
تماس با مدیر و نویسنده کانال جهت ارتباط و ارایه نکته نظر۰۹۱۵۵۵۷۲۶۴۶@Mazinanikazem
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 33 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/12
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 33 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
شبی یک سرگذشت : امشب داریوش سوم قسمت پنجم آریو برزنسال 330 پیش از میلاد سالگرد حماسه آریوبرزن .این رویداد درکتابهای تاریخی بصورت مختصر وکامل آمده است ، هریک ازتاریخ پژوهان با اختلاف بیان کرده ولی دریک چیز اتفاق نظر دارند وآن اینکه این مرد دلاور تافداکردن جانش دربرابر اسکندر ایستادگی کرد. قبلاً برایتان گفتم باشکست داریوش سوم و تصرف شهر شوش اسکندر با سپاهیانش به عزم تسخیرشهر پارسه (پرس پولیس) حرکت کردند راه پارسه از میان کوه های زاگرس میگذشت مقدونیها بایداز تنگه می گذشتند تا به پارسه برسندبنگاه ازبالای تنگه سنگهاشروع به غلتیدن میکنندباران تیربر سر مقدونیهاباریدن میگیردعده زیادی کشته ومجروح میگردند حال دیگربرای اسکندر مانعی بزرگ پیش روست ، شجاع مردی ازتباردلیران بانام (آریوبرزن) وخواهر دلیرش یوتاب(به معنای درخشنده) به اتفاق جمعی ازسربازان غیرتمند تنگه رابسته اند اسکندر از حملات مکررهیج نتیجه ای نمیگیردسه روزجنگ ادامه داردهرحمله باکلی تلفات بدون نتیجه پس زده میشود درصدد مذاکره برمی آید. پیشنهادمیدهددرصورت بازکردن تنگه اورا ساتراب همان منطقه مینماید ولی مقام دنیاهیج وطن پرستی رانمی فریبد مردانه ازپیشروی دشمن جلوگیری مینماید. ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را(لیبانی) (اسیر اسکندر) نوشتهاند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان میدهد و اسکندر میتواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد ، تعداد اندک نیروهای مقاومت خیلی زود درهم میشکند اریوبرزن وخواهرش یوتاب باداشتن اسب واصرارسربازان که جان خود تانرانجات دهیدبی فایده است یوتاب واریوبرزان تاآخرین قطره خونشان میجنگندتاکشته میشوندوبرگ زرینی ازفداکاری ، وطن پرستی ازخودبیادگار میگذارند.گفته میشود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بودهاست.میگویند اسکندرپس ازاین جنگ چوپان خائن را ازبین میبرد.بر پایه یادداشتهای به دست آمده ازکالسیتنس تاریخ نگار اسکندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد ، به این مبارزه اشاره وشرح این جنگ رابه وضوح شرح داده است .کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود. تاریخ ایران باستان مشیرالدوله. پبرنیاتاریخ مردم ایران قبل ازاسلام زرین کوبهزاره های گمشده دکتررجبی @goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب هولاکو وسقوط بغداد ق۳هولاکو گام اول که تسخیر قلاع اسماعیلیه بود برداشته اینک در صدد ازبین بردن بغداد مرکز خلافت عباسی بود. مستعصم این خلیفه نا لایق از ابتدای به خلافت نشتن تا رسیدن هولاکو شانزده سال را سپری کرده بود ، دراین مدت اومشغول عیش ونوش بود ، هیج گونه فکروچاره ای درسرنداشت گویی دراطراف او هیج اتفاقی نیفتاده است تمام خبرهای قتل عام مردم ماوراءالنهر وخوارزم وخراسان را درباریان مغرض و چاپلوس خبر های بی اهمیت و ناچیز جلوه میدادند دراین مدت مغولان چند دفعه ای به حدود بغداد نزدیک شده و به عقب رانده شده بودند ، دراین تاریخ نیروهای خلیفه به شصت هزار نفر میرسید و بزرگان لشگری وکشوری عبارت بودند از (مؤیدبن العلقمی وزیر) (شرف الدين اقبال شرابی از فرماندهان قشون) و (علاءالدین آلتون برس دواتدارکبیر) وتنی چند نفر دیگر که اخلاصی به خلیفه نداشتند وبیشتر بفکر مال اندیشی خودبوده با یک دیگر مخالفت می کردند درسال(۶۵۰) برخورد شدیدی بین شیعه وسنی به وجود آمد مستعصم ابوبکر فرزندش را مامور رفع اختلاف کرد او با حمله به مرکز شیعیان در محله(کرخ بغداد) و(مشهدامام موسی بن جعفر ع)دست به قتل و غارت و کارهای زشت زد که شیعیان رابشدت ناراحت و مؤید الدين بن العلقمی وزیر شیعه را از خلیفه بیزار کرد. این وضع بغداد بود تاسال( ۶۵۷) که هولاکو در همدان بالشگریان زیاد درحالی که بزرگان ایرانی مانند (صاحب موصل) و(اتابک فارس ابوبکر بن سعد)و(خواجه نصیرالدین طوسی)و(عطا مللک جوینی )و دو پسرش و(رئيس الدوله طبیب همدانی) دراردوی او بوده آخرین رایزنی جهت حمله به بغداد انجام گرفت ، خان مغول حدود ده ماه درهمدان ماند در بدو ورود به کرمانشاه بایجو را احضار کرد بار دیگر اورا به بلاد روم فرستاد و خود به تهیه سپاه مشغول شد دراین مدت چند بار بین هولاکو وخلیفه سفرا رفت وآمد کردند.کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *ادامه دارد.@goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب هولاکو وسقوط قلاع اسماعیلیه ق۲ درشب قبل گفتیم خورشاه رهبر اسماعیلیان تسلیم شد ، هولاکو با احترام با خورشاه رفتارکرد همچنین دستور داد قلعه میمون دز را با حدود صد قلعه اسماعیلی دیگر خراب کردند ، دراین میان سه قلعه مهم الموت ، لمسر وگردکوه هنوز مقاومت نموده عاقبت گردکوه بعد بیست روز ولمسر یکسال بعد تسخیر شد الموت خیال نداشت تسلیم شود حتی به فرمان خورشاه هم تسلیم نشد مغولان باچنگ قلعه را تسخیر کردند تمامی ذخائر ونفایس وگنجینه والات ادوات گرانبهای آنان را به غنیمت بردند کتابخانه مهم که طی سالیان تبدیل به گنجینه ای شده بود چیزی نمانده بود که بدستور هولاکو نابود شود ولی عطاملک جوینی اجازه گرفت که بررسی نماید عطاملک قرآن ها وکتب نفیسه والات نجومی و رصدی موجود راضبط کرد از جمله کتاب نفیس سرگذشت( حسن صباح بنام سیدنا) والباقی که متعلق به مذهب اسماعیلی بود ازبین بردند ، رکن الدین خورشاه چند روزی میهمان هولاکو بود به خواست خودش به دیدار منکوقاآن رفت ولی خان بزرگ اورا چون هنوز جمعی از پیروان اسماعیلی مقاومت می کردند نپذیرفت خورشاه برگشت در کنار رود جیحون بدست مغولان کشته شد(۶۵۵) هولاکو دو پسر وخواهران وبرادران وهرکس از ایشان بود دربین ابهر وقزوین امر به کشتن داد ، همچنین حکمران مغولی خراسان امر به سرشماری اسماعیلیان قهستان داد چون همگان جمع شدند دستور کشتار انان را صادرکرد ، گویند دوازده هزار نفر دراین واقعه کشته شدند ، بااین حال هنوز جمع دیگری از آنان در گوشه وکنار ایران بخصوص در شامات با مغولان مبارزه میکردند این وضع تا دوران جانشینان هولاکو ادامه داشت تا اینکه مغولان درسال( ۶۷۱) تمامی قلعه های آنان در منطقه شامات ولبنان را فتح کرده وبرای همیشه این فرقه جنگ مسلحانه را کنار گذاشتند. ادامه دارد*کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *@goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشبهولاکو وتصرف قلاع اسماعیلیه ق ۱اینک هجوم دوباره مغولان به ایران آغاز شدولی اینبار بایک هدف مشخص ، و آن ازبین بردن قلعه های اسماعیلیه وتسخیر بغداد بود .قبلا گفتیم (کیتوبوقا) سردار مسیحی هولاگو پیش قراول سپاه که به ایران آمده بود ، سال بعد باده هزار پیاده وسواره به قهستان تاخت بعضی از قلاع اسماعیلیه را گشود سپس به دامغان تاخت وقلعه مهم و گرد کوه یا( دزگندان)را محاصره کرد دراین تاریخ اسماعیلیان آن برندگی وجلادت گذشته را نداشتند معذالک حریف دست وپا بسته ای هم نبودند آنان بشدت مقاومت میکردند دربعضی از مواقع حتی به مغولان هم شبیخون میزدند ، در این زمان که(کیتوبوغا)در طارم ورودبار مشغول تسخیر قلاع اسماعیلیه بود ، هولاکو دراواخر سال( ۶۴۳)ازجیحون گذشت از راه بلخ وهرات وخواف به خراسان واردشد دراین وقت امیر ارغون دبیران وعمال زیر دست خود رابه هولاگو معرفی کرد که درخدمت خان باشند ، يکی ازاین دبیران (عطا ملک جوینی پسر صاحب دیوان بود) هولاگو به طوس وارد شد کیتو بوغا به خدمت هولاگورسید همچنین بعضی از بزرگان خراسان به خدمت هولاگو رسیده اظهار بندگی کرده درپست خود ماندگار شدند.هولاگو تصمیم داشت تا مسئله اسماعیلیان را برای همیشه حل نماید لذا در خرقان وبسطام بود که دونماینده به نزد خورشاه آخرین رهبر اسماعیلی فرستاد ، خورشاه که یارای مقاومت درخود نمیدید ظاهراً تمکین کرد برای اثبات حرفش دستور داد قسمتی از دیوارهای قلعه الموت ، میمون دز و لنبه سر(لمسر) را خراب کرده گفت یکسال دیگر خدمت میرسم هولاگو که یقین داشت که خورشاه دروغ می گوید سپاهیان رابه سه دسته تقسيم نموده پس از تصرف مناطق کوهستانی درسال(۶۵۴)به راه های سخت بین رودبار وطالقان مستقر گردید بار دیگر خورشاه را به تسلیم فراخواند ، خورشاه پسروبرادرخود رابا خواجه نصیرالدین طوسی وپسران رئیس الدوله همدانی طبیب وموفق الدوله به خدمت هولاگو فرستاد خودنیز در تاریخ اول ذی القعده سال (۶۵۴) ازقلعه پایین آمده به خدمت هولاگو رسید بدینسان حضور فعال صدوهشتاد ساله اسماعیلیان به پایان رسید.ادامه دارد۰@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشبلشگر کشی محمود غزنوی ق۵محمود برای پیش برد هدفی که داشت احتیاج به حکم دینی داشت که از بعضی علمای پیرو شریعت حنفی و دربار خلیفه عباسی القادربالله دریافت کرده بود از طرفی برای اینکه دربارش را به لحاظ پیش برد علم ودانش مثبت نشان دهد جمعی زیاد از علمای علم و دانشمندان و شاعران را گرد آوری کرده بود تا بدینوسیله بزرگی خودش را به رخ همگان نشان دهد .