تنت عریان جدا افتاده از سرچقد پر پر شدی ای عمرخواهربمیرم که برای چند دِرهمبا نیزه دَرهَمت کردن براد…
انتشار: 2026/07/15 10:05 UTC
تنت عریان جدا افتاده از سرچقد پر پر شدی ای عمرخواهربمیرم که برای چند دِرهمبا نیزه دَرهَمت کردن برادرکجایی ای میون خاک خفتهتنت باغی ست از زخم شکفتهگمون میکردی ناموست یه روزیبه دست شمر بی غیرت بیفته؟به غارت بردن اینا خیمه هاتوالنگوی طلای بچه هاتوتمومزندگیم وبردناما نمی دم به کسی شال و عباتواگر چه رحم بر آن تن نکردهبه جسمت حتی پیراهن نکردهخداروشکر که شب بود وخولیتنور خونش وروشن نکردهچقد گلْ زخم ،رو شال وعباتهچقد آلاله پشت ردّ پاتهسرت توی تنور انگار بودهعجب خاکستری روی موهاتهکی باور میکنه من از تو دورم؟دلم میخواد که اشکاتو بشورممث دندون تو با خیزرونشتو اون مجلس شکسته شد غرورمبه اشک چشم منخندیدن اینا ببین هر چی بود و دزدیدن ایناچقد خاکستر از رو پشت بوما یهو روی سرم پاشیدن اینادر آن بازار غم همراه ساداتشدم رد اِی برادر با مکافاتنگهداشتن ماهارو با چه وضعی سه شب پشت همون دروازه ساعات#حضرت_زینب_س #مصائب_شام #منصوره_محمدی_مزینان@hadithashk
