شب و روزم محرم است عزاستعمر من یک کلام،عاشوراستنیست جز ذکر روضه در گوشمتا همیشه سیاه میپوشمسی چهل…
انتشار: 2026/06/26 12:44 UTC
شب و روزم محرم است عزاستعمر من یک کلام،عاشوراستنیست جز ذکر روضه در گوشمتا همیشه سیاه میپوشمسی چهل سال میزنم پرپراز غم آن یگانه ی بی سرمن همانم که ابر را دیدمنحوه ی قتل صبر را دیدمحالت مست شمر را دیدمخنجر دست شمر را دیدمپدرم داشت از عطش میمردضربه ها پشت گردنش میخوردبی کس و بی پناه و بی حربهذبح شد با دوازده ضربهخاک از خون حنجرش گل بودگیسویش بین مشت قاتل بوداهل خیمه هوار میکردندعمه هایم فرار میکردندمن همانم که خار را دیدمکینه ی نیزه دار را دیدمبی هوا بر زنان کمین میزدسرِ بر نیزه را زمین میزددلم از دست بسته ام پر بودعمه جانم به فکر چادر بودداد و بیداد نیست باور منرفت بازار شام خواهر منگردنم زیر آهن آب شدوشعله ها بر سرم عذاب شدوداغ ما مجلس حرامی بودبزم نامحرمان شامی بودمن همانمکه تشت را دیدمظالم بی گذشت را دیدمبه لبت چوب خیزران میزدصبر میکرد و ناگهان میزد..#شعر_شهادت_امام_سجاد_ع#سید_پوریا_هاشمی @hadithashk