جریان خواستن ابوعلی سینا و ابوسهل مسیحی فیلسوف و ابوریحان بیرونی و ابوالحسن خمار پزشک و ابونصر عراقی ریاضی دان را اغلب شنیده اید که حکمی توسط حسین بن علی بن میکال( حسنک وزیر) از دربار مامون خوارزمشاه خواست تا آنان به دربار او روانه کنند.از میان این پنج نفر سه تن به دربار محمود روانه شدند ولی پورسینا و ابوسهل مسیحی با کمک مامون خوارزمشاه مخفیانه به سمت غرب ایران گریختند ، نیت سلطان محمود از خواستن این دانشمندان خریدن ابرو واعتبار برای دربارش بود که خود سر گذشتی جدا گانه دارد.فردوسی هم از این قاعده مستثنی نبود او توسط فضل بن احمد و توصیه اسفراینی به محمود معرفی گردید که پس از سرایش شاهنامه بین محمود و حکیم توس اختلاف افتاد ، فردوسی از بیم جان غزنین را ترک به هرات وبعد به طبرستان رفت ، به هر روی می توان چهار مرکز فرهنگی در زمان محمود وتوسط او به انهدام انجامید یک در بار مجدالدوله دیلمی که وزیری بنام صاحب بن عباد با آن کتابخانه معروفش که در ری و اصفهان بود ۳۸۷هجری، دوم دربار سامانی که در بخارا بود که آنهم با حمله محمود از بین رفت ، سوم مقر حکومت شمس المعالی قابوس وشمگیر در طبرستان ۴۰۳ و چهارم دربار خوارزمشاهیان در خیوه ۴۰۸ اینهم نتیجه کار فرهنگی محمود غزنویمحمود باتمام این ثروت اندوزی فوقالعاده خسیس و خشک دست بود که در اینمورد وقایع بسیار است ، سرانجام این مرد قدرتمند در تاریخ روز پنجشنبه ۲۳ربیع الثانی درسال۴۲۱در غزنین به مرض سل از دنیا رفت. کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود. ماخذتاریخ ادبیات ایران ادوارد براون ص۱۷۳کامل ابن اثیر در وقایع سال۴۲۰تاریخ بیهقیتاریخ سیستان ص۷و۸حماسه سرایی درایران دکتر صفاص۱۶۶تاریخ نهضتهای ملی ایران ۳۱۰به بعد@goshetarikh
🔸🎥پانزدهم تا هفدهم امرداد « جشن نوروز بل » ( نوروزدیلمی ) گرامی باد 📌«بل» در زبان گیلکی به معنی شعله آتش است و نوروز بل یعنی شعله آتش نوروزی. البته نه آن نوروز ملی که در جای جای فلات ایران مرسوم است بلکه نوروز گیلک وگالش باستانی است که دربخش های جلگه ای و کوهستانی مازندران و گیلان و تالش به عنوان یک آیین فاخر و تاثیر گذار با زندگی مردم پیوند خورده است. نوروز بل جشنی تاریخی است که در گاه شمار گیلکی و آغاز سال دیلمی از سوی اقوام گیلان زمین، مردم غرب مازندران، الموت قزوین و طالقان البرز جشن گرفته می شد.در این رسم کهن ، روزهای ۱۵ تا ۱۷ مرداد هنگام غروب آتشی برمیافروزند و دور تا دور آتش با ساز و آواز و رقص و پایکوبی به استقبال سال نو میروند. به باور دیلمیان گیلکیزبان آتش کمکنندهٔ برف و سرماست.#روزشمار#جشن_باستانی@goshetarikh@namebastan
شبی یک سرگذشت : امشبلشگر کشی محمود به هندوستان ق۴اینک محمود با بدست آوردن لقب سیف الدوله و یمین الدوله و امین الملّه دارای اعتبار در جهان اسلام شده بود وچون تمامی خراسان به تصرف درآورده بود به متصرفات سیستان و اطراف ماوراءالنهر پرداخت . تاخت و تازش را به هند باحمله ای مجدد در سال ۳۹۰هجری پرداخت دراین سفر جواهرات زیادی بدست آورد به گفته تاریخ نگاران ۳۵۰زنجیر فیل و ۵۳هزار اسیر به غزنین آورد بعضی از تاریخ نگاران نوشته اند تعداد اسرا آنقدر زیاد بودند که حرکت آنان در بین راهها مشکل ایجاد کرده بود و جایی برای اسکان انان نبود ، در سال ۴۲۰هجری بود که به قصد تصرف ری و اصفهان بدان سمت حرکت کرد در شهر ری بود که به خزائن وکتابخانه عظیم مجدالدوله دیلمی آخرین فرد دیلمیان دست یافت بر اساس نوشته تاریخ نگاران مبلغ یک ملیون دینار وجه نقد و پانصد هزار دینار جواهر دست آورد او بود آنگاه کتاب های گرانبها وکم نظیر مجدالدوله را که حاوی مطالب فلسفی وحکمت ونجوم بود تحت نام کتب ضاله آتش زد واز بین برد و دیلمیان را برانداخت .در کتاب مجمل التواریخ والقصص که در سال ۵۲۰هجری در عهد سلطان سنجر نوشته شده آمده است ، محمود هنگامیکه بر شهر ری دست یافت مقداری از اموال غارت شده را به خلیفه القادر بالله تقدیم داشت آنگاه بفرمود تا دانشمندان وبزرگان دیلم را بدار آویختند وعده ای را در پوست گاو دوخته به غزنین فرستاد ، سپس می گوید ( مقدار پنجاه هزار خروار از دفتر روافض و باطنیان و فلاسفه از سراهای ایشان بیرون اورد و در زیر درختهاء آویختگان بفرمود سوختن....واین معامله سلطان محمود آن وقت کرد که همه علما وائمه شهر حاضر کردند وبد مذهبی و بد سیرتی ایشان درست گشت وبه زبان خود معترف شدندو دولت از خاندان بوئیان نقل کرد.مطلب با ذکرماخذ ادامه دارد.کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود @goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب لشگر کشی محمود غزنوی به هند ق۳هجوم مداوم محمود به کشور ثروتمند هند نشانگر زیادی خواهی این مرد خونریز و طماع میباشد.در جوامع الحکایات عوفی نوشته شده است که سلطان محمودغزنوی در سومنات بتی دید که در فضامعلق است با شگفتی گفت ( این از عجایب ایام و نوادر است) علما و حکمای لشگر را طلب کرد وسِر این معنی از ایشان باز خواست ، انان پس از بررسی گفتند چهار دیوار بتخانه را از سنگ مغناطیسی بنا کرده اند واین بت آهنین است و چون از اطراف تجاذب مغناطیس بر این بت آهنین برابر است در میان هوا معلق ایستاده است در تاریخ فرشته آمده است ( به تحقیق پیوسته در وقتی که سلطان می خواست سومنات را بشکند جمعی از براهمه به عرض مقربان درگاه رسانیدندکه اگر پادشاه این بت را نشکند و بگذارد ما چندین زر به خزانه عامره واصل میسازیم ، ارکان دولت این معنی را به سمع سلطان رسانیدند که از شکستن آن سنگ رسم بت پرستی از این دیار دور نخواهد شد و نفعی نخواهد داد ، سلطان فرمود آنچه میگوئید راست است ومقرون به صواب ، اما اگر این کار را بکنم مرا محمود بت فروش خواهند گفت اگر بشکنم مرا محمود بت شکن خوش تر است ، وقتی سومنات را بشکستند درون شکم آن که مجوف ساخته بودند آن مقدار جواهر نفیسه ولالی شاهواربیرون آمد که مساوی آنچه برهمنان میدادند بود ، مورخان اسلام بطور عموم نوشته اند که مقصود محمود از لشگر کشی به هندوستان بر انداختن کفر و بت پرستی از آن سرزمین و انتشار دین اسلام بوده است .....در اینکه محمود سنی ، حنفی متعصب و در برانداختن کفر کوشا بوده است وبه خلافت عباسیان غاصب ایمان داشته شکی نیست واین امر از مطالعه جزئیات احوال او و رفتارش با کفار و پیروان سایر فرقه های اسلامی مانند شیعیان ، اسماعیلیان و قرمطیان نیکو میتوان دریافت.چنانکه ( تاهرتی) رسول خلیفه فاطمی مصر را برخلاف آداب ورسوم درباری و سلطنتی بکشت وچون در سال ۴۲۰هجری بر ری دست یافت گروهی از بزرگان ومردم روشنفکر این شهر را به تهمت قرمطی بودن بردار کرد ، ومسلم است که دینداری و تعصب یگانه محرک لشگر کشی های او به هندوستان نبوده است ، بهترین دلیل اینکه در یکی از سفر ها هنگامیکه خزائن چندین بتکده را غارت کرده بود وقتی متوجه شد جمعی از هندیان با لشکر در سر راهش قرار دارند ، جنگ با کفار را فراموش کرد برای حفظ غنائم خویش از بیراهه بازگشت و مقابله با دشمن که ممکن بود نتیجه لشگر کشی او را از بین ببرد به فراموشی سپرد ، در این بیراهه رفتن که از صحرای بی آب و علف (تهر) بود بسیاری از سپاهیانش تلف شدند.فرخی سیستانی و عنصری در دیوان خودشان ضمن شرح مبارزات محمود مظالم و بیداد گری های او را در اشعارشان آورده اند.کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود ادامه دارد@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب لشگر کشی های محمود غزنوی بحث مجاهدت در تاریخ اسلام از ویژگی خاصی بر خوردار است ، از شروع اسلام عده ای ماجرا جو و غارت گر که تمام هم و غمشان چپاول و غارت گری بوده است از هر فرصتی استفاده کرده واز این نمد کلاهی برای خود تهیه می کردند که تاریخ صفحات زیادی به این افراد اختصاص داده است ، یکی از این چپاولگران محمود غزنوی بزرگ ترین و نام آورترین پادشاه سلسله غزنوی میباشد.این غلامان ماجراجو که با پشتکار توانستند همراه با قراختاییان جانشین متصرفات سامانی شده سپس در غزنین درسال حدود۳۸۰هجری سلسله غزنویان را به وجود بیاورند که نزدیک به دوقرن ادامه داشته محمودبین سالهای ۳۹۲تا۴۱۶ بالغ بر بیست یورش به هندوستان که۱۸دفعه آن را تاریخ ثبت کرده داشته است ، حرص افزودن ثروت و جمع کردن سکه های طلا و جواهرات از او موجودی ساخته بود که هدفی جز کشتن اشخاص و بدست آوردن غلام ، کنیز ، طلا وجوهرات نداشت در این جنگها جهاد با کفارهند ، سر لوحه کار او قرار داشت این پادشاه غازی ( لقب جهاد کنندگان در راه دین) به منطقه هایی لشگر می کشید که قبلا اطلاع از وجود راجه های ثروتمند کسب کرده بود طی این سالها به او به کشمیر ، پنجاب ، گجرات ومناطق دیگری مانند شمالغربی وشمال هند لشگر کشیده ضمن غارت هندوستان بسیاری از شهر ها را با خاک یکسان و هزاران پسر و بانوان جوان را به اسیری درحالیکه به زنجیر اسارت کشیده بود با خود به غزنه می آورد واز این راه پول کلانی به خزانه او سرازیر می گشت ، وحشی گری او با مردم آنچنان انجام میگرفت که هنوز بعد از حدود هزارصد سال به گفته زنده یاد باستانی پاریزی هنگامی که مادران هندی می خواهند کودکان خود را بخوابانند می گویند بگیر بخواب میگم محمود بیاد، شرح غارتهای او را درکتابهای (زین الاخبار گردیزی) و جوامع (الحکایات عوفی) بادقت نوشته اند که لکه ننگی بر چهره تاریخ گذاشته است ، محمود با ارسال قسمتی از ثروت هنگفت هند به در بار خلیفه عباسی (القادر بالله) وچرب کردن سبیل این خلیفه مسلمین لقب های یمین الدوله ، امین المله و سیف الدوله دریافت میکرد ، محمود با کسب این عناوین و گرد آوری صدها شاعر و دانشمند در اطرافش سعی میکرد دربارش را موجه و با شکوه جلوه دهد .