نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویشاناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویشقناری های این اطراف را بی ب…
انتشار: 2026/06/30 15:54 UTC
نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویشاناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویشقناری های این اطراف را بی بال و پر کردهصدای نازک برخورد چینی با النگویشمضاعف می کند زیبایی اش را گوشوار آنسانکه در باغی درختی مهربان را آلبالویشکسوف ماه رخ داده ست یا بالا بلای منبه روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟اگر پیچ امین الدوله بودم می توانستمکمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویشتو را از من جدا کردند هر باری به ترفندییکی با خنده تلخش یکی با برق چاقویشقضاوت می کند تاریخ بین خان ده با منکه از من شعر می ماند و از او باغ گردویشرعیت زاده بودم دخترش را خان نداد و منهزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش#حامد_عسکری@Graphic_post_Instaa🪭