
ادمینها:ابوالفضل پاشاعلیرضا شعبانیعلی نقویانارتباط و ارسال آثار:@Alirezashabani33@alinaghavian99
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 24 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/21 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 24 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
〇🌿🌿■تنهاییکسی سراغِ کسی را که نیست میگیردآن که گاهی سایهام را به اندازهی پیراهنی میدزددتا من در هر کجای قابهای اتاقام میخکوب شوم.میمانم در تقلای فراموشیِ بستهگانامتا نامهای جدیدی را، شاید را بپوشمبا پیراهنی از تمامیِ مدها و عکسهای بیتعلقکسی سراغام را کسی را که نیست میدزددبر تنام میپوشانَد تمامیِ بستهگانام تهیِ مرا بر روی تاقچه مینشانند و سراغام را که نیست میگیرند.■شاعر: #فرزین_پارسیکیا 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿 🌿راسراسی روی پای خودم ایستادم؟یا دال سرگردونِ دلواپسیام مدلولام گره برداشته، تاب خورده تا ناخدا این روزا از سقوط رالو شیرجه میرم توی درهی دَرَککسی چه میدونه شاید اینام شکلی از خدا روی زمینهنفتخورها چارهیی جز تحملام ندارنموی دماغشون شدم [بیانیهها، رادارها، هوش مصنوعی، بازار بورس، سوختهای فسیلی]- آهای پسر حواست کجاست؟ موبایلتو زدن!گذشته پوستمو کنده جهنم آینده رو کی طاقت بیاره؟میگی چکار کنم؟بیچارهام! منام پوست حالا رو میکنم(بازنشستگی، اعتصاب، اعتصابِ اعتصاب چالشِ ترسو توهم تُف تو صورت وعدهها چطور میشه شکم بچههامو سیر کنم؟ ماست میریزم خیار و ریزریز میکنم هی بابا! نه! نه! خیالو ریزریز میکنم تو نخ خیاممُ کهکشانو رصد میکنم سیارهها پیش پام زانو زدنسربهسرشون میذارملوس میشم و پشتک و وارو ميزنم یه خدا از اون بالا تیپام میزنه زیر سایهی چناری میافتم و میبینم همون خیارم هی بابا نه! همون خیالامخیل آدمای خیلی پاپتیها صدای کز کردنشون میپیچه همهجا توی سین سکوت سرشون خزیده دربهدر و مایوس کاسب و کفاش لاقبا توُ جنون محبوسصبحها یه قاشق شک و اشک عصرا چند قاشق سونامیآخ چه کنم اوضاع رو به راهشه دوست دارم فکرام آبی باشه قرمزی خونم راهشو کج کنه تو رگام یه ضرب آبی بزنه شاید با ماهیها دمخور بشم شاید بتونم خشمو از کار بندازم جنگو از کار بندازم شاهماهی رگهات رگهامو لب بزنه دیگه هیچ وقت سیاه نزنم بنفش نزنم آدما تو آبیم شنا کنند زمین باورم کنه تن به تنام بده خدا هیچ وقت زمینام نزنه■شاعر:#آفاق_شوهانی 🔺از صفحهی اینستاگرام «فروغ در زمان»〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿 🌿🔺هیجدهمین عنوان از #فروست_کتاب_های_هفتاد با نام #گفتوگو_با_هفتاد مجموعهیی از گفتوگوهای #سمیهی_امینی_راد با برخی از شاعران #گسترهی_هفتاد، به تازهگی به بازارِ کتاب راه یافته است.🔹در این مجال، از گفتوگو با #بهزاد_خواجات یاد میکنیم● آقای خواجات، شما از شاعرانِ دههی هفتاد محسوب میشوید، نظرتان راجع به چاپِ فروستِ کتابهای هفتاد چیست؟ آیا همهی شاعران در این جریان همسو هستاند یا جریانهای متعارض و متفاوتی شکل گرفته است؟ شما چاپِ این کتابها را چهگونه ارزیابی میکنید؟