این که ستاره ی اقبال ما روشن شده است و ما دیگر از همکلاسی های بی ستاره جا مانده ایم، محبت کنند از این به بعد به ما "دکتر" نگویید! قسمت شد که ما از نعمت شاخص"دکتر"محروم شویم! البته این موضوع را در همان روزهای سال ۱۳۹۶ با شما مردم در میان گذاشتم دقیق همان زمان دستنوشته ای با عنوان " ستاره ی اقبال من روشن شده است و به من دکتر نگویید!" منتشر کردم!تصمیم گرفتم ماجراهای زندگی را یکی یکی منتشر کنم به تعبیر یکی از دوستان این ماجراها شخصی نیستند! این ماجراها برشی از زندگی مردم است. بسیاری از کسانی که این ماجراها را می خوانند با نویسنده و سوژه ها همزادپنداری می کنند! در ماجرای "من و مگان" خیلی ها نوشتند این عین "ماجرای من و پژو۴۰۵" است "ماجرای من سمند" است... من شگفت زده نشدم چرا که این ماجراها دقیق ماجرای زندگی بخش بزرگی از ایرانیان در این فصل از تاریخ است.در نظر دارم پس از این به "خاطره و مستندنگاری من و سیاست" بپردازم! امیدوارم خداوند فرصتی بدهد تا پی کار مستندنگاری من و سیاست را بگیرم و این تاریخ سیاسی شفاهی را تدوین نمایم!پایانبرای پیگیری ماجراهای من به چکامه های نامیرا در ایتا و بله و تلگرام بپیوندید!eitaa.com/chekamenamira%D8%A8%D9%84%D9%87…