ماهی تُنگ بدون آب منکم تلظّی کن گل بی تاب منشیر در سینه ندارم اصغرمخشک شد از تشنگی چشم ترممثل دشت ک…
انتشار: 2026/06/21 09:07 UTC
ماهی تُنگ بدون آب منکم تلظّی کن گل بی تاب منشیر در سینه ندارم اصغرمخشک شد از تشنگی چشم ترممثل دشت کربلا گشته لبتکاش میآمد کمی پایین تبتآب دارد میشود شرمنده ات میرود کم کم ز یادم خنده اتکم تقلی کن علی جان، میرویبی زره بی چکمه میدان میرویکوچکی اما تو سرداری یلیهر چه باشد اسم تو باشد علیسوی قربانگاه با بابا برونیست چاه زمزمی اما بروحرمله بهر تو قلاب آوَرد تیرِ از سم گشته سیراب آوَردتا پدر گوید انا بن المصطفیمیشود از پیکر تو سر جدادست هایت را پدر وا میکندنامه اش را خونت امضا میکندکاشکی هم قد اکبر می شدیچون عموی خود دلاور می شدیخاک میریزد به روی تو پدرخاک می ریزیم با عمه به سرسایه روی سرم تا شام باشمیروی بالای نی آرام باش#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع #محرم_۱۴۰۵ #بهمن_ترکمانی@hadithashk