■ من از همان دههی هفتاد در مقالات و مصاحبههای متفاوت معتقد بودم چیزی که باعث میشود شعرِ دههی هفتاد از سبک بودن فاصله بگیرد و جریان تلقی شود این نکته است که شاعرانِ منتسب به این جریان، بیش از آنکه در روند و نتیجه مانندِ هم عمل کنند در گریز از مبدأ مانندِ هم بودهاند؛ یعنی به عبارتی گریزِ آنها از نُرمِ جاریِ شعر، وجهِ مشترکِ شاعرانِ دههی هفتاد بود، منتها اینکه چرا اصرار دارم این نحله یا جنبش را جریان بنامم به این خاطر است که جریان همیشه سیال و جاریست و غالبن به سبکبودهگی تن نمیدهد. بنابراین در شعرهای موفقِ دههی هفتاد ما شاهدِ نوعی استمرار در حرکت هستایم. شاعرانِ موفقِ دههی هفتاد کسانی بودند که از قضا از شعرِ دههی هفتاد عبور کردند و با آن داشتهها، به مقدورات، شرایط و شعری نسبتن جدیدتر رسیدند. اساسن چیزی که در هنر و ادبیات جریانسازی میکند مجموعهیی از همبستههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادیست؛ یعنی اگر جریانی اصالت داشته باشد از دگرگونیهایی که در عرصهی سیاست، اجتماع ، اقتصاد و فرهنگ حاصل میشود به یک نگاه و تلقیِ جدید میرسد و به نوعی عصارهی ادبی و هنریِ این فضای جدید میشود. شاعرانِ دههی هفتاد همه یک مسیر را طی نکردند، عدهیی بعدتر آرام گرفتند و شعری ساده سرودند و به جریانِ سادهنویسی پیوستند و بعضیها در همان معیارهای شعرِ دههی هفتاد ماندند و عدهیی هم آن توشه را آوردند و در شرایطِ جدید، داشتهها را منطبق با زمانه بهروز کردند. بعضی از شاعرانِ دههی هفتاد این هوش را داشتند که بتوانند از دههی هفتاد عبور کنند، چون در جریانهای ادبی و هنری هیچ مکتب و سبکی مقدس نیست و مقدس پنداشتنِ یک جریان و پافشاری بر روی آن بدونِ بهروزآوری، آن را به ماندآب تبدیل میکند و در دهههای بعد با شاعری مواجه میشویم که بر اصولی پافشاری میکند که مابهازای آنها از بین رفته است؛ و در تاریخِ ادبیاتِ ما این مناظر کم نیست؛ شاعرانی که قرنها بعد از حافظ بر حافظانه گفتن پافشاری میکردند و شاعرانی که مدتها بعد از نادرپور و توللی بر رمانتیکسرایی اصرار داشتند و... 🔹متنِ کاملِ این گفتوگو را در کتابِ گفتوگو با هفتاد بخوانید🔺علاقهمندان برای تهیهی این کتاب میتوانند با شهرام_فروغی_مهر، مدیرِ نشرِ کتابِ هرمز و با شمارهی ۰۹۱۶۷۳۰۴۷۱۱ تماس بگیرند و یا در پیامرسانهای ایتا و روبیکا به همین شماره پیام بفرستند〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿■دو خطِِ عمودِِ بنفشکه نور تلفنِ همراهنیمی از هستیِ بشریت را روشن کرده استو در نیمهی دیگرلابد کسی ایستادهتلفن را جواب میدهد.(دو خطِ عمودِ بنفش بین دو نقطه از تاریکی)پروژکتورهای صحنه را خاموش میکنیمواردِ سکانسِ بعدی میشویم:آدابِ سیگار کشیدن در قابوسنامه نیامده، من اما میآورمو اینکه در شهرِ من خورشید هنوز آن بالاستو با چسبِ زخم چسباندهام به آسمان.در سطرهای بعدی میخوانید:رازِ کشیدنِ نقطه تا سرِ خط.حضور شهابسنگ و بشقاب پرنده در «عجایبالمخلوقات و غرایبالموجودات»و اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم...ساعت شش و چهلوپنج دقیقه استو هفت؛ساعتی که فضا شانه خالی کرده تا بگویم:ششمین روز بود از آفرینشو آدمیان و احشام دستِ خالی میآمدند و میرفتندو گفتم!جلوی تماشاچیانو علیالخصوص در پردهی آخر:دو قزلآلای زنده در پارکدو بودا در تناسخِ همدو نور در تاریکیجای دو دهانِ بازکه صورتهایشان را سوراخ کرده استبه وضوح درد میکند.■شاعر: #حسین_علیزاده 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿■اتاق سایهبهسایه همراهاش میشوم پیرهنبهپیرهن نزدیکتر قفلِ در را میگشاید لبخند میزند و مرا در یقهی خاطراتاش حبس میکند چهقدر زندگی با اعمالِ شاقهی یک زن میچسبدماتیک میکشدبه آینه چشمک میزند و آرامآرام در ذهنِ اتاق محو میشودهمیشه اتاقی هست که ما را به هم میکشانَد و پرده از دردهایمان برمیداردزندهگی آخرین گذرگاهِ دیدار بود ما در اتاقی تاریک به دنبالِ هم میگشتیمو زنی که در آخرین پیچزندهگی را جا گذاشتمردهای زیادی را زیر گرفته بود.