فدای نالهی جانسوز و گریههای سکینهفدای بغضِ گلوگیر و هایهایِ سکینهپس از غروبِ دهم خنده بر لبش نن…
انتشار: 2026/08/18 08:57 UTCدریافت: 2026/08/20 11:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 11:45 UTC
فدای نالهی جانسوز و گریههای سکینهفدای بغضِ گلوگیر و هایهایِ سکینهپس از غروبِ دهم خنده بر لبش ننشستههمیشه کربوبلا بود در هوایِ سکینههمیشه یادِ لبِ خشکِ سیدالشهدا بودکه سوخت عالم و آدم ز ماجرایِ سکینهبه یادِ ساقیِ عطشان، عمویِ تشنهلبانشچکید اشکِ غم از هر دو چشم های سکینههمان شبی که غریبانه در میانِ بیاباننماند قوّت و جانی به دست و پایِ سکینهبه قتلگاه چو آمد کنارِ عمهی مظلومچه دید چشمِ تر و قلبِ مبتلایِ سکینهتنی به زیرِ سمِ اسب و استخوان شکستهبه رویِ نیزه سرِ عشقِ سرجدایِ سکینهپس از حسین، اسارت شروع شد به چه حالیمیانِ سلسله دست گره گشای سکینهبه تازیانه و سیلی زدند رویِ گلش راغلاف بی سروپایی گرفت نای سکینهمسیرِ کوفه و شام و نگاهِ شومِ حرامیچه میگذشت به قلب پر از بلایِ سکینهمیانِ طشتِ طلا تا که دید رأسِ پدر رابه خون نشست دو چشمِ پُر از عزایِ سکینهشبی که کنجِ خرابه رقیه خواهرش افتادشکست کاسهی صبر و غم آشنایِ سکینهپس از رقیه در آن گوشهی خرابهی تاریکسیاه شد همه شبهایِ غم فزای سکینهبه یادِ غارتِ خیمه، به یادِ آتشِ سوزانبلند شد به فلک آهِ بی صدای سکینهقسم به چادرِ خاکی، قسم به چاکِ گریبانکه نقش بسته به دل زخم روضه های سکینه#شعر_شهادت_حضرت_سکینه_س #جابر_عابدی@hadithashk