با ذکر ماخذ ادامه دارد.کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود @goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشبلشگر کشی محمود غزنوی به هند ق۲ذات انسانهای چپاولگر سیر نشدنیست حمله های پی در پی این عنصر خونریز که تحت پادشاه حامی اسلام دست به کشتار های وحشتناک در هند زده بود هیج ربطی به اسلام نداشت ، محمود دین را علم کرده بود که بیشتر بتواند غارت کند اینک شمه ای از جنایات جنگی او را به عرض می رسانم .درکتاب (زین الاخبار گردیزی) چنین آمده است (پیش او( محمود)حکایت کردند بر ساحل دریای محیط شهری است بزرگ وآنرا سومنات گویند و آن شهر هندوان را چنانست که مر مسلمانان مکه را ، و اندر او بت بسیار است از زر وسیم ومنات را که به روزگار سید عالم (ص) از کعبه به راه عدن گریزانیدند بدانجاست وآنرا به زر گرفته اند و گوهر ها در او نشانده و مالی عظیم اندر خزینه های آن بتخانه نهاده اند اما راه او سخت پر خطر است و مخوف وبا رنج بسیار وچون امیر محمود این خبر بشنید او را رغبت او فتاد که بدان شهر شود چون به شهر(نهر وآله) رسید شهر خالی کرده بودند و مردم همه بگریخته لشگر را بفرمود تا علف بر داشتند و از آنجا رو سوی سومنات نهاد کشتنی کردند هر چه منکوتر وبسیار کفار کشته شدند ، آن بتان همه بشکستند و بسوختند و ناچیز کردند وان سنگ منات را از بیخ بر کندند و پاره پاره کردند و بعضی بر اشتر نهادند و به غزنین آوردند و گنجی بود اندر زیر بتان آن گنج بر داشت و مالی عظیم از آنجا به حاصل برد ، چه بتان سیمین وجواهر نشان و چه گنج از دیگر غنیمت ها و از آنجا بازگشتند) این بود یک نمونه از پادشاهی که به خیال خودش برای اسلام شمشیر میزد ، با ویران شدن معبد سومنات یکی از آثار گرانبهای هنری هندوستان از بین رفت ، سقف این معبد را بشکل هرمی۱۳ طبقه ساخته بودند و۵۶ستون از چوب ساج آنرا نگاه می داشت و بر فراز بت ۱۴ گنبد طلایی قرار داشت بت در میان معبد قرار گرفته بود وتاجی مرصع از جواهر بر سر او آویخته بودند خزاین معبد پر بود از جواهرات گرانبهایی که زوار و راجه های هندی در طول سالیان دراز به آنجا فرستاده بودند قیمت این ذخایر را که بدست محمود به غارت رفته بود تا ۲۰ملیون دینار نوشته اند.ادامه دارد کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود. @goshetarikh
شبی یک سرگذشت: امشب سالگردصدور فرمان مشروطیت پشتکار وفشار مردم ، اعتصابات وتحصن ها نتیجه داد و مظفرالدین شاه مريض را وادار کرد که مشروط یا ( دارالشورای ملی ) رابپزیرد که این فرمان که از آن با نام فرمان مشروطیت خطاب به میرزا نصرالله خان نائینی مشیرالدوله صادر شد در تاریخ ماندگار شد.بعد از این فرمان بود که شهر تهران به جنب وجوش افتاد مردم شهر را چراغانی کردند علما و متحصنین به شهر بازگشتن و مردم گوسفند در جلوی پایشان قربانی کردند ، مشیرالدوله فرمانداد تا عمارت بهارستان را برای افتتاح مجلس آماده کنند.روز شنبه ۲۷ جمادی الثانی ۱۳۲۴ مجلس بی نماینده با حضور پانصدتن از علما ، تجار و شاهزادگان هچنین چندهزار نفر از مردم تهران که دربیرون جمع شده بودند گشایش یافت ، چون شاه بيمار بود عضد الملک را به نمایندگی از طرف خود به مجلس فرستاد ، وی مجلس را بنام شاه افتتاح کرد پس از او صدر اعظم سخنانی ایراد کرد وسپس ملک المتکلمین به نمایندگی مردم طی خطابه ای از این اقدام سپاسگزاری کرد.انتخابات تهران روز پنجشنبه ۲۳ماه رجب آغاز و روز ۱۲ شعبان همان سال به پایان رسید ، روز یکشنبه ۱۸ شعبان ۳ساعت به غروب مانده مجلس شورای ملی در عمارت گلستان افتتاح شد ، مدعوین در ساعت مقرر در تالار موزه کاخ گلستان گرد آمده ، شاه علیل وبیمار را که آخرین روزهای عمرش را می گذراند به زحمت یه مجلس آوردند وبر روی کرسی سلام نشاندند واین آخرین کرسی نشینی او بود ، وپس از انجام مقدمات شاه با صدای ضعیف ولرزان خود چنین اظهار داشت : مدت ده سال است که آرزوی چنین روزی را داشته ام به حمدالله به مقصود خود رسیدم آنگاه حالت تاثری به او دست داد حلقه اشکی در چشمان بی فروغش پدیدار گشت و با دست مرتعش پاکتی را به دست نظام الملک (1)داد وگفت این نطق ماست بخوان ، پس از نطق مراسم پایان یافت.فرمان مشروطیت با تمام سختی هایش صادر گردید.حال باید دید این فرمان چطور در جامعه پیاده گردید ، آیا به نفع مردم شد؟ آیا وضع مردم بهتر شد؟ زمین داران بزرگ چی آنان قدرتشان کم گردید ؟ وضع معیشت مردم فرق کرد ؟ تحصیل برای همگان بخصوص بانوان مقدور گردید ؟اختیارات شاه محدود شد؟ وخیلی سئوالهای دیگر ، آنچه که بر ما مسلم است اینکه هیج یک از این مطالب گفته شده به نفع مردم نشد زین پس با روی کار آمدن محمدعلی شاه استبداد صغیر شروع وبرای حدود ۲۰سال کشور چون کشتی در دریای حوادث متلاطم گردید.مظفرالدین شاه مردی رئوف ، مهربان و رقیق القلب بود به همین دلیل بعضی از سیاسیون بر او چیره شده بودند تا توانست از خشونت جلوگيری ودست بخون مردم نیالوده وبا موافقت مشروطیت نام نیکی از خود بیادگار گذاشت مجلسیان به پاس این نیکو کاری نام او را در غالب (عدل مظفرکه ماده تاریخی آن به حروف ابجد۱۳۲۴) ميباشد بر سر در مجلس نصب کردند.کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود(1)شاه نامه را به نظام الملک دادشاید نام این شخص عضد الملک بوده@goshetarikh
شبی یک سرگذشت امشب مرگ ابومسلم آخرین قسمت حکومت عباسی بر پایه غدر و مکر استوار گردید. دراندک مدت کار سرکوب وکشتار بالا گرفت ، ابومسلم درجایگاه یک سردار قدرتمند ، با اقتدار اداره خراسان را به عهده داشت.نامه منصور ودرخواست کمک را با اکره پذیرفت ، ابومسلم به شام رفت آشوب عبدالله را فرونشاند وهنگامی که عبدالله فرارکرد ابومسلم به تعقیب او نپرداخت واین ازچشمان تیز بین منصور پنهان نماند ، منصور که از رفتن ابومسلم به خراسان بیم داشت نامه ای نوشت وابومسلم را ولایت مدار شام ومصر کرد و گفت (هر کس را صلاح بدانی به حکومت مصر منصوب کن وخود درشام بمان تا نزدیک امیر مومنان باشی) ابومسلم ناراحت جواب نوشت( مرا به شام ومصر می گمارد درحالیکه خراسان از آن من است)باز منصور کس فرستاد تا خزاین وگنج هایی راکه ابومسلم از شام به غنیمت آورده بود شماره کند وابومسلم باخشم به فرستاده منصور جواب داد که(چطور من بر خون های مسلمانان امین هستم ولی برمال های ایشان امین نیستم؟)منصور در شهر انبار بود بسمت مداین رفت نامه به سردار نوشت ، او را فراخواند ، ابومسلم در جواب نوشت دیگر برای خلیفه دشمنی نمانده ، چندین نامه نوشته وجواب داده شد(هندوشاه نخجوانی تجارب السلف ص۱۱۳)با فرستادگان منصور ابومسلم راهی اردوگاه منصورگردید ، منصور ازابومسلم می خواهد شمشیری که از عمویش غنیمت گرفته ببیند با این بهانه اورا خلع سلاح مینماید انگاه شروع به عیب گویی اومینماید ( تاریخ نویسان حرفهای طرفین را بطور واضح با اندکی اختلاف بیان کرده اند )منصور از قبل عده ای از نگهبانان خود را در گوشه کنار مخفی کرده بود با گفتن دست بیرون آمده وسردار استقلال و امید مردم ایران را قطعه قطعه نمودند ، به تاریخ ۲۵ شعبان ۱۳۷ هجری*کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود* ماخذ *طبری ج۱۱ص۴۶۶۹الی۴۷۱۱* مروج الذهب ج۲ ص ۲۸۶تا۲۹۵*تاریخ مردم ایران عبدالرفیع حقیقت جلد۲ص۸۱۹تا۸۴۲*تاریخ مردم ایران زرین کوب ج۲ص۴۰الی۶۳روزگاران زرین کوب ص۳۱۶تا۳۳۱*تاریخ کامل ابن اثیرج۷ص۳۲۰۱تا۳۳۵۰*روند نهضت های ملی واسلامی ایرانغلامرضا انصاف پور ص۲۲۸تا۲۵۴*@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب ابومسلم خراسانی قسمت چهارم .اینک پهندشت جامعه اسلامی به دست عباسیان افتاده است حال مشتی تشنه قدرت میراث دار حکومت اسلامی شده اند درواقع این حکومت به امپراتوری عرب شباهت بیشتر داشت تا حکومت اسلامی ، سفاح باقدرت فرمان میراند وشورش هایی که بر علیه عباسیان شکل میگرفت با خوشونت تمام سرکوب میکردند ، تمامی ال سفیان در هر کجا که بودند با کوچکترین حرکتی انچنان سرکوب میشدند که هیج گاه دیگر بفکر قیام نیفتادند ، ابومسلم به اتفاق جمعی از سپاهیانش به خراسان برگشت. اینک ابومسلم درخراسان با قدرت فرمان میراند زیرا میدانست که باید پایگاهش را حفظ کند قدرت اوبخصوص هنگامیکه نمایان شد که شورشی توسط مردی بنام (شریک بن شیخ) در بخارا به مخالفت با عباسیان شکل گرفت بسیاری گرد اوجمع شدند طی جنگی طولانی که بین طرفین در گرفت شریک از اسب افتاد و مرد با هجوم سپاهیان شهر آتش گرفت سه روز شهر در آتش سوخت(تاریخ بخارا ، نرشخی ۱۳۳ هجری) چندی بعد (طغشاده) سرداری که در فرونشاندادن شورش بخارا به ابومسلم کمک کرده بود به امر اوبقتل رسید زیرا مرتد شده بود ومیخواست استقلال بخارا خداة را احیا کند (تاریخ بخارا) اینک قدرت وشوکت او مثل خار در چشمان خلیفه بخصوص منصور دوانقی برادرش می خلید ، منصور دائم در هراس بسر میبرد بقول صاحب (مجمل التواریخ صفحه ۳۲۳سفاح را همی بگفت و آغالش همی کرد که تا بومسلم را نخوانی ونکشی کارتو استقامت نگیرد وسفاح دفع همی کرد) اندکی بعد سفاح بدیار باقی شتافت ومنصور بجای برادر بر مسند خلافت جای گرفت عبدالله عموی منصور دعوی خلافت کرد منصور که توان مبارزه برعلیه عم خود نداشت دست بدامان ابومسلم گردید ودفع فتنه عم خود راخواست ، ابومسلم با اکراه قبول کرد. مطلب باذکر ماخذ ادامه دارد.کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود. @goshetarikh
