مثل یک خسته پیِ سامان رفتسمت خورشید به خون غلطان رفتمی دوید و به سرش شوق وصالنوجوانیِ حسن، میدان رف…
انتشار: 2026/06/19 00:34 UTC
مثل یک خسته پیِ سامان رفتسمت خورشید به خون غلطان رفتمی دوید و به سرش شوق وصالنوجوانیِ حسن، میدان رفتدید عمه ضربانش افتادتا به گودال، جهانش افتادناگهان دید عمو را وقتینیزه و تیغ به جانش افتادفرصت رزم به تیغش نرسیدگوش لشکر رجزش را نشنیدزیر باران سیاه شمشیرسمت گودال عمو گفت و دویدگفت من زنده، عمو ذبح شود؟پیش من تشنه گلو ذبح شود؟من جواب پدرم را چه دهممن اگر باشم و او ذبح شوددید از چند جهت در چنگ استتک و تنها وسط این جنگ استلب و دندان و سر و سینه ی اواثر سنگ و سنان، خون رنگ استتیغ ها کشتنش از سر گیرندسنگ ها با سر او درگیرندبی رمق پیکر نیمه جان رانیزه داران همه در بر گیرندرفت تا غیرت مادر باشدنوه ی حضرت حیدر باشدمجتبی بود که می فرمودشباید او محسن دیگر باشدعاشقی دست قلم هم داردخوشیِ زودگذر کم داردروضه های شب پنجم یک جاداغ یک ماه محرم داردپیش شمشیر سپر شد دستشخوب یادآور_در_شد دستشمچش از پوست که آویزان شدمثل سقا به نظر شد دستشبسکه بود عاشق و مدهوش حسینقتله گاهش شده آغوش حسینحرمله خواست عمو زجر کشدکشت او را بغل گوش حسینحرمله که به دل احساس نداشتآخرین تیر سه پر را برداشتدید خیلی به عمو وابسته است داغ او بر دل ارباب گذاشتپیش چشمان عمو تیر آمدگوئیا تیر نه شمشیر آمدعمه آمد که نجاتش بدهدسمت گودال ولی دیر آمد#شعر_شهادت_حضرت_عبدالله_ابن_حسن_ع #محرم_۱۴۰۵ #حسن_کردی@hadithashk
