ای خسته ای که پیش خدا آرمیده ایکردی عروج باشهدا آرمیده ای نذرت قبولِ حضرت صدیقه ،چند ماهباما نگفته…
انتشار: 2026/07/05 10:03 UTC
ای خسته ای که پیش خدا آرمیده ایکردی عروج باشهدا آرمیده ای نذرت قبولِ حضرت صدیقه ،چند ماهباما نگفتهای که کجا آرمیدهای؟با دست تو ابهت فرعون شکسته شدموسی ما بدون عصا آرمیده ایدعبل عبا گرفت ز دست ابالحسن تو در جوار قبر رضا آرمیده ایای غرش صدای توکابوس ظالمان حالا چرا بدون صدا آرمیده ای#رهبر_شهید #محسن_داداشی@hadithashk
پستهای تلگرام — حدیث اشک
یا زهرا(س)دری که بود جهان پای سفرهی جودش دری که بود خدا از بهشت مقصودش دری که در همه دوران رسید بیزحمت به دیر آمدگان نیز رحمت زودش به آتش غضب و کینهی حسودان سوخت همان دری که نبی جز به مهر نگشودش چه آتشی که به چشم تمام اهل فلک هنوز هم که هنوز است میرود دودش که زخم بر گل یاس و دل علی خورده که طعنه میکند این زخم را نمکسودش به طعنه گفت به حیدر میان کوچه کسی: چنان زدم که نباشید فکر بهبودش.. مرضیه نعیم امینی #حضرت_زهرا_س #محسنیه #مرضیه_نعیم_امینی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عرض تسلایم به غیر از چشم تر نیستمرهم به قلبت این دوایِ مختصر نیست گرد یتیمی بر سرت بنشسته مولاغیر از غمت دیگر در این عالم خبر نیست امشب برایت نوحه گر عرش و زمین استچون که غمی بالاتر از داغ پدر نیست صاحب عزای روضه ی بابا بیا که:دنیا بفهمد اشکِ نوکر بی اثر نیست تا که نبیند عالم از رویت نشانیشام عزای عاشقانت را سحر نیست با دست خالی رد مکن از خانه ات کهچشم گدایت بسته بر جای دگر نیست مهدی بیا و این جهان را غرق نور کناین ناله ی زهرا مگر در پشت در نیست؟ #شعر_شهادت_امام_عسکری_ع #امام_زمان_عج #مرتضی_عابدینی @hadithashk
دو حسن بودند در آل عبااین امام عسکری آن مجتبیدو ولی الله اعظم دو اماماز رسول الله بر هر دو سلامهر دو تا بودند فرزند علیبضعه زهرا و دلبند علیدو کریم و سفره دار و محترماین حرم دارد ولی آن بی حرماین یکی از آن یکی مهموم ترآن یکی از این یکی مظلوم تردو غریب و بی کس و بی آشناآه اما این کجا و آن کجاهر دو تا شد آزموده صبرشانشد جسارت بر مزار و قبرشاناین حسن آباد گشته تربتشآن حسن قبرش گواه غربتشاین حسن در سامرا یاری نداشتآن حسن در خانه غمخواری نداشتاین حسن از دشمنان بیداد دیدان حسن از دوستان طعنه شنیداین حسن را کینه بیگانه کشتآن حسن را همسرش در خانه کشتاین حسن تشییع شد با احترامآن حسن تشییع او شد ناتماماین حسن شد لاله باران آخرشآن حسن شد تیرباران پیکرشاین حسن فصل جوانی شد شهیدآن حسن در کودکی شد موسفیداین حسن هرچه که آمد بر سرشپیش او سیلی نخورده مادرشآن حسن در پیش چشمان ترشبی حیایی بست راه مادرشتا جلو آمد دل عالم گرفتدست مادر را حسن محکم گرفتزد چنان بر روی مادر بی هوادست مادر شد زدستانش رهامادری پیش پسر افتاده بودگوشوارش زودتر افتاده بود#شعر_شهادت_امام_عسکری_ع #عبدالحسین_میرزایی @hadithashk
