لب تشنگی و صبر تو اقبال قشنگی ستدریا که به دریا برسد حال قشنگی ستدرهر قدمی طالع و تقدیر به هم خوردد…
انتشار: 2026/06/20 03:09 UTC
لب تشنگی و صبر تو اقبال قشنگی ستدریا که به دریا برسد حال قشنگی ستدرهر قدمی طالع و تقدیر به هم خورددریا نگران بود ولی عشق رقم خوردمیخواست به عالم برساند خبر آبدر حسرت یک بوسه بسوزد جگر آبدستی به سر آب زد ، از اوگله ها کرداز طعنه شمر و شبث و حرمله ها کردهیهات ، حرم در خطر دشنه بماندحیف است تو باشی و حرم تشنه بماندسر زد به لبش آهی و با اشک سخن گفتاز روی دلش رد شد و با مشک سخن گفتسرگشته و حیرانی وبی تاب تر از قبلسیراب شده قلب تو سیراب تر از قبلدر بحث وفای من و تو حرف زیاد استاین حرص تو در خوردن آب خارق العاده استاین علقمه هرچند به چنگال امیه ستیک جرعه ی در سینه ی تو حقّ رقیه ستترس از سر جان در دل هنگامه نداریمای مشک نیازی به امان نامه نداریمبا مشک سخن گفت و سخن گفت و سخن گفتاز لحظه ی جنگیدن و آماده شدن گفتدروازه ی دل وا شد و احساس غزل کرداو را عوض کودک شش ماهه بغل کردبرخاست که راهی بشود جانب خورشیدانداخته بر دوشِ خودش کوهی از امیدیکباره در آن همهمه ی قوم تبهکارافتاد زمین دست علم گیر علمداردر حلقه ی آن لشکر کفتار کمین خوردیک سو علم و سوی دگر دست زمین خوردتا مشک ز دور و برش احساس خطر کردخود را سپر سینه ی سوزان قمر کردبا تیر به چشمان ترش سرمه کشیدندای وای که از مشکِ حرم جامه دریدندمی رفت که یک حربه کاری زدن ای وایبر فرق سرش ضربه کاری زدن ای وایدر علقمه هم معجزه از سمت عصا شدبا ضرب عمودی وسط نیل دو تا شددیدند به خون ماه دل آرای عرب رااز عرش فرود آمدنِ کوه ادب رااطراف ضریح بدنش هلهله ها شداز یک قدمی سوی تنش تیر رها شدیک عده به تسویه حساب آمده بودندغارتگری حضرت آب آمده بودنددر زیر قدمها تن شمشاد به هم ریختتا گفت " اخا" کلبه ی بیداد به هم ریختآئینه ی دل گشت خراشیده و در همیا رب ! چه کند باسر پاشیده و درهمشادابی و عطری به گل یاس نماندهچیزی دگر از پیکر عباس نماندهاین صوت غم انگیز که بر خُلد برین خوردزینب وسط خیمه ی زنها به زمین خوردیک لحظه سراسیمه وحیرت زده شد ، آهبرنیزه به پهلو سر غیرت زده شد ، آه#شعر_شهادت_حضرت_ابالفضل_العباس_ع #محرم_۱۴۰۵ #مجید_قاسمی @hadithashk
