آن سری که سروری کرده به نیزه ها کجاست درد وقتی می شود داغی به جان ها، بی دواست بار اعجاز است افتاده…
انتشار: 2026/06/30 09:59 UTC
آن سری که سروری کرده به نیزه ها کجاست درد وقتی می شود داغی به جان ها، بی دواست بار اعجاز است افتاده به دوش مهتران یا نه خورشید است افتاده به خاک کربلاست دامن از این ماجرا پس می کشند آوارهاآنچه بر سر ریخته خاک است یا خون خداست از زمان سرفرازی سری بر نیزه هاماجرای سر به تن ارزیدن آدم جداست سر کجا اعجازِخونین پیمبر داشته سرکجا بر روی نیزه از تعلق ها رهاستآیه ای نازل شد و پیغمبری پرسید از نیزه ها، آیا، همین پاداش خوبی های ماست سر چرا اعجاز قرآن است خونین آستانسر چرا آغاز و پایان ِتمام ِماجراست خانمان سوز است آنچه می رود بر سینه ها آنچه تیشه می زند بر ریشه دردی آشناست هرکسی جز مهر و ماهان چیز دیگر خواسته در میان چشم و دل سیران این خانه، گداست تکه ای را از بهشت آورده بر روی زمین مرز بین آسمان ها و زمین حالا کجاست هرکسی که عاشقی کرده است اینجا بیشترابر باران زاست گرچه اشک هایش بی صداست رودهای سربه زیرِ دل به دریا برده اند آبشارانند وقتی ضجه هاشان، بی هواست جاده های منتهی بر سرزمین عاشقانچشم دل واکرده می داند برآن، بی انتهاستبا کبوتر ها نگو از آب و دانه بیشتر آشیان این همه بی آشیان این خیمه هاستلب، لبالب تشنه و سیراب روی مشک هااشک ها سرچشمه ی احساس چشمی باوفاستهر کسی را بهر کاری ساختند و عاشقی جز بر این درگاه، کاری اول و آخر، خطاستاز غم شاعر بغیر از اشتیاق دیدن ِ_پرچم سرخی به دست منتقم چیزی نکاستهرکسی افتاده دور از خیمه ی آل علی گر بمیرد زیر بار شرم از غصه، رواستسر خودش تکبیر گوی راه باخون آشناستسر خودش خورشید شب افروز این صحن وسراستدل به این صحن و سرا هرکس سپرده دیده است مرزو بوم عاشقی این خطه از جغرافیاست#کوفه #محرم_۱۴۰۵ #سید_مهدی_نژاد_هاشمی@hadithashk
