عاشق همیشه چشمش در انتظار یار استآب از سرش گذشته در حسرت نگار است در کوچه های غربت زانو بغل گرفته ا…
انتشار: 2026/07/15 19:10 UTC
عاشق همیشه چشمش در انتظار یار استآب از سرش گذشته در حسرت نگار است در کوچه های غربت زانو بغل گرفته اشک روان او گفت مشتاق یک قرار است عمریست در خزان و بر گرده اش خطاها محتاج یک بهار از غفران صد هزار استفرُو علی الحسین را سر لوحه اش نموده هر شب به سوی مهدی آماده فرار استبر سینه های عاشق معشوق دلربا گفت چون آهوان بیایی صیاد در شکار است بهر ظهور مولا با دست پاکت ای دوستدستی دگر بیاور حالا که وقت کار استسینه سپر نما چون السابقون و همت با پای دل بیا که مهدی به فکر یار استدر محضر خداوند سوگند ده به زینب عجل فرج بخوان که سربند هرشعار است خواهی نخواهی آقا با ذکر یا حسینش روزی میآید از راه چون امر کردگار است بیش از هزار و صد سال از داغ جد عطشانمهدی به غم نشسته درسینه سوگوار است آخر چگونه قاتل بر سینه حسین اش با خنجری نشسته قلبی که در فشار است وقتی که راس جدش بر نیزه ها عیان شد دیدند خواهر او بر ناقه ها سوار استدر این غم و مصیبت باید که خون بریزیمزینب به جای سقا پرچم بدوش و زار است با گریه اینچنین گفت کای راس روی نیزهحرفی بزن، رقیه، دل خون و بی قرار استفکری برای هجران بر قلب این و آن کن ای پادشاه خوبان شیعه در اضطرار است#شعر_مناجات_امام_زمان_عج #رضا_جهانگیری @hadithashk