■شاعر: #امین_احراری 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿 شعر بدونِ اعتراض قابل درک نیستبعضی از شاگردان نیما شــعر را دچــار بازگشــت ادبــی کردند که این نکته زحمات نیما را کمرنگ جلوه داد 🔺گفتوگوی روزنامهی «آرمان ملی» با #آفاق_شوهانی (هجدهم مرداد ۱۴۰۵) 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿داستانی دراز از خونِ دخترم بالا میرود کوتاهام هنوز و دهانام بسته... پشتِ سرفهها با قاشقی شربت خوابام گرفته بهشتِ تو حومههای مرا زشت میکند از مادری دامنسیاه - راهراه -از قفس رد میشود از تمامِ مرگها سختتر:رد شدن از زنی با شباهتِ من بود اینهمه مرده بودم و برای لوزیهای آبی نازکام هنوز پارههای حرف تن را از جدولِ زخمی بیرون کشید روزها طبقِ باد غلط درآمدممکن نشد در این شلوغی پیدا شوم.روی تمام اسمهایام برفی عجیب باریده بود.■شاعر: #آزیتا_قهرمان 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿■رأسِ ساعتِ سهاینجا هنوز ترس رأسِ ساعتِ سه ایستاده است در چارراه -چارهیی نبود- ساعت سه بود... ایستادم پلیس قرمز بود... عقربهها سبقت... اعداد له شده کسی برای رفتن نمانده استراه، افتاده بود... همهجا سایه... تمامِ ساعتها یک حرف را دروغ میگفتند وقتی پلیس درست مثلِ ساعتِ سه ایستاده بود.■شاعر: #محمد_آشور #کانال_شعر_هفتاد 〇🌿|🆔 @haftadpoet
〇🌿چگونه بوسهی صلح باشم سر بر دامنام معرکهییست که بوی لکنتِ زنی آواره میدهد طعمِ این بوسهی کبود از نیش زبان بر شانه شانهام میکشد برگردهام میپیچد وکجاها را زهر میریزد و خزیدناش دست از سرم برنمیداردخواستنام را شکافته خیرهگیاش به من خروس بیمحل خوانده سیگاری بر لب مرگام گذاشته با نقشی از مار که پشت پرده چشم چرانده به مردم به بازییام گرفته تن از لبام برنمیدارد به گلوگاه به نفسهای من آویزان است ■شاعر: #آفاق_شوهانی #کانال_شعر_هفتاد 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿🔺چاپِ دومِ یازدهمین کتاب از #فروست_کتاب_های_هفتاد با عنوانِ #آن_جا_که_هزاران_بنفش شاملِ شعرهایی از #ابوالفضل_پاشا و پنج نقد بر این مجموعهی شعر در صدوشصت صفحه، به قیمتِ دویستوپنجاههزار تومان و به همتِ #نشر_کتاب_هرمز منتشر شد.🔺در این مجال به مقالهی به دنبالِ بویی تازه نوشتهی #سامان_بختیاری اشاره میکنیم به دنبالِ بویی تازه ۱کلانروایتهایی از قبیلِ زندگی، عشق و مرگ در مجموعهی شعرِ «آنجا که هزاران بنفش» - که پاشا به آنها پرداخته است - حاصلِ تجربههای او از این سه کلانروایت است. هر چند که شاعر غلظتِ کلانروایتِ عشق را - به عنوانِ دالِ مرکزی - نسبت به کلانروایتهای دیگر بیشتر کرده است اما پسزمینهی این مجموعه در سه حوزهی زندگی، عشق و مرگ جریان دارد. زیستِ شهریِ شعرها نشان از تجربهی مدرنِ شاعر دارد. واژگان در شعرها همان واژگانِ همیشگیست یعنی همان واژگانی که تمامیِ شاعران و نویسندگان در دورانِ متمادی از آنها استفاده کردهاند اما نحوهی اجرای واژگان، جانماییِ آنها در سطور با سبکی تازه و امروزین سبب شده تا شاعر موضوعاتی همچون عشق را از نگاهِ انسانِ امروزی با کاراکترهای امروزین بیافریند؛ برای مثال هنگامی که از فقر - که واژهیی کهن و دستمالیشده در طولِ قرون است - استفاده میکند با بازنماییِ جذابی از تصاویر و اجرای دلنشینِ کلمات در کنارِ هم رویکردی تازه و زاویهی دیدی جدید را به مخاطب ارائه میدهد:● یکی از جیبهای من: فقیردیگری: لجبازسومی: سادهکه من با همین سه نفر به سراغِ تو میآمدم/ شعرِ ۳رویکردی که شاعر از فقر و تناسبِ آن با جیب ارائه میدهد سبب میشود تا مخاطب به آن لذتِ بصری دست بیابد و حتا در ادامه به لحاظِ روانشناختی به سادگیِ هرچهتمامتر شخصیتِ خود را معرفی کند بیآنکه درگیرِ توصیفهای اضافی در مقولهی فقر شود. ترجمهی این پاراگراف این است که من - یعنی شاعر - انسانی هستم فقیر، لجباز اما سادهام. داشتهی من برای معشوقهام که تو باشی همین است.🔹دنبالهی این نقد را میتوانید در چاپِ دومِ مجموعهی شعرِ آنجا که هزاران بنفش مطالعه کنید. 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿■نامه میشد که این لباس را بپوشانَد از گلهای درشتِ پیراهنات گلهای درشت در کجای این نامه ایستادهاند؟ خطی از جرح روی گردنِ توست خودم شیارِ خون را خودم گلهای سرخِ دامن را خودم کلماتِ شرم را در نامهی تو تا زده بودم جرح روی گردنِ تو یک نشانه است شرمِ گمشده لای سطرهای نامه یک نشانه است خونِ پخششده در صورتِ کلمات یک نشانه است با کدام گُل از روی دامن با کدام شرهی خون از روی گردن پنهان کنم این: شرمِ نهفته در نامه را شرحِ نهفته در نامه را نامه را نامه را نامه را ■شاعر: #یداله_شهرجو 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿 🌿🔺هیجدهمین عنوان از #فروست_کتاب_های_هفتاد با نام #گفتوگو_با_هفتاد مجموعهیی از گفتوگوهای #سمیهی_امینی_راد با برخی از شاعران #گسترهی_هفتاد، به تازهگی به بازارِ کتاب راه یافته است.🔹در این مجال، از گفتوگو با #محمدحسین_عابدی یاد میکنیم● آیا شاعرانِ هفتاد همهگی شاعرانِ یک نسل محسوب میشوند؟ یعنی هر نسلی میتواند از شاعرانِ دههی هفتاد به شمار بیاید؟ آیا از نظرِ ویژهگیهای شعری متمایز از نسلهای دیگر نیستاند؟ ■ برای شروع، سؤالِ بسیار خوبیست. در پاسخِ شما باید به این نکته اشاره کنم که شعرِ هفتاد را باید از شاعرانِ هفتاد متمایز کرد. در ابتدا باید البته اینگونه فرض کنیم که تلقیِ من و شما از شعرِ هفتاد یکیست. به باورِ من شعرِ هفتاد مجموعهیی مشترک از اصول و رویکردهای زبانی در شعر است، اما شاعرانِ مرتبط با این جنبش همه متعلق به یک نسل نیستاند. در عوض، آنها چندین نسل را در برمیگیرند و کارِ آنها میتواند از نظرِ سبک و تمرکز متفاوت باشد. در واقع اگر چه ویژهگیهایی اصلی وجود دارد که شعرِ هفتاد را تعریف میکند، اما شاعران در شعرِ هفتاد میتوانند صداها و دیدگاههای متمایز داشته باشند.شعرِ هفتاد اساسن در اواخرِ دههی شصت و در طولِ دههی هفتاد ظهور کرده، اما بر نسلهای بعدیِ شاعران تأثیر گذاشته است و حتا تأثیرِ آن را میتوان در آثارِ شاعرانی از دورههای شعریِ قبلتر هم مشاهده کرد که با ایدهها و تکنیکهای شعرِ هفتاد درگیر هستاند. در حالیکه شاعرانِ هفتاد علاقهی مشترکی به زبان و مادی بودنِ آن دارند، سبکهای فردی و دغدغههای موضوعیِ آنها متفاوت است. برخی از شاعرانِ هفتاد، بر بازیِ زبانی تأکید دارند، در حالیکه برخی دیگر ممکن است بر تفسیرِ اجتماعی و سیاسی تمرکز کنند. این تنوع در شعرِ هفتاد مانع از دستهبندیِ دقیقِ همهی شاعرانِ آن در یک نسل میشود.