وارد کوفه شده قافلهی کرببلادل پریشان و دل آزرده و لبریز عزابین این قافله سرهای بریده بر نینالهی س…
انتشار: 2026/06/29 02:45 UTC
وارد کوفه شده قافلهی کرببلادل پریشان و دل آزرده و لبریز عزابین این قافله سرهای بریده بر نینالهی سوختهای میرسد از عرش خدامردم شهر رسیدند برای شادیکوچهها پر شده از طعنه و حرف بیجاچادری پاره و با رخت و لباسی کهنهبسته بر پای اسیران دل زنجیر بلاعدهای نان و غذا دست یتیمان دادندزینب آمد به سخن با غضب و لحن رسابه خداوند حرام است حرام است حرامصدقه بر حرمِ آل پیمبر؟ اصلازنی آمد به میان از دلِ این جمعیتمحترم بود و دلش سوخت برای اسرارو به محمل شد و پرسید چه قومی هستید؟پس اسیران کجایید رسیدید اینجا؟زینب از ناقه صدا زد که: حجازی هستیمشهر ما شهر مدینه است، دیار طاهازن چو نامِ وطنش، شهرِ مدینه بشنیدیادش افتاد از آن خاطره و حال و هواگفت: من خادمه خانهی عرشی بودمخانهی ساقی کوثر، حرم شیر خدادختر فاطمه قرآن به من آموخته بودنام او زینب کبراست، بزرگ زن هازینت حیدر امیر دو سرا بود و عفیفبا وقار و عظمت، الگوی والای حیاجانِ من نذرِ نخِ چادر او، معجرِ او هیچ داری خبر از بانویِ من در آنجا؟زینب از ناقه نگاهی به زن انداخت و گفت:مرحبا امّ حبیبه تو ندیدی من را؟من همان زینبِ کبرای علی ام اماشده ام پیر و زمینگیر غمِ عاشورامن همانم، ولی از غصه قدم خم شده استسوختم از تب جانسوز حسینم تنهاآن سرِ غرق به خونی که به نیزه زدهانداو حسین است حسین است عزیز زهراناله زد ام حبیبه که فدایت گردمخاک را ریخت به سر ناله زد ای واویلاتو کجا و غل و زنجیرِ اسارت، ای وای!چه شده معجرِ تو، حضرت ناموس خداکاش میمردم و اینگونه نمی دیدم کهآمدی تو به اسیری به اسیری حالا...#محرم_۱۴۰۵ #کوفه #ام_حبیبه #حضرت_زینب_س#جابر_عابدی @hadithashk
