خداوندا گره افتاده در کارگرفتارم گرفتارم گرفتاردم دروازه خیلی ازدحام استعجب جشن بزرگی بین شام استزن…
انتشار: 2026/07/13 19:30 UTC
خداوندا گره افتاده در کارگرفتارم گرفتارم گرفتاردم دروازه خیلی ازدحام استعجب جشن بزرگی بین شام استزنان رقاصه، مردان مست و عیاشهمه بدچشم، بداخلاق و فحاشیکی از آن زنان پست شامی..مرا هل داد با بی احترامییکی ناخن به روی دختران زدیکی هم آمد و زخم زبان زدیکی میگفت زینب بی قراری؟!چرا بر تن لباس پاره داری؟!یکی با خنده گفت این قوم شومندگمان دارم اسیر ترک و رومندیکی میگفت نه!خارج ز دین است!سزای دختر حیدر چنین استدر آن اوضاع ترسیدم برادرسر بازار را دیدم برادرخدایا روضه ی مارا بپوشانامان از سکوی برده فروشانکبودی هی کبودی هی کبودییهودی هی یهودی هی یهودیامان از مردمان بدمرامشامان از سنگ های روی بامشبمیرم من برایت جانِِ خواهرسرت از روی نی افتاد آخرعجب زخم دل زینب نمک خوردرقیه آن وسط خیلی کتک خورد#مصائب_شام #سید_پوریا_هاشمی @hadithashk