به عقیدهی من، تأثیرِ زبانِ شعرِ هفتاد فراتر از شاعرانِ اولیهی آن است. هم شاعرانِ نسلهای بعدی و هم نسلهای قبلی که هنوز شعر میگویند، ویژهگیهایی از شعرِ هفتاد را در آثارِ خود گنجاندهاند. در حالیکه شعرِ هفتاد دارای برخی ویژهگیهای مشترک با دیگر جنبشهای شعریِ پیش از خود است، مانندِ تمرکز بر تجربه و شکستنِ هنجارهای سنتی. البته ویژهگیهای متمایزِ خود را نیز دارد. به عنوانِ مثال، تأکیدِ شعرِ هفتاد بر زبان و استفادهی غیرارجاعیِ آن از کلمات، آن را از سایرِ رویکردهای شعری متمایز میکند. در یک کلام، درگیر شدنِ شعرِ هفتاد با معنا و زیرِ سؤال بردنِ قراردادهای زبانی، آن را در چشماندازِ شعرِ معاصر منحصربهفرد میکند و برای اینکه در پاسخ به سؤالِ شما زیادهگویی نکرده باشم مهم است که بدانیم جنبشهای شعری و هنری مقولههای سفتوسخت یا ثابتی نیستاند. شعرِ هفتاد هم میتواند در طولِ زمان تکامل یابد و شاعرانِ نسلهای مختلف ممکن است اصولِ شعرِ هفتاد را به روشهای مختلف تفسیر کنند.🔹متنِ کاملِ این گفتوگو را در کتابِ گفتوگو با هفتاد بخوانید🔺علاقهمندان برای تهیهی این کتاب میتوانند با شهرام_فروغی_مهر، مدیرِ نشرِ کتابِ هرمز و با شمارهی ۰۹۱۶۷۳۰۴۷۱۱ تماس بگیرند و یا در پیامرسانهای ایتا و روبیکا به همین شماره پیام بفرستند〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿■نمیدانماین رازِ سربهمُهر را آوردهام که دلگیر نباشیآینهیی که میشکندو دلی که کنده میشود از توشاید همفراموشی را فراموش کردهامو نگاهات به در راکه پیش از بسته شدن بسته بودواقعن چه پیش آمده؟آب از گردنهی تاریخیاشآبشار شده؟یا گوزن به ماغِ طبیعیاشدل خوش کرده؟شایدآتشی کردهایم به پاکه آبِ اول داستان همخاموشاش نمیکندنمیدانم! از ندانستن آمدهامو لابدبه همانجا... برمیگردم.■شاعر: #یزدان_سلحشور 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿شعری که از یالِ اسب شروع میشودیک روزسر از میدانِ مسابقه درمیآوردگاوی که شیرش خشک شدهاز ویترین کفشفروشیو هر فرش دستبافیروزی گلهی گوسفند شادی بوده استاما مرگمیتواند طور دیگری باشد!به دنیای بعد از مرگ فکر میکنندسنگریزههای معدن طلاکه آرزویشان این استسینهریزی باشند بر گردنات…حالا بگوییدروی کدام اسب شرط بستهاید؟!■شاعر: #محمد_عسکری_ساج 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿■برای مرگ از ارتفاع نمیترسم اما نمیخواهم از هم سقوط کنیم همهی شب در تکتکِ کوچههای این عمر با تو گردیدهام پس هراسی نیست از بودنات با من هر شاخه که بر بالای سرم میگذرد تو را فریاد میزند بر سرم و تخته را از زیرِ پایام میکِشد هر کس که ادعای برادری دارد ایستادهام با همهی این حرفها و این سالها که سخت گلویام را فشردهاند حالا چه از روبهرو بیایی یا پشتِ سر اینجا کسیست که نوبتاش نرسیده هنوز غلاف کن خنجر را وقتاش که رسید خودم آن را در دستات میگذارم■شاعر: #محمدحسین_عابدی 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿 🌿🔺هیجدهمین عنوان از #فروست_کتاب_های_هفتاد با نام #گفتوگو_با_هفتاد مجموعهیی از گفتوگوهای #سمیهی_امینی_راد با برخی از شاعران #گسترهی_هفتاد، به تازهگی به بازارِ کتاب راه یافته است.🔹در این مجال، از گفتوگو با #محمد_آشور یاد میکنیم.● با توجه به اهمیتِ جریانِ شعرِ هفتاد چه مجموعهی عوامل و پتانسیلهای زبانی در شعر اتفاق افتاد تا جریانی به اسمِ جریانِ شعرِ هفتاد متداول شود؟■ جریانِ شعرِ هفتاد زمانی اتفاق افتاد که نگرشِ تازهیی در بسترِ اجتماعی و فرهنگی شکل گرفته بود؛ باز شدنِ پنجرهها و در دیدرس واقع شدنِ منظرههایی تازه از جهان و زبان از طریقِ ترجمهی متونِ فلسفیِ مدرن و نیز شکستنِ کهنالگوها و بر باد و بر هوا رفتنِ تابوهایی که پیش از آن سخت و نقدناکردنی به نظر میرسید... تردید در باور به هر آنچه پیش از آن تعاریفی پذیرفته بود صُلب و غیرِقابلِ خدشه... از جمله شعر - حتا در شکلِ نوین و معاصرش -.