فنا به معناى نابودى و نیستى است. نقطه مقابل بقا و ماندن است؛ مثلاً خداوند از مقوله بود و بقا است و…
انتشار: 2026/07/16 04:57 UTCدریافت: 2026/07/31 23:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:50 UTC
فنا به معناى نابودى و نیستى است. نقطه مقابل بقا و ماندن است؛ مثلاً خداوند از مقوله بود و بقا است و سایر موجودات از مقوله نبود و فنا هستند.🌱حدیث ما و من مگو با او یا تو در میان باشی یا اوفنا در اصطلاح؛ به معناى خود را ندیدن و نیافتن است. البته نه به معناى ازخودبیگانگی، بلکه آدمى به دلیل حضور در ساحت قدسى پروردگار، خود را هیچ میبیند و از هر چه غیر خدا است، دل تهى مىکند.مقام فنا، از مقامهای نهایی سیروسلوک است. این مقام مقامی است که در آن عارف با دستیابی به حقالیقین درمییابد که در سراسر عالم جز حق نیست. او افعال و صفات و ذات خویش را هیچ مییابد و همه آنها را در افعال و صفات و ذات حقتعالی فانی مییابد.🌱ظن برده بودم به خود که من من بودم من جمله تو بودم و نمیدانستم (مولوی)عارف پس از سالها رنج و تهذیب و مراقبه به مقام فنا دستیافته است، بنابراین، زوال و تغییر چیزى که با هزاران سختی و زحمت و در پرتو معرفت و رشد و تعالی روح طى شده، عادتاً و غالباً به سهولت انجام نمىگیرد و ثابت و ماندنى است.در مقام فنا، انسان خود و بندگى خود، تمایلات و تمنیات خود و جهان اطراف را در قبال حضرت حق هیچ میپندارد و فقط به خدا نظر دارد.اولیاى الهی هر چه مشاهده مىکنند حق است؛ خواه با واسطه یا بى واسطه. این واسطه گاه، همان اسماء و صفات الهی است که براى ارباب سلوک و معرفت، حتى این حجابهاى نورى هم برطرف مىگردد:«خدایا کمال انقطاع به درگاهت را به من ببخش و دیده دلهای ما را به تابش نظر خود روشن نما تا دیدههای دل پردههای نور را بدرد و به سرچشمه عظمت و بزرگواری برسد.» آرى این نهایت درجه فنا است که بعدازآن، انسان محو کلى مىشود و اضمحلال تام رخ مىدهد. اینجا است که با گوش حق مىشنود، با چشم حق مىبیند و به زبان حق نطق مىکند.(۱)ازآنجاکه بین انسان و خدا، جز گناه و خودبینى چیزى حایل نیست، تعلّق به غیر خدا حجاب محسوب مىشود و این حجابهاى ظلمانى و سپس روحانی مانع از رسیدن به موطن حق مىشود. حال اگر هیچ گناه و حجاب و تعلقى نباشد و اصل توجه انسان به هستىِ خود، رخت بربندد، آنگاه شهود حق بهطور محدود، ممکن گشته و پس از آن، مقام فنا حاصل مىشود.عارف در این مقام موجودات دیگر را نمینگرد و صدای آنها را هم نمیشنود و فقط مستقیماً صدا را از خود ذات اقدس خداوند میشنود و برای غیر خدا سهمی قائل نیست. نه اینکه کثرتی را ببیند و آنگاه بگوید اینها، آیینهدار جلال و جمال او هستند. در این مرحله هم همه اشیاء در جای خود محفوظ است و چیزی نابود نمیشود؛ اما عارف سالک به جایی رسیده است که جز خدا نمیبیند نه اینکه همه را میبیند ولی آیینه و آیت خدا میداند، بلکه غیر از خدا، هیچکس را نمیبیند.رهروان_تنها صفحه ۲۱۱ @haghightx