شبی یک سرگذشت امشب ابومسلم خراسانی قسمت سوم *کوفه باتمام کوششی که ابن هبیره وآخرین والی اموی (یوسف بن عمر) انجام دادند سقوط کرده و حکومت عباسی بر شالوده اموی وخرابه های امپراتوری ساسانی در کوفه تاسیس گردید ولی خلیفه اموی هنوز حضور داشت وفعال ، او با تلاش مذبوحانه ای حدود یکصد هزار سپاهی درکنار شط زاب اکبر برای رویارویی خراسانیان آماده کرد روحیه متزلزل آخرین خلیفه اموی (مروان حمار)که خراسانیان نام(خر)بر اونهاده بودند برهمگان واضح بود این جنگ جنگ سرنوشت بود یکی برای بقا ودیگری برای مجد وعظمت از دست رفته پا به میدان نهاده بودند دوسپاه در برابر هم دریک رویارویی خونین در آورگاه زاب کوچک ایستاده بودند خراسانیان صف اندر صف همه با لباسهای یکدست سیاه ساکت ، وهم انگیز بنظر میرسیدند مروان تمام قدرت خود را بکار برد ولی در برابر قدرت فرماندهی و اراده سپاه خراسانی نتوانست کاری از پیش ببرد با آثار شکست مروان عقب نشست با اینکه ایرانیان توانستند پل پشت نیروهای سپاه دشمن را خراب کنند ولی مروان از آب گذشت به شام رفت وچون نیروهای سیاه جامگان بدنبالش می آمدند به مصر سپس به (بوصیر) رفت ودر انجا کشته شد (۱۳۳) هجری با مرگ او حکومت امویان از صفحه تاریخ به همت مردمیکه که بیش از یک قرن تحت نام موالی تحقیر شده بودند پاک گردید.بنظر میرسید شکستی که ایرانیان در قادسیه از اعراب خورده بودند بعد از یکصد و ده سال در منطقه زاب توانستند تا حدودی جبران کنند ، و چقدر فرار وکشته شدن مروان حمار به یزدگرد سوم شباهت داشت.مطلب با ذکر ماخذ ادامه دارد*کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *@goshetarikh
آیین ۲۶ عیدِ ماهِ طبری (جشن مردگان)آیین ۲۶ عیدِ ماهِ طبری از کهنترین جشنهای #مازندران است که هر سال ۲۸ تیرماه (پایان سال طبری) در مناطقی چون شیخموسی بابل، امامزاده حسن سوادکوه، چلاو آمل و دیگرنواحی مازندران برگزار میشود.بر پایه افسانهها،این روز یادبودپیروزی فریدون بر ضحاک دردامنههای البرز و دماوند است. در شب نبرد،یاران فریدون با افروختن آتش بر فراز کوهها زمان حمله را به یکدیگر خبر دادند و پس ازپیروزی نیز باگرداندن بوتهٔ افروختهٔ گَوَن دور سر و روشن کردن آتش بر بلندیها،خبرشکست ضحاک را به آبادیهای دوردست رساندند؛آتش،نماد پیروزی و رهایی ازستم دراین آیین به شمار میآید.وهمچنان این آیین انجام میگیرداین مراسم«جشن مردگان»نام دارد،ولی حالوهوای آن شاداست وبرای گرامیداشت یاد درگذشتگان و پیروزی نیکی بر بدی است. مردم با پختن غذا،اطعام خویشان و همسایگان،بردن میوه،شیرینی برسر مزار عزیزان،یاد آنان را زنده نگه میدارند. همچنین برگزاری کشتی سنتی لوچو،روشن کردن چراغ و شمع و دیگر آیینهای محلی، یاد پهلوانی نیاکان وهمبستگی مردم این سرزمین را پاس میدارد.#آیینهای_ایرانی #جشن_باستانی @goshetarikh@namebastan
شبی یک سرگذشت :امشب ابومسلم سرداراستقلال ق ۲بمناسبت سالروز آمدن ابومسلم به خراسانابومسلم پس ازپیروزی وشکست نصربن سیار حاکم اموی سپاهیانی به تعقیب اوفرستاد ، نصر درطوس موضع گرفته مجدد ازسپاهیان ابومسلم شکست خورد وپسرش کشته و اموالشان بغارت رفت انگاه نصربن سیار به نیشابود سپس به قومس و ری عقب نشینی کرد در شهر ری نیروی کمکی از مروان دریافت کرد ولی کاری ازپیش نبرد لذا بسمت همدان عقب نشست ، اما چون در ری مريض شده بود درساوه درسن ۸۵ سالگی چشم ازجهان فروبست سپاهیانش در حال عقب نشینی بسوی نهاوند بودند که با سپاهیان خراسانی بفرماندهی حسین بن قحطبه روبرو و به محاطره درآمدند از طرف دیگر قحطبه اصفهان را تصرف کرده به کمک پسرش شهر نهاوند را تصرف کردند ، این هم از شگفتیهای تاریخ است که در یک قرن قبل اعراب باشکست نیروهای ساسانی درجنگ نهاوند به پیروزی کامل وفتح الفتوهی رسیدند اینک ایرانیان در همین منطقه کمر سپاهیان عرب راشکستند ، حال این خراسانیان بودند که قدم به قدم بدنبال اعراب شکست خورده بودند اینک نوبت حلوان شده بود که بدست خازم بن خزیمه دیگر سردار ابومسلم فتح شد ، قحطبه سردار سیاه جامگان از فرات عبور کرده پس از برخورد با ابن هبیره پیروز شد اما خودش به شکل مرموزی ناپدید گشت ولی سپاهیانش به فرماندهی پسرش حسین بن قحطبه کوفه را به تصرف درآوردند ، درهمین زمان ابراهیم امام در شام شناسایی ، دستگیر و کشته شد و سیاه جامگان ابوالعباس عبدالله برادر ابراهیم امام (سفاح )را به خلافت نشاندند (۱۳۲هجری)*مطلب باذکر ماخذ ادامه دارد*کاظم مزینانی تاشبی دیگر بدرود *@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب ابومسلمِ خراسانی : قسمت ۱.سال 130هجری امویان تازی با تمام قدرت چنگالهای تیز وبرانشانرا بر پیکر ایرانیان فروبرده باتمام سبعیت و درندگی به حکومت جابرانه ادامه می دادند .برطبق روایات ابومسلم در چنین روزی به خراسان امد و برنامه های قیام را فراهم نمود. اینک به معرفی این سردار دلاور می پردازیم.دیدگاهها دربارهٔ هدف نهایی ابومسلم در انقلاب عباسی متفاوت است برخی ادعا میکنند که او آرزو داشت یک حکومت ملی ایرانی برقرار سازد و او با ملبس کردن خود به لباس طغیان دینی ، با بنی امیه جنگید تا به این ترتیب خلافت را در دست گیرد ، برخی دیگر انگیزه او را مذهبیِ ناب و خالی از فحواهای قومی میدانند ، میتوان اینگونه گفت که او خیلی ساده میخواسته بنی امیه را نابود کند و اینکه جنبههای اجتماعی و سیاسی انقلاب او پر رنگ تر از جنبههای مذهبی بود شاید او در نهایت تبدیل به دشمن عباسیان نیز میشده است ، در هر صورت ، حرکت او زندهکننده هویت ایرانی بود این فرهنگ و هویت برای مدت زیادی بر دولت خلفای عباسی چیره بود ، قیام او همچنین سرآغاز برخاستن سلسلههای محلی ایرانی بود ، کشته شدن ابومسلم ، سرآغاز قیامها و شورشهای متعددی شد که به خونخواهی او شکل گرفت و برخی از آنها سالهای سال ، خلفای عباسی را به خود مشغول نموده بود. او را به نقلی یک ایرانی از تبار بزرگمهر ذکر کردهاند (معتبر نیست) نام رسمی او که بر روی سکهای (عبدالرحمن بن مسلم) آمده است ، هرچند که برخی باور دارند این نامی بوده است که ابراهیم امام به او داده به گفته برخی نام او (بهزادان پسر وندادهرمزد) بوده است.با این حال ، ابومسلم در زمان حیاتش با نام عبدالرحمن نیز خطاب میشده است ، این تغییر نام ظاهراً به سبب درخواست یا دستور ابراهیم امام (یکی از بزرگان خاندان بنی عباس که برای خلع بنی امیه و بدست گرفتن خلافت تلاش میکرد )صورت گرفته است.ابومسلم خراسانی احتمالاً در سال ۱۰۰ هجری قمری در مرو یا اصفهان متولد شد ، با این حال روایات تاریخی دیگری نیز در مورد محل و زمان تولد وی نقل شده است ، چنانکه اظهار نظر صریح در این مورد آسان نیست این احتمال وجود دارد که مجهول ماندن اصل و نسب ابومسلم تعمداً توسط حکومت بنی عباس صورت گرفته باشد تا نقش دیگران در براندازی حکومت بنی امیه کمرنگ جلوه نماید.بیشتر منابع بر وی این اتفاق نظر دارند که ابومسلم در کوفه بزرگ شد که مهد نافرمانی سیاسی و اجماعی که بر ضد امویان بود ، امویان سیاستی نژادپرستانه بر ضد غیراعراب یا حتی مسلمانان غیرعرب داشتند و این برخلاف باورهای مسلمین بود که همه درنزد خداوند یکسان شمرده می شدند.ازکودکی اوچیزی دردست نیست حتی دیگران هم چیزی نگفتند و این دلیلی بودکه عباسیان نمیخواستند نامی ازابومسلم برده شود او با دیگران فرق داشت چهره دگم وهوش سرشار او را از همسن هایش متمایز کرده بود به همین دلیل موردتوجه قرارگرفت اوپس ازدیدار با ابراهیم امام جهت ماموریت رهسپار خراسان گردید او علی رغم جوانی خیلی زود موفق گردید مخالفین بنی امیه راسروسامان داده و بصورت یک سپاه سازماندهی کند...بلعمی میگوید (وابومسلم یاران خویش رابفرمود تا سیاه پوشند ونامه نوشت به شهرهای خراسان که جامه سیاه پوشیده که ماسیاه پوشیدیم که نزدیک زایل شدن ملک بنی امیه است) پس مردمان رافرمودکه جامه هاوعلم هاسیاه کردنند (اخبارالطوال صفحه ۳۰۷)بدینگونه ابومسلم باسپاهی چنین دلاور و گستاخ ودست ازجان شسته به عزم پیروزی به مرو آمد و اعراب که سرگرم ستیزه های انتقام جویانه بی فرجام خودشان بودنند ازپس نیروهای اوبرنیامده و خیلی زودازهم پاشیدندنیروهای ابومسلم بعد از این پیروزی راه عراق درپیش گرفتند.باذکر ماخذ ادامه دارد@goshetarikh