در دههی هفتاد، تغییرِ نگاهی اساسی در بسترِ اجتماعی رخ داد؛ از افرادِ جامعه دیگر تحتِ عنوانِ «امت» - با هویتی یکسان - یاد نمیشد، اطلاقِ واژهی «مردم» به افراد هویتی تازه تعریف میکرد، «مردم» افرادی هستاند با هویتهای مستقل... وقتی «مردم» میشوی به تبعِ آن فردیت شکل میگیرد و «زبان» یکی از مهمترین فاکتورهای شکلدهنده و بازتابدهندهی فردیت است. اینجاست که فردیت در شعر پا به میان میگذارد؛ فردیتی که ریشه در درونیترین حالاتِ انسانی دارد و حال در یک همزمانیِ تاریخی، در بستری اتفاق میافتد که نقطهی تمرکز و توجهِ جامعه است.در آن سالها توجه به فردیت در زبان، تنها معطوف به شعر نبود؛ این تغییرِ نگاه را میتوان در داستانهای کوتاهِ نویسندهگانِ آن سالها از جمله «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» اثرِ «بیژن نجدی»، موسیقیِ «محسن نامجو» و حتا هنرهای تصویری مثلِ نقاشی و سینما و نیز برنامههای طنزِ تلویزیونیِ آن سالها مانندِ «نوروزِ هفتادوهشت» و «ساعتِ خوش» - که بیشتر مبتنی بر کلام و بازیهای زبانی بود - و «جوکهای زبانیِ» پُربسآمدِ آن دهه هم رصد کرد.شاعرانِ آوانگاردِ آن سالها برای ارائهی فردیتِ زبانی خود، با فرارَوی از شعرِ روتینِ پیشین، هر کدام وجوهی از زبان و نحو و شکلِ روایت را در شعرِ خود برجسته کردند و به زبانِ مستقلِ خود رسیدند.آنچه این شاعرانِ متفاوت را در یک گروه قرار میدهد اشتراکِ ایشان در فاصلهگیری از شعرِ تثبیتشده است، توجه به جزییات و گریز از کلانروایتها، اسطورهشکنی، نحوشکنی، زبانپریشی، سپیدنگاری و سپیدخوانی، طنز، پارودی، گروتسگ، چندمحوری، روایتهای مختلط، برخوردِ متفاوت با امکاناتی از قبیلِ وزن و موسیقیِ شعر و تصویر و ابهام و ایهام و تشبیه و استعاره و فرمِ روایی و هر چیزی که میتوانست در شکلِ تازهیی بازتولید شود.طبیعیست برخوردِ هر کدام از شاعرانِ مشهورِ آن سالها با مقولههای مطرحشده، تجربهگرایانه و متفاوت از دیگری و البته پیشنهاددهنده بود... و این رویکردهای مختلف، تنوعِ صداها را در پی داشت. اما علارغم تنوعِ بسیار و اینکه شاعرانِ مطرحِ آنسالها هر کدام امضای شخصی خود را داشته و واجدِ هویتی مستقل بودند، وجوهِ مشترکِ شعریشان آنها را همگرا میکرد.🔹متنِ کاملِ این گفتوگو را در کتابِ گفتوگو با هفتاد بخوانید🔺علاقهمندان برای تهیهی این کتاب میتوانند با شهرام_فروغی_مهر، مدیرِ نشرِ کتابِ هرمز و با شمارهی ۰۹۱۶۷۳۰۴۷۱۱ تماس بگیرند و یا در پیامرسانهای ایتا و روبیکا به همین شماره پیام بفرستند〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿از چشمهای اینهمه شبها اگر نخوابیدهامبا چه رنگی از همهجا مواجه شدهام؟که من رنگی از چروکهای تو را با همهجا میبینم.از لحظههای اینهمه سالها اگر به هر سو نرفتهامرنگی مرا به یک فنجان قهوه دعوت نکرده استپس تفاوتِ من با تو از چهگونه معلوم نمیشود.با سایهات چه حرفهایی از نگاه نکردن؟و در چشمهای منچیزی از تو دارد که هنوز نمیافتدیا که در گوشهای من پُر از نگفتن آیا پر از نشنیدن؟چروکهایی از تومرا مثلِ پوستی مرا به صدا درآورده استو بیا تا چروکهای ملحفهیی که از نخوابیدنتا من از کدام شبها چرا با تو هیچ پخشوپلا نکردهام؟چیزی از تو هنگامی که هرگز نمیافتدبا من اگر صدایی که در گوشها کجا میپیچد؟