ای که سُکّانِ زمین و آسمان در دست توستگردشِ شمس و قمر در هر کران در دست توستروز و شب ها طی شدن یعنی…
انتشار: 2026/08/17 12:23 UTCدریافت: 2026/08/19 19:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 19:35 UTC
ای که سُکّانِ زمین و آسمان در دست توستگردشِ شمس و قمر در هر کران در دست توستروز و شب ها طی شدن یعنی زمان در دست توستآب و نان مردمانِ این جهان در دست توست ای که هم نامی شما با مجتبی عرضِ سلامای کریمِ ساکنِ در سامرا عرضِ سلاماز شما سائل نیازش را چه بی زحمت گرفتهر کسی درمان دردش را زِ تو راحت گرفتنه فقط انسان زِ دربار تو بی مِنَّت گرفتگرگ، در برِّ بیابان از شما حاجت گرفت سفره داریِ شما یاد حسن را زنده کردعالمانِ مُدَّعی را علمِ تو شرمنده کرد شاعران در وصف تو کمتر قلم چرخانده اندمادحان مدح شما را نیز کمتر خوانده اندکم دخیلت می شوند آنانکه بَد وامانده اندآن کسانی که گرفتارند یا درمانده اند سفره ی آقا امام عسکری مشکل گشاستبر تمام دردهای لاعلاجِ ما دواست وقتِ قحطی، بارشِ باران مقرر کرده ایکیسه ی خالیِ مسکین را پر از زر کرده ایگله ی شیران وحشی را مُسَخَّر کرده ایقلبِ زندانبانِ بی دین را مُنَوَّر کرده اییا ابومهدی دخیلک ، دست من را رد نکنمن اگر بد کرده ام اما تو با من بد نکندوست دارم در حرم ها سامرا را بیشتردوست می دارند آنجا بینوا را بیشترعزتی دادند در صحنت گدا را بیشترمیخرند از روی احسان، مبتلا را بیشتر مثل جدت مرقدی شش گوشه داری یا حسنمُستجاب ندبه ی هر بیقراری یا حسندشمن بی دین تو را از اهل بیتت دور کردواجبُ التعظیم بودی و تو را محصور کردمنزلت را در حصار عده ای مزدور کردمُشتی از اوباش را دور و برت مامور کرد دستِ آخر هم شما را از صدا انداختندزهر دادند و تو را از دست و پا انداختندروضه ی گودال میخوانی دَمِ آخر چرا؟روضه ی جسمِ به خاک افتاده ی بی سر چرا؟روضه ی پیراهن و دزدیِ انگشتر چرا؟روضه ی مرکب دواندن روی آن پیکر چرا؟ لحظه ی آخر تمام فکر و ذکرت کربلاستروضه ی مکشوفه ات آزارِ دختر بچه هاست پیکر پاک شما دست سنان افتاد؟ نهطُرّه ی موی تو دست این و آن افتاد؟ نهخاتم دستِ تو ، دستِ ساربان افتاد؟ نهکارِ تدفینِ شما دست زنان افتاد؟ نه شکر، جسم تو به روی خاک صحراها نماند"اِسقِنی الماء" گفتی و مهدی به تو آبی رساند#شعر_شهادت_امام_حسن_عسگری#محمد_صوفی@hadithashk