تو کریمی و ما گدا هستیمآسمانی... شبیهِ بارانیگرچه عنوانِ عسگری داریحَسنِ دومِ کریمانیای که مافوق این و آن هستیلشکرت صف کشیده در بالاعرش تا فرش تحتِ فرمانتهمه مادونِ شوکتت آقا!!!ما کنارِ مزارِ تو دیدیمدر ضریحِ تو عشق، لبریز استتجربه کردهایم و میگوییمدر حریمت بهشت، ناچیز استبه صفایِ حریمِ قُدسیِ تودلِ ما جملگی شده پا بَستچون گدایانِ سامرا ما نیز...جَمعمان جمع، پیشِ سرداب استتو و ایل و تبارتان هستید...تا ابد باعثِ نجاتِ بشرپسرِ توست آنکه از اول...بوده مقصودِ آلِ پیغمبرحیف از روزگار و بَد عهدیقَدرِ تو ماند غافل از این دَهردر عزایِ تو ابرِ بارانیمجگرت پاره پاره شد از زهرخونِ دل، از لبت چکید آخررویِ لبهایِ تو که چین افتاد...رَمَقت رفت از تنِ بی حالعرش آن لحظه بر زمین افتادجگرت جایِ خود که از آن زهربه تنت استخوان، تَرَک برداشتضعف افتاد رویِ پاهایتطاقِ هفت آسمان، تَرَک برداشتهر که رفته به سامرا گفتهغُربتِ تو هنوز پا بر جاستلحظه هایِ غروب در حَرَمتسخت دلگیر، مثلِ عاشوراستحج نرفتی و جَدِ مظلومتآخرش حَجِ نا تمامی داشتای به قربانِ آن تن مجروح...آخرین دم عجب قیامی داشتاز قیامش به سجده ای افتادجدتان تشنه بود در گودالخواهرش خیره شد به جسمی کهبا سُمِ اسبها شده پاماللحظه هایِ غروبِ عاشورارفت خورشید، بر سرِ نیزهوَ سرِ سنگ خورده قرآن خواند...پیش زینب، به منبرِ نیزه#شعر_شهادت_امام_عسکری_ع #مهدی_قربانی@hadithashk
خوش به حال زائران سامراسامرا یعنی که سُرَّ مَن رَآىٰسامرا دل را کفایت میکندحضرت هادی هدایت میکندسامرا آرامش هر نوکریستسامرا خاک امام عسکریستعشق ما دُر، سامرا باشد صدفعطر مهدی میوزد از هر طرفسامرا در شادی و غم باصفاستجادهاش چون اربعین کربلاستسامرا یعنی غریبی در وطنسامرا و باز هم داغ حسنسامرا اصلا بقیع دیگریستهر که نامش شد حسن او مادریستآه آقا چیده شد بال و پرتدردهایت را بگو با مادرتمادر! آه از درد و رنج و اذیّتبا زن و بچه ندارم امنیتحمله بر بیت شریفم میکنندحمله بر جسم نحیفم میکنندتازه میفهمم در و دیوار راطعنههای عدّهای اشرار راتازه میفهمم غم ناموس چیستتازه میفهمم شب و کابوس چیستآه آقا چون حسن دیدی تو غمداشتی موی سفید و قدّ خمآه آقا چون حسن، مسموم؛ توخونجگر تو، خسته تو، مظلوم؛ توزهر خوردی سرخ شد چشم ترتتشنه بودی لحظههای آخرتتشنه بودی آب خوردی نوش جانآب دادَت مهدیِ صاحبزمانلحظهٔ آخر به بالینت پسرنه سری بر نی، نه تیری بر جگرنه کسی پیراهنت را برده بودنه گلوی تو سهشعبه خورده بودنه به غارت رفته بود انگشترتنه اسارت رفت آقا دخترتتو دلت مأنوس بوده با حسینذکر لبهای تو بوده یاحسین#شعر_شهادت_امام_عسکری_ع #حمید_رمی@hadithashk
غم تو گریزیست در ناگزیری در این تيره بختی تو ماه منیریقديمي ترين باب احسان حسینی تو جود مدامی تو خیر کثیریدر عين بزرگي تکبر نداریبرازنده توست لفظ کبیریشعار غلامان درگاهت اینستامیری حسین و نعم الامیریخلاصه شده پنج تن در وجودتشبیه خدای خودت بی نظیریبجز اینکه نام تو را برده باشم نداده ست مادر به من جرعه شیریو حق را نگاهت حبیب خودش کردبنازم که انقدر آقا بصیریپشیمانی ام را به هیئت رساندمبگو مثل حرت مرا میپذیریحسينيه ات مقصد آخرم بوداگر پا نهادم میان مسیریحریصم ولی حرص من اشک روضستکجا داشت گریه کنت حس سیریفقط محضر پرچمت خم شدم منسرافراز کرده مرا سر به زیریچه سری نهفته ست در نذری توکه حاتم خودش را زده به فقیریجواب عطش را چه برنده دادند گرفته لب تشنه تو به تیریکفن از پس جسم تو بر نیامدبه دادت رسیده است کهنه حصیری#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع#عزیزم_حسین_ع @hadithashk