■شاعر: #ابوالفضل_پاشا 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿دور شدم از خودمدورتر از سیارهیی که در چشمانات سوسو میزدمن برای این راه این نفسگیرِ بیراه پایی ندارم ماهیِ کوچکِ تُنگام که دریا قبرِ بزرگیست برای زندهگیاش.همین اتاق همین ساعتی که زنگ خوردناش شروعِ جهان است برایام کافیست همین تلخیِ کام در میزِ صبحانه کافیست. دلام تنگ میشود، درست گریه خیسام میکند، درست اما زاده نشدهام برای دل بستن و کندن برای دلتنگی. دریا را از دور آتش را از دور و عشق را از دور دوست دارم.■شاعر: #سامان_بختیاری 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿 🌿🔺هیجدهمین عنوان از #فروست_کتاب_های_هفتاد با نام #گفتوگو_با_هفتاد مجموعهیی از گفتوگوهای #سمیهی_امینی_راد با برخی از شاعران #گسترهی_هفتاد، به تازهگی به بازارِ کتاب راه یافته است.🔹در این مجال، از گفتوگو با #علیرضا_بهنام یاد میکنیم:● شما از شاعرانِ دههی هفتاد به شمار میآیید و شعرتان در شعرِ آوانگاردِ فارسی ریشه دارد، در بارهی شعرِ آوانگاردِ دههی هفتاد بگویید. شما جایگاهِ شعرتان را در شعرِ آوانگاردِ دههی هفتاد چهگونه ارزیابی میکنید و چه ظرفیتهای تازهیی به شعرِ فارسی افزودهاید؟■ راستاش را بخواهید من با اصطلاحِ شعرِ آوانگاردِ دههی هفتاد مشکل دارم. شعرِ دههی هفتاد حاصلِ تفکری بود که آوانگاردیسم را به عنوانِ مفهومی مدرن زیرِ سؤال میبُرد. آوانگاردیسم جنبشی افراطی در دورانِ مدرن است که تأکیدِ خود را بر برجستهسازیِ یک وجه از شعر و نفیِ وجوهِ دیگرِ آن میگذارد. در شعرِ آوانگارد، امرِ نو مقدس است و در برابرِ امرِ کهنه، قد علم میکند؛ این در حالیست که شعرِ دههی هفتاد به باورِ من شعرِ شعرهاست، شعریست که هیچ امکانی را در جهتِ خلقِ زیبایی وانمیگذارد و به هیچ تمهیدی با برچسبِ کهنهگی پشت نمیکند. همین است که مثلن شما در شعرِ دههی هفتاد قافیهاندیشی را در کنارِ اوزانِ هجایی میبینید یا مثلن استعارهی بعيد، پشتِ سرِ مجازِ مرسل قرار میگیرد، این رویکرد دقیقن ضدِ نگرشِ آوانگارد است. شعرِ من مثلِ بسیاری از شعرهای دههی هفتاد تجربهگراست. در اولین کتابِ من که در سالِ هفتادونُه چاپ و در سالِ هشتاد توزیع شد شما تجربهی روایتِ چندمرکزی، کولاژ، مونتاژ و دراماتیک کردنِ شعر را در شعرِ بلند «بیا به هیأتِ ارنست» میبینید و در کنارش تجربهی زبانیِ شعرِ «این» قرار میگیرد که نگفتن را میگوید و با اجرایِ انسدادِ زبانی، نمایی از انسدادِ اجتماعی را به اجرا درمیآوَرَد. در کنارِ آن مثلن شعرِ «الو» قرار میگیرد که یک تجربهی مشترک را با زبانی به شدت اشباعشده و دور از استعاره به امری ناآشنا و تازه تبدیل میکند. همهی اینها تجربههایی بود برای ایجادِ امرِ نو با مصالحی که پیشتر در دسترس بودند؛ اما هرگز با این ترکیب و پرسپکتیو کنارِ هم قرار نگرفته بودند. به نظرِ من جوهرهی شعرِ دههی هفتاد و رازِ تأثیری که این شعرها در تغییرِ پارادایمِ فکریِ ادبیاتِ ایران داشتند همین تجربهگرایی و ترکیبباوریست.