شبی یک سرگذشت : امشب الحاق یمن به امپراتوری ساسانی(۵۷۰میلادی)به شمارش تاریخ دیروز یمن به تصرف نیروه…
انتشار: 2026/07/06 13:44 UTC
شبی یک سرگذشت : امشب الحاق یمن به امپراتوری ساسانی(۵۷۰میلادی)به شمارش تاریخ دیروز یمن به تصرف نیروهای ایرانی درآمد. دربارانوشیروان مثل همیشه پرزرق برق باتجملات عجیب غریب روزگار می گذرانید ، در یکی از روزها عده ای تقضای ورود به در بار را کردند رهبر این گروه خودشرا (سیف بن ذی یزن) از خاندان حمیری یمن معرفی مینماید ازشاهنشاه تقاضای ملاقات میکند ، به حضور پذيرفته میشوند سیف بدینگونه اعلام میکندکه ماازطرف حبشه مورد تهاجم قرارگرفته ابتدا (یسکوم) وحالاپسرش ( مسرق) احتیاج به کمک داریم شاه ساسانی پس ازاندکی تامل میگوید ما انجا منافعی نمی بینیم که بخواهیم نیروپیاده کنیم سپس دستورمیدهد مقداری سکه طلابه سیف بدهند وسیف بن ذی یزن با متانت سکه هاراگرفته ازدرباربیرون میرود هنوز چند لحظه نگذشته که سروصدای زیادی ازبیرون درباربگوش میرسدبه شاه خبرمیدهندکه سیف سکه های اهدائی شمارابین مردم پاشیده واین سروصدامربوط به مردم است ، شاه دستور میدهد انهارابرگردانید وسئوال میکنه که چراسکه هارا به تاراج دادید سیف ازخشم شاه نه هراسیده با متانت پاسخ داد از این طلاهابه مقدار زیاد در کوهای سرزمین من یافت میشود مارنج سفر برای این مقدار بجان نخریدم مابرای نیرو وپس گرفتن قدرت از شاهنشاه کمک خواستیم عده ای ازتاریخ نویسان اعتقادشان برین استکه سیف انوشیروان رابا این کارفریب داده ولی هرچه بود شگفتی اتفاق افتاد انهامرخص میشوندشاه بفکرفرو میرود بامشاوران شورمیکند وتصمیم عجیبی میگیرند ، درزندان حدود۸۰۰ نفر که بعضی ها اعدامی بودند(ظاهراً زندانی سیاسی یا مزدکی ) با8کشتی وسلاح دراختیارسیف گذاشته ، میگویند یاکشته میشوید یا سرسامان میگیرید دو کشتی غرق شش کشتی به ساحل میرسند فرمانده ایرانیان شخصی است مسن وبسیارقوی باموهای بلندبنام (وهرز پسر به آفرید اهل دیلم) ابتدا دستور می دهد کشتی ها را آتش بزنند که راه برگشتی نباشد پس از استراحت بطرف دشمن حرکت می کنند ، وهرز مردی جنگ دیده و آگاه به امورجنگ بود دوسپاه در برابر هم صف آرایی کردند( وهرز) میگوید مسرق رابمن نشان دهید مسروق نشان داده میشودکه با طمطراق برقاطری نشسته با لباس قیمتی وکلاهی که یاقوت درشتی به آن نصب شده (وهرز) موهایش بلندش رامی بندد تیر به چله کمان میگذارد حبشی هامیخندند امکان برخورد تیر را نمیدهند تیر رها میشود ، مسرق باصورتی متلاشی ازقاطرسرنگون میشود همان یک تیر کار خودشرا میکند ، یمنیهاسردرپی حبشیان نهاده وکشتاری عظیم صورت میگیرد وبدینسان یمن درزمان شاهنشاهی انوشیروان بدست عده ای زندانی به تصرف ایران درمی آید.وهرز اهنگ صنعاکرد وچون به شهر رسید وهرز گفت هرگز پرچم من افتاده نخواهد بود فرمانداد طاق دروازه را خراب کرده با پرچم افراشته به شهرواردشد( معتبر نیست) انگاه به کسرا نامه نوشت شاه فرمانداد سیف را پادشاه کند وخراج بر اوبه بندد وخود به تیسفون برگردد.ازآن تاریخ ایرانیان آن سرزمین را ( بناء الاحرار) یعنی فرزندان آزاده می نامند.*کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود *ماخذ:هزاره های گمشده دکتررجبی ج۵ص۳۰۱*تاریخ کامل ایران قسمت قبل اسلام پیرنیا ص۲۲۹*ابن بلخی ص۹۵و۹۶*تاریخ طبری ج۲ص۶۹۲*ثعالبی ص۳۵۱تا۳۵۳*@goshetarikh