گوشه هایی از تاریخ : امشب ادبیات مشترک با دیگر کشورها.کشورهایی وجوددارندکه دارای ادبیاتی قوی برپهنه گیتی ازاستواری خاصی برخوردارنداز جمله این کشورها ایران عزیزمان که داستانهایی دارد در رابط بادیگرکشورها داستان مااین بار پسوخه نام دارد.پادشاهی بود در یونان قدیم که سه دختر داشت ، دختر کوچکتر که نامش پسوخه بود ، در حسن و ملاهت چنان باکمال بود که خلق بسیار هر روز برای دیدنش بر در قصر گرد می آمدند و به تعبیر (جامی)او فروزان چو مه و کرده هجومبر در و بامش اسیران چو نجوممردم او را ونوس یا آفرودیت ، الهه زیبایی ، می خواندند و به جای معبد آفرودیت به دیدار پسوخه می آمدند ، وقتی خبر به الهه جمال رسید ، چنان از حسادت لبریز شد که پسرش اِرُس ( یا کیوپید) را مامور کرد تا تیری از عشق بر قلب دختر بزند چنانکه عاشق زشت ترین مرد شهر گردد و زندگیش تباه شود ، ارُِس شبانه وقتی پسوخه در ایوان قصر خفته بود ، بالای سر او آمد ، اما چشمش به چنان جمالی افتاد که دامنش از دست برفت و از شوریدگی تیر بر قلب خود زد و به عشق دختر گرفتار امد ، پس باد صبا را که قاصد و مرکب خدای عشق است مامور کرد که دختر را به قصری شکوهمند در باغی عظیم و بزرگ ببرد.پسوخه ، وقتی چشم باز کرد خود را در تالار قصری شگفت دید و شب هنگام ناگاه صدایی لطیف تر و مهربان تر از صدای مادر شنید که با او می گفت : من کیوپید از خدایان جاوید هستم ، در حلقه زلف تو گرفتارم و تو را به همسری برگزیده ام ، اینجا هر نعمتی که خواهی هست و باد صبا در فرمان توست تا هر که را خواهی به قصر خود بیاوری اما همسری ، من با تو یک شرط دارد و آن این است که من پیوسته شب هنگام درتاریکی محض پیش تو می آیم و تو نباید چهرۀ مرا ببینی تا زمانی معین ، پسوخه آنچنان مجذوب صدای گرم و دلفریب جوان شد که اعتراضی بدان شرط نکرد ، روزها در قصر به گردش می پرداخت و شبها با خدای عشق خلوت میکرد.تا روزی دو خواهر خود را که پیش از او شوهر کرده بودند و برای خود زندگی مجلل و قصر و بارگاهی داشتند به یاد آورد ، پس با خود گفت بهتر است بادصبا خواهرانم را به اینجا بیاورد تا هم از دلتنگی آنها به درآیم ، و هم آنها شکوه قصر و باغ مرا بنگرند ، وقتی خواهران آمدند و آن فضای شگفت و مکنت بی پایان را مشاهده کردند غول حسادت در انان سر بر آورد و بر آن شدند که خواهر خود را از ان دولت محروم کنند . پس گفتند : این مرد که خود را خدای عشق خوانده است ، از کجا دیو دشمنی و نفرت نباشد ، اگر او را چهرۀ زیبایی بود حتماً اجازه می داد که تو در روشنایی او را مشاهده کنی ، پس یقین است که او منظری زشت دارد و دیوی است که می خواهد تو را بپرورد و سپس طعمه خود کند.پسوخه گفت : تدبیر چیست؟گفتند : شب هنگام وقتی در بستر خفته است چراغی روشن کن و با خنجری برّان بالای سر او برود ، اگر دیو است با همان خنجر او را هلاک گردان و اگر فرشته است خنجر به کناری نه و چراغ را بکُش.دختر چنین کرد و هنگامی که با چراغ بالای سر کیوپید آمد و چهرۀ جمیل و آسمانی او را دید از شدت شوق و هیجان پایش به جایی خورد و کیوپید پسوخه را خنجر به دست بالای سر خود دید ، پس برخاست و با لحنی تلخ گفت:آیا این است نتیجۀ محبتهای من به تو؟ دیگر مرا نخواهی دید ، این بگفت و بال زنان از پنجرۀ اتاق به بیرون رفت و هرچه پسوخه التماس کرد که داستان او را بشنود ، هیچ اعتنایی نکرد ، دختر از شدت یاس خود را از پنجره بیرون انداخت و نمی دانست که آن قصر درآسمان بوده است از این رو با بیرون پریدن از پنجره بر زمین سقوط کرد و بیهوش شد ، چون به هوش آمد خود را در صحرایی یافت و گمان برد که آن باغ وقصر در همان حوالی است ، اما هر چه گشت هیچ نشانی از آن قصر ندید و هیچ کس خبری از آن جوان یوسف جمال نداد.با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدمیا من خبر ندارم یا او نشان ندارد (حافظ)پس عمرش همه در جستجو گذشت اما از جستن نومید نگشت تا به اشارت پیر روشن ضمیری که دریافت گمشدۀ او در آسمان است و او را در آسمان باید یافت و با خود گفت:بعد از این بر آسمان جوییم یارزان که بر روی زمین جستیم نیست ( مولانا)پس عاقبت به اشارت همان خدای عشق او را بالی بخشیدند از بالهای پروانه و او پروانه وار به سوی آن شمع پرواز کرد و عروس آسمانی شد. از این روست که پروانه رمز روح است. و چنین است که روح آدمی پیوسته در جستجوی معشوق و عاشق خویش می گردد ، اما بر روی زمین هیچ توفیقی نخواهد یافت مگر جای معشوق را که در آسمان است بشناسد و بر براق همت خویش بنشیند و به انجا سفر کند.داستان پسیشه یا پسوخه (روح) و کیوپید یا ارُس (Eroseخدای عشق) از داستانهای متاخر اساطیر یونان است که تبادل افکاروجهانی شدن ادبیات این داستان را به جامعه ادبی ایران اورده کاظم مزینانی تاجستاری دیگربدرود @goshetarikh
شبی یک سرگذشت :امشب جنگ کرنال ، فتح دهلیمیتوان نادر را اعجوبه تاریخ خواند ، همچنین ظهور نادر در آن برهه را معجزه نامید ، هرچه بود شگفتی بود و نادر چون رعد در آسمان ایران درخشید برای لحظه ای کشور را از تجزیه و انحلال نجات داد . اینک به شرح یکی از جنگهای او که در هند اتفاق افتاد می پردازیم .شوال(۱۱۴۸)نادرباتاج گذاری دردشت مغان پادشاه ایران خوانده شداوتوانست تمامی ایرانرا یک پارچه نماید تمامی دشمنان خارجی و گردنکشان داخلی راسرجایشان نشانده فقط یک کارمانده بودکه باید انجام دهد ، اوبایدمسئله قندهاررا که شورش برعلیه حکومت مرکزی به تحریک حکومت گورکانی هندانجام شده بودحل کندرجب (۱۱۴۹) بسمت قندهاربراه افتادچون شهررا اماده جنگ دیدآنجارامحاصره کرد در اردوی خود در جایی بنام سرخه شیر شهری بنا نهاد( نادرآباد)سپس قندهاررا محاصره کرد افاغنه ورهبرشان میرحسین ویارانش رادستگیر به مازندران تبعید کردسپس به درباردهلی جهت راه دادن فراریان و دخالت درامور أن منطقه هشدار دادچون جوابی دریافت نکردبا سفرایش هم باسردی رفتارنموده بودند ، تصمیم گرفت آنان را گوشمالی دهد لذا بایکصدهزار سپاهی پس ازفتح غزنین وجلال اباد ازطریق تنگه خیبر بسمت پیشاوربراه افتادصفر(۱۱۵۱)طی هفت روزباسواران زبده خودبه پیشاور رسید در اولین حمله سپاه ناصرخان را درهم شکست سپس بسمت لاهوربراه افتاد ذکریا خان حاکم لاهورازدهلی کمک خواست وبا نیروهای تحت امرش که بیست هزارنفر بودند درمقام دفاع برآمد که شکست خورد . در دهلی محمدشاه گورکانی به خیال اینکه ناصرخان وذکریاخان میتوانند جلونادر را بگیرند تجهیزنیرونکرد بااطلاع پیشروی نادرسریع توانست ظرف یکماه سیصد هزار نفر ودو هزار زنجیر فیل و دوهزارقبضه توپ فراهم ودردشت کرنال در۱۳۵کیلومتری شمال دهلی اردو زده منتظرسپاهیان نادرشد.جلوداران سپاه نادربه رهبری حاجی بیک افشار به نزدیک دشت کرنال رسیدند با اگاهی از تجمع نیروهای محمدشاه نادرباسی هزار سوارخودشرا به آنان رسانید ، بنادر خبردادند سعادت خان حاکم بنگاله با چهل هزارنیرو به کمک محمدشاه آمده روزپانزدهم ذیقعده صبح گاهان جنگ باغرش توپهاآعازشد دو طرف باجدیت پاپیش فشردند نادر با فریاد های رعداسایش درحالیکه برپشت اسب نشسته بود پیشاپیش سواران جنگجویش به هندیان می تاخت ، در اولین ساعات جنگ تعداد زیادی از نیروهای سعادت خان و نزدیکانش کشته واسیرشدندبادفع حمله هندیها و مقاومت سواران ایرانی وحشت عظیمی دربین سپاهیان محمدشاه ایجاد کردوروحیه آنان را بشدت متزلزل کرد ، نادرتوانست رابطه دهلی باسپاهیان راقطع کند بعد بادرست کردن تنورآتش برپشت شتران آنانرا بسمت لشکریان هندی رم دادندفیل ها ازدیدن شتران آتش زا برگشتند ونظم سپاهیان خودی رابهم زده اغتشاش وبی نظمی بر سپاهیان محمدشاه حاکم شد بسیاری از سپاهیان صفوف خودراترک گفته ودو جناح بسمت قلب سپاه کشیده شد کار برهندیان سخت گردید بناچار محمد شاه نظام الملک وزیرش رابرای مذاکره نزد نادر فرستاد پس ازاین جنگ که درتاریخ درنوع خودش بی نظیر است دهلی به تصرف نادر درآمد هفتم ذیحجه(۱۱۵۱) بموجب قراردادصلحی که در باغ شالیمارمنعقدگردید جدااز هزینه های اخذ شده وگرفتن جواهرات (کوه نور و دریای نور وتخت طاقدیس )مجرای رودسند از دریای عمان تاکوه های سلیمان مرزبین ایران وهندوستان تعین گردید.کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود .ماخذ:جهانگشای نادریتاریخ ده هزارساله دکتررضایی روزگاران. دکتر زرینکوبزندگانی نادر و بازماندگانش : نوشته عبدالحسین نوائی @goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب گنج بادآورده *این ضرب المثلی است مشهورکه ریشه درتاریخ دارد..اینک دوردوم جنگهای بی حاصل خسرو پرویز شروع شده درسال (۶۱۳میلادی)قیصریه برای بار دوم بدست نیروهای ایرانی افتادودرسال (۶۱۵میلادی) بودکه پس از۱۴روز اورشلیم سقوط کرد وصلیبی که حضرت مسیح بر روی آن مصلوب شده بود وبرای رومیان جنبه تقدس داشت بدست ایرانیان افتاد : اینک می پردازیم به موضوع افسانه آمیز گنج: نیروهای ایرانی بفرماندهی (شهربراز) به سرزمین فلسطین حمله کردند هراکلیوس (هرقل)دستوردادچون ممکن است دراین حمله اورشلیم سقوط کند لذا به فرماندار انجا نوشت تمام گنجینه کلیسا وصلیب مقدس راسوار برکشتیها کرده به قسطنطنیه برسانند ازبد حادثه این کشتیها را باد بسمت نیروهای ایرانی که دربندر اسکندرون بودبرد واین گنج عظیم وصلیب بدست خسرو پرویز افتاد . خسرو خدای راسپاس گفته دستورداد تاگنج خانه ای جداگانه برای آن گنج باد آورده بسازند ، سقوط اورشلیم وافتادن صلیب بدست خسرو و رسیدن نیروهای ایرانی به شمال آفریقا امپراتور هرقل را بر آن داشت تاهیئتی همراه باهدایای زیادی جهت صلح به دربار ایران بفرستد خسروپرویز هدیه هاراگرفت وسفیران را بازداشت کرد ، این عمل دور از عرف وحماقت گونه اش را مدتی بعد هنگامی که نیروهای رومی قسمت تیسفون غربی را به اشغال خود در آوردند دیدیم *البته به احتمال زیاد این اسکندرون بایدهمان بندری باشدکه نزدیکی انطاکیه است*کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود *ماخذ*تاریخ ایران دکترزرین کوب قسمت خسروپرویزهزاره های گمشده دکتررجبی ج۵ص۳۵۳تا۳۶۹@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب سرگذشت غم انگیزکلنل محمدتقی خان پسیان قسمت دوم*کلنل به جهت ملاقات با خان بیرجندخزیمه اعلم به آن یار رفته بودخبردار میشود کُردها شورش و پادگان ژاندارمری را غارت کردند عجولانه بر میگردد و منتظرنیروهای ژاندارم سبزوارنمیشود با کرایه کردن چند گاری عده ای از ژاندارم ها را بر داشته بدان سمت حرکت می کند در جعفرآباد جنگ در می گیرد از هر طرف محاصره میشود ابتداشلیک توپخانه اورابخودمیاوردآنجامتوجه میشود که کُردها توپخانه ندارندپس قضیه ازجای دیگر دیکته میشود تا آخرین گلوله مقاومت می کند تا اینکه بضرب گلوله کشته می شود سرش راقطع میکنند تلگرافی از قوچان توسط فرج الله خان بیکچرانلو به تهران مخابره ومیگویند خود قوام صحبت کند دراین تلگراف اظهار بندگی از طرف سردار معزز بجنوردی بدین گونه برای قوام السلطنه مخابره می شود قربان کلنل پسیان دشمن شما را کشتیم : با سر بریده عکس می اندازند پس از چند روز نمایندگان دولت و مردم موافقت میکنند سر و بدن تحویل نماینده آیت الله آقازاده روحانی بزرگ مشهد می دهند با آب قنات سنابادکه( حضرت رضا(ع) را غسل داده بودند)غسل داده و معطر کردند و سپس در حرم حضرت رضا طواف داده و در کنار قبر نادر شاه افشار در چهارراه شهدای فعلی به خاک سپرده شد ( البته بعد تابوت او جا بجا کردند) در سیاهه که از اموالش برداشته شده اینطور ذکر شده یک تخته قالیچه ترکمنی یک دست لباس ژاندارمری یک دست لباس رسمی ژاندرمری دو صندوق کتاب چند عدد استکان و یک قوری بند زده یک شاهنامه و یک جفت چکمه و یکدست لباس معمولی که تمام اینها به270 تومان نمیرسید روزنامه ها نوشتند کو آن ثروتیکه بدخواهان میگفتند ؟ ایرج میرزا وعارف قزوینی وفرخی یزدی ، در رثای مرگ این دلاور شعرها سرودند این بود سرگذشته کلنل محمد تقی خان پسیان شهادت او اول سفر ۱۳۴۰ قمری توسط ایادی خودفروخته انگلیس قوام السلطنه انجام گردید یادش گرامی باد. کاظم مزینانیتا شبی دیگر بدرود ماخذ*کتاب جستاری چند از دکتر مهرداد بهار قسمت کلنل پسیان*.کتاب قیام کلنل پسیان دکتریوسف متولی حقیقی *کتاب حرکت تاریخی کرد..توحدی *قیام کلنل پسیان درخراسان : علی آذری* @goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب یاد واره کلنل محمد تقی پسیان.اگر مرا بکشند قطرات خونم کلمه ایران را ترسیم خواهند کرد و اگر به سوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهند داد. ازگفته های کلنل محمد تقی پسیان* امشب می خواهم سرگذشت یکی از مظلوم ترین شجاع ترین وآگاهترین سرداران این سرزمین را برای تان بگویم که چطور ناشناخته مانده وهیج جا صحبتی از این دلاور نمیشود: سال ۱۳۰۹قمری در یک خانواده کاملاً نظامی درمحله سرخاب تبریز به دنیا آمد پانزده ساله بودکه پیروزی مشروط را تجربه کرد سپس جهت تحصیل به تهران درمدرسه نظامی زیر نظر وزارت جنگ دروس نظامی را طی کرد با درجه سرهنگ دومی در جریان اعلام بی طرفی کابینه مستوفی الممالک و اعلام بیطرفی کشور دچار هرج مرج شده بود ، با رشادت تمام خطه غرب را از وجودت متجاوزین پاک کردسپس جهت ادامه تحصیل و معالجه به کشورآلمان می رود در اونجا بر اثر یک تصادف با سردار بزرگ هیدنبرگ آشنا و یک جفت دستکش به او اهدا می شود چون بعلت شجاعت و دلیری او نامش درهمه جا وردزبان بوده به نیروی هوایی فراخوانده میشودمیتوان گفت که او اولین خلبان ایرانی می باشد با تمام شدن جنگ به ایران برمی گردند ، در تهران چون کابینه وثوق الدوله که طرفدار انگلیسی می باشد توجهی به ایشان نمیکنند اوکه به زبانهای انگلیسی ، روسی فرانسوی و آلمانی آشنایی داشته شروع کرد به ترجمه آثار بزرگان از این طریق گذران عمرمیکرد با روی کار آمدن کابینه مشیرالدوله به وزارت جنگ فراخوانده شد و فرمانده ژاندارمری خراسان گردید خودش میگوید مرا در فلاخن گذاشته و پرتاب کردند در خراسان با مشکلات زیاد حقوق چند ماه عقب افتاده ژاندارمری را پرداخت سر و سامان دادن به ژاندارمری وتربیت۴۰۰۰ نفر نیروی یک دست و کارآمداولین دستاورد اوبود همین امر دست آویزی شدکه دشمنان اوراتجزیه طلب و طرفداربلشویکی بخوانند انگلستان که مشغول تحریکات در بین عشایر کُرد در خراسان بودکلنل رامخالف نقشه های خودشان می بینند لذا توسط قوام السلطنه در تهران شروع به سمپاشی که کلنل میخواهد با این نیرو تهران را بگیرد هرروز کارشکنی و هر روز یکی از قبایل کرد را تحریک و خراسان رابه آشوب میکشانند . ادامه دارد..کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود * @goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب موسیقی درایران از هزاره های دور آخرین قسمت .باسقوط بنی امیه درسال (۱۳۲هجری)موسیقی از حجاز ومکه به خاندان عباسی ودوستان ایشان منتقل گردید با اینکه اسلام میانه ای با موسیقی نداشت معذالک هنرمندان دراین راستا سعی وکوشش بسیاری بخرج داده ونواهای دل انگیز رابه میان خانواده های اعراب تسّری دادند. هنر خواندن وبکاربردن آلات موسیقی درمیان اعرابی که بر اثر ظلم وستم غرق در سکه های طلاونقره شده بودند هر روز بیشتر وبیشتر میشد ، از میان خلیفه های عباسی مهدی ، هارون ، امین ، مأمون ، واثق ومتوکل بیش ازدیگران به ساز و آواز توجه داشتند وطبعاَ امیران وبزرگان معاصر از آنان پیروی میکردند، از آن میان بزرگان موسیقی نظیر ابراهیم واسحاق موصلی وزریاب از موقعیت خاصی برخوردار بودند ، زریاب موصلی که روزگاری برده مهدی خلیفه بود به اندلس رفت وبنیانگذاز موسیقی ایرانی درغرناطه وشمال آفریقا گردید، این نوازندگان بگفته صاحب کتاب ابوالفرج اصفهانی(الاغانی) بزودی صاحب ثروت وشوکت شدند ، بگفته استاد اقبال آشتیانی (فارابی ) یکی از بزرگترین دانشمندان قرن سوم درکتاب (الموسیقی الکبیر) شرح کاملی درمورد موسیقی و اعداد ریاضی داده است. دانشمندان بزرگی چون زکریای رازی ، خوارزمی ، ابن سینا ودرقرن های بعد صفی الدین ارموی و عبدالقادر مراغه ای هرکدام توانستند درعظمت وپیشبرد این هنر سهم بسزایی داشته باشند و موسیقی همچنان راه خودرا می پیمود .بابرآمدن صفویان دوران فترتی دراین هنر پدید آمد ولی با بیداری ایرانیان ومشروطه خواهی موجی از مدرنيسم پدید آمد ، ایجاد دارالفنون وکلاس موسیقی باعث شد نخبه هایی به وجود بیایند که در دوره های بعد هرکدام چه نوازنده چه خواننده صاحب سبکی شدند ، واین هنربصورت کلاسیک همچنان ادامه دارد *کاظم مزینانی تا جستاری دیگربدرود *ماخذ *کتاب جامع موسیقی بهرام نفری کتاب ازمیان سرودها وسکوت ها درویشیتاریخ اجتماعی ایران راوندی ج۷ص۱۵۵مقالات عباس اقبال دبیرسیاقی ص۷۹@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب موسیقی در ایران از هزاره های دور قسمت دوم .درقسمت قبل گفتیم اوج وشکوفایی موسیقی ایرانی در دوره ساسانی بخصوص در زمانداری خسروپرویز بوده است ، با آمدن تازیان به ایران برای مدت کوتاهی موسیقی دچار فترت گردید ، دیگر از آن نواهای شورانگیز خسروانی خبری نبود مردم هنوز خاطره لحن های سی گانه باربد را درخاطره ها داشتند این نواها رفته رفته ازیاد رفت دیگر از اهنگ سبز در سبز ، سیاوشان ، شادور ، گنج سوخته ، گنج گاو ، چکاوک ، سروستان ، جامه دران ، نوروز و نوروز بزرگ خبری نبود . همچنین اعراب قبل از اسلام ازآواز بدون آهنک لذت می بردند ، سپس درصحرا گردی ها همراه با کاروان شتر آواز (هدی)و آهنگ تک نوازی سازهای ساده ابتدائی مانند نی ساربانی ، دف ، مزمار ودایره وهمگام با اسب سواری بنام (غناءالرکبان) می خواندند رفته رفته درتماس بادنیای متمدن ایران وروم ورسوم دربار های ایرانی بخصوص در دوره عباسیان پی به موسیقی شگرف ایرانی برده آنرا پذیرفتند ، درتاریخ آمده استکه هنگامی عبدالله بن زبیر تعدادی کارگرایرانی را جهت تعمیر خانه خدا بکارگرفته بود اینان باخودطبق عادات نواهای موسیقی بدون اهنگ را زمزمه میکردند شخصی بنام سعید بن مسجع این نوا هاراشنید بشوق یادگیری به دیار فارس سفرکرده پس از یادگیری این هنر رابه جوانان حجازمنتقل مینمايد ، این نوا هادر دوره بعد توسط ابراهیم موصلی اهل(بهبهان) واسحاق موصلی به دربار اموی وسپس به دربار عباسی راه یافت یک بار دیگر ایرانیان که ازمبارزه مسلحانه برعليه اعراب نتيجه ای نگرفته بودند با مغلوب کردن فرهنگ جاهلی اعراب برتری خودشانرا دراین زمینه به جاهلیت اعراب تحمیل کردند.مطلب ادامه دارد*کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود ماخذ*شماره ۵مجله کاوه استادعباس اقبالتاریخ ادبیات ایران جلاالدین همایی ص۱۷۴اطلاعات جامع موسیقی بهرام نفری ص۲۶تاریخ اجتماعی ایران رواندی ج ۷ص۱۴۷@goshetarikh
اَمُردادگان خجسته باد 🌿«اَمُرداد» در پارسی، «اَمِرِتات» در اوستا و «اَمُردات» در پهلوی، به معنی «جاودانگی و بیمرگی» است و در گاتها یکی از فروزههای اهورامزدا به شمار میآید. امرداد نماد سرزندگی، نوزیستی وجوانی همیشگی است.از همین روی دربندهش آمده است:«امرداد بیمرگ سرور گیاهان بیشمار است؛زیرا او را به گیتی گیاه خویش است...اگر کسی گیاه را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه امرداد از او آسوده یا آزرده بود...»این سخن،جایگاه والای گیاه و طبیعت را در اندیشه ایران باستان نشان میدهد و یادآور میشود که پاسداری از سبزی و رویش،تنها یک وظیفه زیستمحیطی نیست،بلکه ارزشی مینوی نیز به شمار میآید.ازاینرو،ویژگی برجسته جشن امردادگان که در امرداد روز از امردادماه برگزار میشود،بزرگداشت نماد سرسبزی زمین و یادآورنده خویشکاری انسانهادر پاسداشت گیاهان وطبیعت است.در بندهش، آنجا که«درباره چگونگی گیاهان» سخن به میان میآید، ازمیان گلها، «چمبگ/ زنبک/ زنبق»گل ویژه امرداد معرفی شده است. 🌿 امردادگان،جشن جاودانگی،سرسبزی و پاسداشت زمین،بر همه دوستداران فرهنگ و ایرانزمین خجسته باد.#جشن_باستانی#امردادگان @goshetarikh@namebastan
