آبرو دار عرش اعلایییاغیوراً وخَیْرَتِ الباقیکوه مردانگی , ابالغیرهالسلامٌ علیک یا الساقیزلف او آیه…
انتشار: 2026/06/21 03:20 UTC
آبرو دار عرش اعلایییاغیوراً وخَیْرَتِ الباقیکوه مردانگی , ابالغیرهالسلامٌ علیک یا الساقیزلف او آیه های والیل وعطر و بویش بهار قرآن استپدر آب و روح پاکی هااین سوار از نژاد باران استدل به دریای نیزه ها میزدتا هویدا کند قرارش راتا که مرحب دوباره در خیبربچشد طعم ذوالفقارش راعلقمه محو در شکوهش شدناگهان دست و پای خود گم کردبوسه زد جا به جای نعلینشباهمان خاک پا تیمم کردآه از ساعتی که دیدندشوقت برگشتنش زمین خوردهمثل یاس مدینه با صورتناگهان بی هوا زمین خوردهتیری از لابه لای نخلستانراه خود را به سمت او کج کردبوسه زد روی چشمش اما بعدوقت بیرون کشیدنش لج کردبا تماشای گریه ی مشکشیاد باران رحمت افتادهبین زانو و کشمکش هایتیر و چشمش به زحمت افتادهمثل آن تکسوار بدر و اُحُدپسرش هم غریب و مظلوم استفرق شق القمر از آن اولبین این خانواده مرسوم استبوی یاس آمد و تو هم آقادرد پهلو کشیده را دیدیعاقبت حاجتت روا گشته ومادری قد خمیده را دیدیپیرمردی غریب و دلخستهمضطرب از هجوم مرکب هانکند سوره های دستانتبرود زیر نعل مرکب هاتکیه بر نیزه ی غریبی زدناگهان درد سینه را حس کردکمرش را گرفته از غم تویا که بوی مدینه را حس کردای علمدار من تماشا کنآن طرف تر سپاه ابلیس استنکند این علم زمین افتدچشم بد خیره بر نوامیس استعذر من را به درگهت بپذیرواژه ای ناگهان غلط آمدشعر من رفته سمت بازار وحرف ناموستان وسط آمدعصر روز دهم کجا بودیپهلوان قبیله ی احساسدختری بین دست و پا میگفتعمتی , أین عمی العباس#محرم_۱۴۰۵ #شعر_شهادت_حضرت_ابالفضل_العباس_ع #مجید_قاسمی @hadithashk
