نشستم یه گوشه با حال خرابشدم نی که از غم حکایت کنمگلومو گرفته یه بغض غریبمیخوام قصه ای رو روایت کنم…
انتشار: 2026/07/10 17:05 UTC
نشستم یه گوشه با حال خرابشدم نی که از غم حکایت کنمگلومو گرفته یه بغض غریبمیخوام قصه ای رو روایت کنمابوحمزه میگه که وارد شدمتوی خونه ی سیدالساجدیندیدم آسمون چشاش ابریهبازم خیسه سجاده روی زمینتحمل نکردم به حرف اومدمبا یه حالی گفتم که جونم فداتچهل ساله که حال و روزت اینهچقد گریه آخه فدای چشاتشده زخم پلکات بمیرم براتچقد گریه آخه گل فاطمهشهادت که ارث تبار شماستشهادت که ارث بنی هاشمهمگه حمزه کشته نشد تو احدمگه سجده گاهِ علی خون نشدنیفتاد زهرا مگه پشت درمگه مجتبی تیر بارون نشدرسید اینجا تا حرف دیدم امامهنوزم دلش انگاری کربلاستصدا زد ابوحمزه رحمت به توشهادت همیشه تو تقدیر ماستولی میدونی تا که یادم میادمیگم کاش عمرم به فردا نبودشهادت آره ارث ما طایفه ستاسارت ولی ارث ماها نبودنبودی ندیدی که تو کربلاچطور خواهرام میدویدن رو خارفرار کردن از خیمه ها عمه هامبیا و دیگه رو دلم دس نذار#شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد_ع #سید_میلاد_حسنی@hadithashk
