دیگر نمیکشم ، غمت از بس توان کشیددیگر بُرید اینکه بلا را به جان کشیدآتش به آشیانهی مرغی نمیزنندآ…
انتشار: 2026/06/25 17:15 UTC
دیگر نمیکشم ، غمت از بس توان کشیددیگر بُرید اینکه بلا را به جان کشیدآتش به آشیانهی مرغی نمیزنندآتش ولی فراق به این آشیان کشیدممنون این قدَم شدهام صبح تا به عصراین پای خسته بارِ مرا نیمهجان کشیددندان گرفتهام به جگر ، پاره پاره شداز بس که خواهر تو زِ نامحرمان کشیدتا پیر گردم از زدن تو زمان نبُردتا جان دهی ولی دو سه ساعت زمان کشیدنزدیک عصر بود به گودال بردنتدر بین قتلگاه چه شد تا اذان کشید ؟والشمرُ جالسُُ که سنان هم اضافه شدپا میکشیدی و ، به گلو بی امان کشیدمیخواستند وقتِ مناجات جان دهیای وای من که زحمت آن را سنان کشیدیک نیزهدار دیر رسید و سری نبردپیش رُباب آ مد و خط و نشان کشیدانگشتی از تو گم شد و دیدم عقیق را......تا موی دختران تو را را ساربان کشید#شام_غریبان #حسن_لطفی @hadithashk
