از عطش تب داشت اما تاب نالیدن نداشتبی رمق بود ابر چشمش، نای باریدن نداشتبچه که بی شیر شد از حال کم…
انتشار: 2026/06/21 04:10 UTC
از عطش تب داشت اما تاب نالیدن نداشتبی رمق بود ابر چشمش، نای باریدن نداشتبچه که بی شیر شد از حال کم کم میرودشیرخوار تشنه حتی حال خوابیدن نداشتاز شتاب تیر فوراً سمت بابا چرخ خوردساقهی نیلوفری که نای چرخیدن نداشتتیر اصلاً با چه رویی سوی حلقومش دوید؟باد هم روی گلش را اذن بوسیدن نداشتآه از آن بابا که طفلش روی دست از دست رفتگریه اش الحق و الانصاف خندیدن نداشت..استخوان گردن ششماهه نرم است و لطیفبا سه شعبه دیگر این حلقوم پاشیدن نداشتیک زنِ "نوزادمُرده" تا ابد افسرده استپیش مادر ذبح طفلش جشن و رقصیدن نداشت"یادگاری" التیامِ مادر دلسوختهستگاهوارِ نیمسوزِ خیمه دزدیدن نداشتبیشتر از باقی سرها سرِ او سوختهآفتابِ بیوفا این پوست ، تابیدن نداشتپیش چشم کاروان از حرمله تقدیر شدشیرخواره ذبح کردن سکه بخشیدن نداشت#محرم_۱۴۰۵ #شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع #گروه_شعر_یامظلوم @hadithashk