شبی یک سرگذشت : امشب موسیقی درایران از هزاره های دور قسمت اولموسیقی نوای خوشی است به قدمت پیدایش انسان ، بشر ازدیر باز تاکنون همیشه درپی نوایی خوش بوده تا برای لحظه ای کوتاه زنگ غم از دل بزداید .درايران باستان نیز به حکایت کتب مذهبی ، موسیقی و سرود وآواز وجود داشته است وقسمت های منظوم اوستا را با آواز وسرود میخواندند ، وجود گاتها که سرودهای مقدس مذهبی میباشد مؤید این معنی است ، ازآثار دوره هخامنشی چیزیکه مؤید موسيقی باشد بدست نیامده ولی بطوریکه یونانیان نوشته اند پادشاهان آن عصر هنگامی که غذا میخوردند عده ای از کنیزکان به خنیاگری ورقص مشغول می شدند ، با برافتادن هخامنشیان وبرآمدن سلوکیان بعید است که روند موسیقی متوقف شده باشد ولی گزارشاتی از دوره اشکانی داریم که رقص وآواز همراه با نی وتنبور دربین طبقات مرفه معمول بوده است به گزارش نویسنده رومی اشکانیان از سازی بنام(سام بوکا)استفاده میکردند اما به شکل ساز اشاره ای نمیکند. امااوج موسیقی ایرانی در دوره ساسانیان شکل میگیردبخصوص در زمان خسروپرویز ، درهمین زمان بود که ردیف های موسیقی شکل گرفت به گواه تاریخ وگفته حمزة بن حسن اصفهانی مورخ ، بهرام پنجم(بهرام گور) هنگامیکه متوجه ناراحتی و گرفتاری مردم شد پس ازمشورت با موبدان از پادشاه هند درخواست لولی(لولیان نوازندگان هند)کرد این پادشاه چندهزار نوازنده راهی ایران کرد(قدری مبالغه امیز است) البته درجایی دیگر به تعداد چهارصد نفر اشاره شده که به حقیقت نزدیک تراست (فردوسی بزرگ درشاهنامه به این مطلب پرداخته است) این نوازندگان هر روز در گوشه وکنار شهر با نوازندگی مردم راشاد میکردند ، در دوره خسروپرویز نوازندگان از مقام وجایگاه خاصی برخوردار بودند ، نوازندگانی چون باربد ، نکیسا ، سرکیس ، رامتین درقلمرو موسیقی یکه تاز آن عصربشمارمیرفتند ، مطربان ورامشگران درپشت پرده مینشستند به اشاره (خرم باش) که مقام پرده داری را داشت نوازندگی را شروع میکردند دراین دوره برای هر روز از هفته نوائی ساخته شده وبرای هر ماه سی روز لحنی پدید آورده بودند که به سی لحن ( باربد) معروف است .(درمورد باربدقبلا درکانالم مطلب گذاشته ام)علاوه براین برای۳۶۰روز سال اوستایی ۳۶۰لحن ساخته بودند که قسمتهایی از نغمات ، لحنها وآواز های آن دوران درکتب موسيقی وآثار ادبی بعد از اسلام به چشم میخورد. ادامه دارد*کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود ماخذ *تاريخ ادبیات ایران جلال همایی ص۱۷۱اطلاعات جامع موسیقی بهرام نفری ص۲۳سرود هاوسکوت ها محمد رضا درویشیتاریخ جامع ایران راوندی ج۷ص۱۴۵ @goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب سرگذشت نابغه موسیقی باربد (فهلبذ)موسیقی درعهد ساسانی بمراحل عمده ای ازترقی وتکامل نائل شدوبنابرانچه ازتحقیقات مختلف ، معلوم میشودازجمله کامل ترین موسیقی های جهان بوده است دراین دوره موسیقی دانان دردربار پادشاهان ساسانی ازارج وقرب خاصی برخورداربوده اندبخصوص اوج این هنر درزمان خسروپرویز بوده است ازجمله میتوان به موسیقی دانان بزرگی مثل باربد ، رامتین ، نکیسا ، سرکیس(سرکب ) بامشاداشاره کرد . ازالحان موسیقی عهدساسانی هم مورخین قرن اول ودوم هجری ودر کتب عربی وفارسی نام برده اند مانند راه های خسروانی که ازچند دستگاه کامل ترتیب یافته وگوشه های دیگری ازقبیل سوگ سیاوش ، گنج بادآورده ، گنج شایگان ، نوروزبزرگ ، جامه دران ، سروستاه سبزدرسبزه ، سبزه بهار ، تخت طاقدیس. وعددانهابطوری که نقل میکنندازعدد روزهای سال بیشتر است. موسیقی عهدساسانی والات آن دوره خلفای اموی به بعد به وسیله موسیقی دانان ایرانی نخست درمیان تازیان وسپس درتمامی ملل مسلمان نفوذ آشکاری پیداکرد وازمهم ترین کسانیکه دراین راه سهم بسزایی داشتند میتوان به نشیط فارسی ، ابراهیم ارگانی ، معروف به (موصلی)وبرادرش اسحاق ارگانی و زریاب نام برد ، حال بدنیست داستانی ازشگفتی موسیقی ایرانی بشنویم : درتاریخ آمده است خسرو پرویز اسبی نمونه ای داشت بنام شبدیزکه اورابشدت دوست داشت این اسب مریض میشودشاه که بشدت به این اسب علاقمند بوده به میراخور میگویداین اسب رادرمان کنید اگرکسی خبرمرگ این اسب رابمن بده اورابقتل میرسانم ازقضااسب میمیرد میرآخرکه ازجان ترسیده دست بدامان باربد میشودباربداهنگ محزونی میسازد وشبنگاه که جهت موسیقی به حضورپذیرفته میشود شروع به نواختن میکند شدت ضرب آهنگ بقدری گویاست که خسروپرویز ازجامیپردوباشگفتی میگوید شبدیزمرد؟ باربدمیگویدشاهنشاه خود فرمودندشبدیزمرد ، راه یافتن باربدبه دربار خودداستانی دیگر دارد ، سرکیس که مقام اول راازنظرموسیقی دردرباردارد اجازه نمیداد کس دیگری دردربار خودنمائی کند باربد توسط آشنایی که پیداکرده بودبطورمخفیانه دربزم خسرو درباغی خود را پنهان ودر یک فرصت آهنگ سبزدرسبزرامی نوازد هیجان شنیدن این آهنگ خسروپرویزرا ازخود بیخودنموده درصدد پرسش برمیآید وبدینسان باربد به دربار راه پیدا میکند شدت علاقه باربدبه خسرو انقدر زیاد بوده که میگویند پس ازمرگ شاه انگشتانش راقطع میکندکه دیگربرای کسی ننوازد ، فارابی درکتاب موسیقی کبیر تولد اورا شهر ری ومعتقد استکه خطوط موسیقی باربدازخدای نامه (خوزای نامک)گرفته امروزه باتوجه به تحقیق هایی که انجام شده بیشتر میگوینداودر جهرم بدنیاآمده است. سرانجام این نابغه موسیقی درتاریخ ۶۲۸میلادی درتیسفون ازدنیامیرود.کاظم مزینانی تاجستاری دیگربدرود. ماخذ:برهان قاطع فارابی موسیقی کبیر@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشبجنایات معتضد خلیفه عباسیبیش از پنج قرن حکومت عباسیان با نام اسلام بر پهندشت ایران وممالک دیگرحکومت نموده و برای حفظ خودشان ازهیج جنایاتی چشم پوشی نکردند این خلفای جنایتکار باداشتن عصا و ردای حضرت پیامبر مقبولیت شرعی کسب کرده ، دست به هرکار خلافی میزدند .دیروز از این خلیفه منحوس مطلبی ارسال کردم که تاحدودی خاطر عزیزان مکدرگردید .اینک از مرگ این خلیفه مطلبی بعرض می رسانم تابدانید این شخص تا دم مرگ دست از حکم قتل بر نمیداشت. معتضد درمدت ده سال حکومت بسیاری از خاندان آل علی و ایرانیان آزاده را بقتل رسانید ، او خلیفه ای جابر وجنایتکار بود درسیاهچال های او آنقدر زندانی بود که دیگر جایی نداشت چون زندانیان او زیاد بودند لذا خانه های بعضی از اشخاص راگرفته زندانیان بیچاره را در آنجا شکنجه و نگهداری میکردند .یکی از کسانیکه درمرگ او دست داشت شخصی بود بنام (اسماعیل بن بلبل )این شخص که قبل از آنی که بدستور خلیفه کشته شود زهری به معتضد خورانید که بتدریج اورا به مرگ نزدیک میکرد .همچنين گویند یکی ازکنیزکان دستمال زهر آلودی بدو داد که چون بکار برد سم وارد بدن او شد و از دنیا رفت مسعودی میگوید ، خلیفه درحال احتضار بود که طبیب دست برد تا نبضش را بگیرد معتضد ناراحت شد چنان لگدی به طبیب بیچاره نواخت که پرت شد و از این ضربه بمرد. همچنین گویند درهمین حال با اشاره ودست گذاشتن بر روی یک چشمش به اطرافیان فهماند که عمرو لیث زندانی را که ازیک چشم محروم بود بقتل برسانند ، اودر کاخ با شکوه (حسنی) درشب بیست دوم ربیع الثانی سال (۲۸۹)هجری چشم ازجهان فروبست ، او به زن وساختن کاخ علاقه خاصی داشت بگفنه طبری برای ساخت کاخ ثریا هزار هزار درهم هزینه کرد.بیچاره مردم ایران که این هزینهها را می پرداختند .کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود ماخذتاریخ طبری ج ۱۵ص۶۷۱۰مروج الذهب ج۲ص۶۲۴تا۶۶۶@goshetarikh
شبی یک سرگذشتامشب ماجرای قفل طلاتقابل سیاسیون و روحانیان با یک دیگر ازقدیم الاایام بوده وهر یک برای کوبیدن حریف از هر نوع وسیله ای سود میجستند ، امشب به ماجرای عجيبی اشاره میکنم که چطور یک فرد به جهت مخالفت باحریف از حربه مذهب استفاده کرده است.دولت مردان قاجار مخالف زیاد داشتند، یکی ازکسانیکه مخالف زیادداشت( فرهاد میرزا معتمد الدوله فرزند عباس میرزا)عموی ناصرالدین شاه بود که برحسب اتفاق آدم خیّر ومثبتی بوده وحکمران خوزستان وکرمان بوده است ، از آن طرف شخصی بنام سید علی اکبر فال اسیری روحانی معروفی بوده که تاعصر مشروطه با ایشان مخالفت میکرده . اودرمبارزه با فرهاد میرزا دست بکار عجيبی زد ، بدین معنی که با تبانی متولی حرم حضرت شاه چراغ یکی از قفل های بزرگ حرم را آب طلا داده درشبی که فردای آنروز قرار بود فرهاد میرزا به زیارت بیاید انرا بر درب حرم زده وشایع کردند که سیدی درخواب امام زمان رادیده و به اوگفته چون حاکم قاجار(فرهاد میرزا)فاسق وفاجر است من نمیخواهم حرم جدّم احمدبن موسی بن جعفر آلوده شود بنا براین حرم را قفل زدم. فرهاد میرزا که میدانست متولی باشی قفل یک منی طلا ندارد این قفل حتما مطلاست ، و شایعه راهم شنیده بود با خشوع برگشت وبین جمعیت گفت ، انچه امام در حق من فرمودند درست است ومن صد بار بدترهستم وازخدا طلب بخشش می نماید سپس به یکی ازنوکران میگوید برود آقا ميرزا مهدی زرگر رابیاورد ، زرگر را آورند شازده امرکرد میزان طلای بکار رفته درقفل را معلوم کند زیرا میخواهم هم وزن آن طلا ، ندورات به مردم و مستمندان بدهم شاید حضرت امام خشنود ولطف ایشان شامل من بشود ، زرگر مشغول بکار شد از وزن وصدای ان متوجه گردید که قفل روکش شده است ، وچند مثقال بیشتر طلا درآن بکار نرفته ، فرهاد میرزا فریاد بر آورد زود این پدر سوخته متولی را بخوابانید وچوب بزنید. حاکم گفت من میدانم که حضرت امام قفل طلا تقلبی بکار نمیبرد این متولی باشی است که قفل را عوض کرده ، امر اجر وچوب فلک برقرار گردید ، ضمنا گفت تامثقال اخر طلا را ندهی ازچوب خلاصی نخواهی یافت. خوب البته عاقبت کار معلوم بود ، هم درحرم بازشد وهم دست توطئه گران رو شد.اینهم خاطرات دکتر عبدالوهاب نورانی وصال شیرازی بود جزء جزء اسامی توطئه کنندگان را برای استاد زنده یاد باستانی پاریزی بیان کرده است.کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرودماخذ *آفتابه زرین فرشتگان ص۲۶۶