🔹متنِ کاملِ این گفتوگو را در کتابِ گفتوگو با هفتاد بخوانید🔺علاقهمندان برای تهیهی این کتاب میتوانند با شهرام_فروغی_مهر، مدیرِ نشرِ کتابِ هرمز و با شمارهی ۰۹۱۶۷۳۰۴۷۱۱ تماس بگیرند و یا در پیامرسانهای ایتا و روبیکا به همین شماره پیام بفرستند〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿خبر نداریآن رنگی که آسفالت را نوشت خونِ گوزن جوانی بودکه از بوسیدنِ ماه میآمد خیابان را میکُشی درخت را و پرندهیی که راهِ خانه را میداند رازِ دستهای مشت شده باران است و رودهجایی در گلوی پیادهروها خبر نداری روزی که دریا میرسد آزادی با دهانی سپید سخن میگوید. ■شاعر: #نادر_چکینی 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿روزنامهی صبحِ امروز اتفاقهای نیفتاده تو از لای ستونها پیدا میشوی من در پشتِ ستونها پنهان کلماتی که قرار میگذارند کلماتی به قرار نمیرسند کلماتی که حذف میشوند روزنامهی صبحِ امروز چایِ داغ در فنجان اتاقی سرد میزی دونفره در ستونِ داستانهای کوتاه کوتاهترین داستانِ امروزی میآیی میروی و تمام میشود من به ستونِ حوادث رسیدهام به روی تخت میخوابم نه! نمردهام خوابیدهام روزنامهی صبحِ امروز فردا میآید ■شاعر: #آنوتا_صالحیان 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿 صدایات بوی جاده میداد بوی سپیدیِ ماه بر درخت و این راه از برجهای کدام شهر به دنیا میرسید؟ چیزی هست چیزی هست میانِ ارتعاشاتِ صدای تو با تمامِ بلندیهای جهان با تمامِ خطوطِ حلقویِ گردشِ زمین که بر من اینسان باد اینسان گردباد میوزد و اینسان ای تو ای او ای را بردار از حروفِ چند سطر بالاتر بالاتر که از ارتعاشِ انسان میوزد و صدای تو چون باد گرد میوزد و ای من من با حروفِ سرگردانِ صدای تو چه بر باد میروم ■شاعر: #یلدا_شعبانی〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿دور شدم از خودمدورتر از سیارهیی که در چشمانات سوسو میزدمن برای این راه این نفسگیرِ بیراه پایی ندارم ماهیِ کوچکِ تُنگام که دریا قبرِ بزرگیست برای زندگیَاش.همین اتاق همین ساعتی که زنگ خوردناش شروعِ جهان است برایم کافیست همین تلخیِ کام در میزِ صبحانه کافیست. دلام تنگ میشود، درست گریه خیسام میکند، درست اما زاده نشدهام برای دل بستن و کندن برای دلتنگی. دریا را از دور آتش را از دور و عشق را از دور دوست دارم.■شاعر: #سامان_بختیاری 〇🌿🆔 @haftadpoet
〇🌿🌿راسراسی روی پای خودم ایستادم؟یا دال سرگردونِ دلواپسیام مدلولم گره برداشته، تاب خورده تا ناخدا این روزا از سقوط رالو شیرجه میرم توی درهی دَرَککسی چه میدونه شاید اینم شکلی از خدا روی زمینه نفتخورها چارهای جز تحملم ندارنموی دماغشون شدم [بیانیهها، رادارها، هوش مصنوعی، بازار بورس، سوختهای فسیلی]- آهای پسر حواست کجاست ؟ موبایلتو زدن! گذشته پوستمو کنده جهنم آینده رو کی طاقت بیاره؟میگی چکار کنم؟بیچارهام! منم پوست حالا رو میکنم (بازنشستگی، اعتصاب، اعتصابِ اعتصاب چالشِ ترسو توهم تُف تو صورت وعدهها چطور میشه شکم بچههامو سیر کنم؟ ماست میریزم خیار و ریزریز میکنم هی بابا! نه! نه! خیالو ریزریز میکنم تو نخ خیاممُ کهکشانو رصد میکنم سیارهها پیش پام زانو زدنسربهسرشون میذارملوس میشم و پشتک و وارو ميزنم یه خدا از اون بالا تیپام میزنه زیر سایهی چناری میافتم و میبینم همون خیارم هی بابا نه! همون خیالم خیل آدمای خیلی پاپتیها صدای کز کردنشون میپیچه همهجا توی سین سکوت سرشون خزیده دربهدر و مایوس کاسب و کفاش لاقبا توُ جنون محبوسصبحها یه قاشق شک و اشک عصرا چند قاشق سونامی آخ چه کنم اوضاع رو به راهشه دوست دارم فکرام آبی باشه قرمزی خونم راهشو کج کنه تو رگام یه ضرب آبی بزنه شاید با ماهیها دمخور بشم شاید بتونم خشمو از کار بندازم جنگو از کار بندازم شاهماهی رگهات رگهامو لب بزنه دیگه هیچ وقت سیاه نزنم بنفش نزنم آدما تو آبیم شنا کنند زمین باورم کنه تن به تنم بده خدا هیچ وقت زمینم نزنه #آفاق_شوهانی〇🌿🆔 @haftadpoet