زینب و کوچه و بازار ، امان از کوفهبین جمعیت و انظار ، امان از کوفهحجة بن الحسن آقا دمِ دروازه ببینع…
انتشار: 2026/06/30 16:40 UTC
زینب و کوچه و بازار ، امان از کوفهبین جمعیت و انظار ، امان از کوفهحجة بن الحسن آقا دمِ دروازه ببینعمه ات گشت گرفتار ، امان از کوفهحرمله گشته عنان گیر و نگهبان خولیشمر هم قافله سالار ، امان از کوفهسنگهایی که ز گودال زیاد آمده بودخورد او از در و دیوار ، امان از کوفهآبروریزی این شهر کم از شام نبودکم ندید از همه آزار ، امان از کوفهآبرو داشت در این شهر به این روز افتاددختر حیدر کرار ، امان از کوفهنشنود کاش پیمبر ، صدقه میدادندهمه بر عترت اطهار ، امان از کوفهوسط خطبه او همهمه در شهر افتاددید بر نیزه سرِ یار ، امان از کوفهچه سری خونی و خاکستری و خاک آلودوای از لحظه دیدار ، امان از کوفهتا رسید امّ حبیبه زخجالت شد آب هیچ عزیزی نشود خار ، امان از کوفهزینبِ پرده نشین حبس نشین شد آخرداد از کوفیِ بی عار ، امان از کوفهسختی حبس به دیده نشدن میارزیدسخت تر مجلس اغیار ، امان از کوفهوامصیبت ، (دَخَلَت زینب علی اِبنِ زیاد)پس کجا بود علمدار ، امان از کوفهطعنه ها بود که بر اشک دو عینش میزدبا عصا بر لب و دندان حسینش میزد#کوفه #حضرت_زینب_س #عبدالحسین_میرزایی @hadithashk
