بلا از ره رسیده ، تا بسوزد کاروانم رااسیر ابتلا سازد ، شب و روز و جهانم رامیان سینهام ، گنج گرانی…
انتشار: 2026/06/20 20:04 UTC
بلا از ره رسیده ، تا بسوزد کاروانم رااسیر ابتلا سازد ، شب و روز و جهانم رامیان سینهام ، گنج گرانی چون خدا دارمبه سختیها نمیسازم فدا گنج گرانم را نشد هرگز مرا حتی ، دمی شرمندهام سازدبه این شکرانه جز حمدش نگردانم زبانم رانمازم میبرد هر دفعه تا معراج ، باور کناگر جاری کنی از حنجرت ، صوت اذانم رابرای راه حق ، آماده کردی جان شیرینتخدا دور از تو گرداند ، بلای دشمنانم راچه میشد بیش از این بودی اگر مهمان آغوشم؟!وداع آخرینت کرده ویران ، آشیانم رابروی چشم خود عمری بزرگت کردهبودم منتو رفتی از حرم ، بردی تمام روح و جانم راتو را از من گرفتند و برای کشتنم بس بودهمینکه غرق خون دیدم تن سرو روانم راتو را هر وقت میدیدم ، دلم آرامتر میشدولی حالا تماشایت ، درآورده فغانم راتو روزی بین آغوش خودم جا میشدی حالابقدر وسعت یک دشت میبینم جوانم راکنارت دستوپا گم کردهام ای یوسف باباز فرط غم ، ز کف دادم دگر ، طرز بیانم راکنار داغ تو ، رنج عطش از یاد من رفته... سیاه و تار میبینم عزیزم ... آسمانم رابه پیری دیدن داغ جوان سخت است واللهِشکسته داغ تو هر بند بند استخوانم رازمین خوردم ، عصای پیری من دستگیرم شوکه شاید با تو پیدایش کنم سعی و توانم راالهی خشکتر میشد لبانم بیش از این حتی نمیدیدم تر از خون جوان خود ، لبانم راکنارت دق نکردم چونکه دستی کرده احیایمتو راضی میشوی چشمی ببیند خواهرانم را ؟!کسی که داغ میبیند ، تسلّی میدهند او رابریده خنده های لشکر دشمن ، امانم رابهاشکچشممن ، هرلحظه میخندد چرا دشمننمیبیند مگر بالاسرت قد کمانم را ؟!خداوندا منم راضی،به هرچیزیکهمیخواهیشهادت : بر جوانانم ... اسارت : دخترانم را#مناجات#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع #علیرضا_علیزاده#محرم_۱۴۰۵ @hadithashk