شبی یک سرگذشت : امشب دلاوران سربدارتاریخ پر فراز ونشیب ایران سرشار ازوقایعی است که باور آن بسیار مشگل است ، دلاورانی جنگجو و با اراده هم چون آریوبرزن ، مهرداد ، قباد ، شاپور ، انوشیروان، بهرام چوبین ، ابومسلم ، بابک ، یعقوب ، مرداویج ، نادر، ستارخان ، رئیسعلی دلواری ، و بسیاری از کسانیکه برای این خاک اهورائی جنگیدند وجانشانرا فدای کشورشان کردند.سال ۷۳۶ سلطان ابوسعید ایلخان مغول چشم از جهان فروبست ، بامرگ ابوسعید حکومت های متعددی درگوشه وکنار ایران به وجود آمد از جمله سربداران درخراسان ، اینان در شروع استقلالشان ازدوناحیه درفشار بودند یکی درشرق حکومت ال کرت ودیگراز شمالغربی که مغولها به رهبری طغاتیمورکه بامرگ ابوسعید خود را ایلخان میخواند.طغاتیمور علیرغم یکه چند بار از سربداران شکست خورده بازهم خطری بزرگ برای آنان محسوب میشد ، اینک با قتل شمس الدین علی چشمی پنجمین رهبر سربداران (خواجه یحی کراوی) به حکومت سربداران رسید طغاتیمور از ضعف سربداران استفاده کرده به منطقه تحت تسلط سربداران حمله کرد خواجه یحی کراوی با فرستاده هیئتی تقاضای صلح کرد که پذیرفته شد لذا درزمستان سال(۷۵۴) خواجه یحیی به اتفاق ۳۰۰تن از شجاعان سپاهش بسمت اردوی طغا تیمور که درسلطان دوین استراباد اطراق کرده بود به همراه باج وخراج وتحفه بسیار براه افتادند هم خان مغول وهم خواجه یحیی هر یک از دیگری خوششان نمی آمد و در صدد نابودی یک دیگر بودند خواجه به اتفاق سیصد نفر به اردو وارد شده وهمچنان مسلح باقی ماندند بزرگان سربدار خواجه یحیی حافظ شغانی ، ومحمد حبش به همراه سربداران بودند ، خان مغول طبق معمول هرساله از سربداران وسران انها پذیرایی میکرد خان سه روز جشن برای انان ترتیب داد درسومین روز پذیرایی خواجه یحیی نقشه خود راپیاده کرد.(میرخواند )و(حافظ ابرو)هر دو مورخ به این مقوله اشاره کرده اند که خان در روز آخر تصميم به قتل سربداران داشته که خواجه یحیی پیش دستی نموده با اشاره به اینکه هرگاه دست بر سرش نهاد ان سیصد تن دست به سلاح برده به مغولان حمله کنند خواجه با خان مغول مشغول صحبت بود که بناگاه حافظ شغانی تبری از زیر لباس برآورده وبرفرق خان مغول فرود آورد و خواجه یحیی فی الحال سر ازبدن طغاتیمور جداکرد دیگر سربداران که آماده بودند ، درخارج چادر دست بسلاح برده ودست به کشتار مغولان زدند ، مغولان پراکنده وتوسط دیگران قتل عام شدند ، بقول مورخ( حافظ ابرو ، سربداران به تهور کاری از پیش بردند که تا انقراض عالم دیگر آن از روزگار محو نخواهد شد) بدین ترتیب نسل مغولان درخراسان برای هميشه برافتاد وسلطه آنان ازبین رفت ، روز شانزدهم ذالقعده(۷۵۴).این بود برگ زرینی از دلاورمردانی که بارشادت حماسه آفریدند.کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود *ماخذ*روضته الصّفا میرخواندج۵ص۵۹۷*قیام شیعی سربداران دکترآژندص۱۷۸و۹*آفتابه زرین دکتر باستانی ص۳۲۸تا۳۰* زبده التواریخ حافظ ابرو ص۱۹۳*@goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشبسقا خانه آشیخ هادیبه مناسبت سالگرد مرگ رابرت ایمبری کنسولیار آمریکا در تهران .مردم ایران کم چوب خرافات رانخورده اندوتاکنون ازاین مقوله ضربات جبران ناپذیری برپیکر کشورمان واردشده است . درآخرین سالهای پادشاهی احمد شاه قاجار هنگامیکه رضا شاه هنوز شاه نشده بود(نخست وزیر ، سردار سپه)اوایل تابستان ۱۳۰۳بودکه شایعه ای قوی درشهرتهران بر سر زبانها افتاد ، که یکی از سقاخانههای تهران بنام (آشیخ هادی) معجزه میکند ، معمولااین شایعات باهدف ونیت خاصی ازسوی اشخاصی خاص پخش میشود . دربين مردم عوام تهران شایع گشت که ديشب شخص نابینایی در سقاخانه شفا يافته خبر کوبنده ومحکم بیان می شد باچندساعتی به معجزات این سقاخانه افزوده وسطح معجزات بالامیرفت ازجمله اینکه شایع گردید دختری بهایی تلاش میکرده آب سقاخانه را مسموم کند که ناگهان کور شده.جمعیت زیادی ازمردم اعم از معلول ، مريض ، مستمند و گرفتارجمع شده بانذر و نیاز و پخش غذای نذری شور وحالی به محيط داده ، همچنین شعارهایی برعليه بهائیت داده میشد. این جریان برای خارجی های مقیم تهران خالی از لطف نبود ، ازجمله( رابرت ایمبری) کنسولیار آمریکا در تهران هم فکر میکرد که این خبر سوژه داغی برای نشریات آمریکامیباشد ، به همراه دوستش( ملوین سیمور) سریعا دوربینی برداشته برای عکس گرفتن عازم سقاخانه شدند ، حضور این دو مرد خارجی با لباس های منحصربفردشان و همراه داشتن دوربین دربین مردم وگرفتن عکس ازسقاخانه مردم را هیجان زده کرد تا مردم به آنان و دوربین شان اعتراض کنند ، دراین بین صدای مردی که فریاد می کشید این خارجی ها بهایی هستند بلند شد ، بناگاه جمعیت مانند سیل بطرف ایمبری ودوستش بحرکت درآمدند دریک آن علی رغمیکه ماموران حضور داشتند ایمبری و دوستش را لت و پارکردنند آن دونفر را زخمی و خونین با درشکه به بیمارستان نظمیه رسانیدند اما مردم خشمناک به بیمارستان هجوم آورده ایمبری را پیدا کرده و با ظربات سنگ کشتند. مقامات آمریکایی ، نیروهای قزاقِ و رضاخان را در این حادثه مقصرمیدانستند محمدحسن میرزا ولیهعد به برادرش احمد شاه که درآن هنگام در اروپا بود ادعا میکند که این سربازان رضاخان بودند که ایمبری را در بیمارستان بقتل رسانیدند.به هرحال این واقعه موجب گردید که رضاخان جهت پیش گیری ازچنین پیشامدی حکومت نظامی اعلام کند همچنین ترور عشقی شاعر سوخته دل از ذهن مردم دورشود(که البته این نظر مخالفان رضاخان بود)وزارت خارجه ایران عذرخواهی مفصلی از آمریکا کرد ، سه نفر نو جوان ایرانی را به عنوان عاملان قتل ایمبری در تهران اعدام کردند و ۶۰ هزار دلار غرامت به خانوادۀ قربانی آمریکایی و البته ۱۱۰هزار دلار دیگر هم بابت هزینۀ حمل جسد ایمبری توسط کشتی جنگی آمریکایی به آن کشور پرداختند و علاوه بر تمامی این هزینه ها ، داغی از خرافات برپیکر مردم ایران در تاریخ ثبت شد*کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود*روابط ایران وامریکا : گوهراسکندریان*تاريخ بيست ساله ، مکی*اسناد ماژورایمبری کنسولیار آمریکا در تهران فتح الله نوری* @goshetarikh
شبی یک سرگذشت امشب حمزه آذرک (خارجی)*ایران توسط اعراب اشغال شده فشار بنی امیه برمردم باعث شورشهایی گردید که آخرالامر به سرنگونی بنی امیه وروی کارآمدن بنی عباس انجامید ولی با کشته شدن ابومسلم خیلی زود ایرانیان بخصوص شرق ایران متوجه شدند که رو دست خورده اند لذا حرکتهایی تحت نام خونخواهی ابومسلم شروع کردند که تا قرن دوم هجری تداوم داشت ، امشب از شخصیتی نام می بریم که از نظر نویسندگان اسلامی به علت مالیات ندادن به دربار خلیفه به خارجی بودن متهم شده است ، حمزه پسر آذرک را میتوان یکی از جوان مردان و آزادگان نامید که تقوی وشایستگی را پیشه خود ساخته بامنش عیاری تمام سعی وکوشش خودش را بکار بست تاجلو ظلم خلیفه های عباسی رابگیرد. او اهل سیستان بود حدود سی وشش سال مبارزه برعلیه ظلم عباسیان از او مردی آزاد ساخته که نام او را درتاریخ ایران برای همیشه ماندگار کرده است (گردیزی درتاریخ زین الاخبار)نهضت او را درسال(۱۷۹)هجری نوشته است زادگاه او بدرستی معلوم نیست ،اشنایی او با عیاران آن دوره از اومردی، آزاد ساخته است او بروزگار هارون الرشید قیام کرد به قهستان رفت در انجا خراج بغداد رابگرفت عمر ابن یزید لشگر دارخلیفه هارون با شش هزار سپاهی در برابر حمزه قرار گرفت، طی جنگی عمر و بسیاری از سپاهیانش کشته شدند پس ازآن عامل دیگر خلیفه با ده هزارکس بجنگ حمزه آمد که از جنگ با حمزه منصرف گردید والی خراسان بفرمان خلیفه سردار دیگری بجنگ فرستاد که اونیز شکست خورد، خود سپاهیانش نابود شدند. جنگهای زیادی بین حمزه وعلی بن عیسی انجام شد که حمزه شکست خورد عقب نشست والی خراسان علی بن عیسی تمام روستاهایی که به حمزه کمک کرده بودند آتش زد بقول گردیزی سی هزار نفر از زارعین را کشت ، بااین حال کارحمزه بالا گرفت تواست علی بن عیسی راشکست دهد شهرهای نیشابور، هرات،کرمان بگرفت عمال خلیفه هر سه شهر را بکشت وگفت یک درم ویک حبه کسی حق فرستادن به بغداد راندارد،کار اوچنان بالا گرفت که خلیفه (هارون الرشید )خود برای رفع غائله به خراسان آمد حمزه نزدیک نیشابور بود که خبر مرگ هارون راشنید. مرگ هارون در روحیه این مرد تاثیر گذاشت عده ای از سواران خودش را درکرمان، پارس، سیستان گماشت براینان تاکید کرد که حق مظلومان از ظالمان بستانند خود جهت غزوه به سند وهند رفت تااینکه سال ۲۱۳ ازدنیا رفت*زندگی حماسی این مرد بزرگ در واقع سرمشقی است برای عیاران وجوانمردان روزگار که چون ستاره در اسمان تاریخ ایران درخشد*کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود *ماخذ* تاریخ ادبیات ایران دکترذبیح الله صفا ح۱ص۳۵چاپ هفدهمتاریخ سیستان ص۱۶۱تا۱۷۰روند نهضت های ملی ایران ۲۰۱تا۲۰۷تاریخ زین الاخبار گردیزیکتاب ماه نخشب زنده یاد سیعد نفیسی