کریدور عمان و معمای هرمز؛ آیا جمهوری اسلامی برای حفظ بزرگترین اهرم راهبردی خود دست به ریسک زد؟حمله…
انتشار: 2026/07/09 12:30 UTC
کریدور عمان و معمای هرمز؛ آیا جمهوری اسلامی برای حفظ بزرگترین اهرم راهبردی خود دست به ریسک زد؟حمله به سه کشتی تجاری در کریدور عمانِ تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی، مهمترین پرسش را پیش روی تحلیلگران قرار داده است: چرا ایران حمله کرد؟ چه تهدیدی تصمیمگیرندگان را به این جمعبندی رساند که باید در چنین مقطعی دست به اقدامی با این سطح از ریسک بزنند؟از منظر تحلیل راهبردی، برای توضیح چنین تصمیمی در سیاست خارجی، بهویژه در مسائل مرتبط با امنیت ملی، معمولاً تصمیمهای پرهزینه بر پایه نوعی محاسبه از تهدید و فرصت اتخاذ میشوند؛ هرچند آن محاسبه بعداً درست یا نادرست از آب درآید.به نظر میرسد کانون اصلی بحران، نه خود کشتیها، بلکه کریدور دریایی عمان باشد.اگر در تفاهم اسلامآباد قرار بوده ترتیبات عبور و مرور در تنگه هرمز، دستکم در دوره شصتروزه، با در نظر گرفتن ملاحظات امنیتی ایران مدیریت شود، ایجاد مسیر جایگزین در نزدیکی سواحل عمان میتوانست از نگاه تهران به معنای کاهش ارزش مهمترین داراییهای استراتژیک و ژئوپلیتیک کشور باشد. اهمیت تنگه هرمز تنها در موقعیت جغرافیایی آن نیست، بلکه در این واقعیت نهفته است که یکی از معدود اهرمهای مؤثر ایران برای اثرگذاری بر معادلات امنیت انرژی و مذاکرات با آمریکاست.از این منظر، ممکن است تصمیمگیرندگان ایرانی به این جمعبندی رسیده باشند که اگر این کریدور تثبیت شود، آمریکا بدون آنکه امتیاز راهبردی مهمی بدهد، مهمترین ابزار فشار ایران را خنثی خواهد کرد. در چنین شرایطی، تهران با این پرسش روبهرو میشد که اگر هم کریدور جایگزین فعال شود، هم معافیتهای اقتصادی بهتدریج بازپس گرفته شود و هم کنترل عملی ایران بر مسیرهای حساس کشتیرانی کاهش یابد، با چه اهرمی قرار است وارد ادامه مذاکرات شود؟اگر این تحلیل درست باشد، حمله به کشتیها بیش از آنکه تلاشی برای آغاز یک درگیری جدید باشد، تلاشی برای جلوگیری از تغییر قواعد بازی بوده است؛ پیامی مبنی بر اینکه امنیت هرمز بدون در نظر گرفتن ایران قابل تأمین نیست.اما همینجا پرسش مهمتری مطرح میشود.درست بودن تشخیص تهدید، الزاماً به معنای درست بودن شیوه مقابله با آن نیست.ممکن است تهران تهدید را بهدرستی تشخیص داده باشد، اما ابزار انتخابشده برای مقابله با آن، نتیجهای معکوس ایجاد کرده باشد.آنچه تاکنون رخ داده، دستکم در ظاهر، نشان میدهد که آمریکا برخلاف انتظار احتمالی تهران، واکنش خود را به اعتراض سیاسی یا فشار محدود منحصر نکرد. لغو معافیت نفتی، حملات نظامی و تلاش برای تثبیت این روایت که ایران آغازگر تنش بوده است، نشان میدهد واشنگتن کوشیده همان اقدامی را که قرار بود قدرت چانهزنی ایران را حفظ کند، به ابزاری برای افزایش فشار بر تهران تبدیل کند.در نتیجه، کارت هرمز، دستکم در کوتاهمدت، از یک اهرم مذاکره به موضوعی برای تشدید فشار تبدیل شد.با این حال، نباید از زاویه مقابل نیز غافل شد. ممکن است در محاسبات تهران، گزینههای غیرنظامی یا پیشتر آزموده شده بودند یا توان جلوگیری از تثبیت کریدور عمان را نداشتند. در چنین برداشتی، تصمیمگیرندگان شاید به این نتیجه رسیده باشند که تنها راه جلوگیری از تثبیت وضع جدید، ایجاد هزینه عملی برای اجرای آن است. این منطق، حتی اگر وجود داشته باشد، بهخودیخود نشاندهنده موفقیت راهبرد نیست؛ زیرا در سیاست خارجی، موفقیت یک تصمیم نه با نیت آن، بلکه با پیامدهای آن سنجیده میشود.به همین دلیل، پرسش اصلی امروز این نیست که آیا ایران حق داشت نسبت به کریدور عمان حساس باشد یا خیر. حساسیت نسبت به از دست رفتن یک دارایی استراتژیک و ژئوپلیتیک، از منظر هر کشوری قابل درک است.پرسش اصلی این است که آیا راهی وجود داشت که هم ارزش راهبردی تنگه هرمز حفظ شود و هم آمریکا نتواند با اتکا به حمله به کشتیهای تجاری، اجماع سیاسی و حقوقی گستردهتری علیه ایران ایجاد کند؟شاید پاسخ قطعی به این پرسش، بدون اطلاع از جزئیات تفاهم و محاسبات داخلی دو طرف ممکن نباشد. اما همین پرسش، مرز میان یک راهبرد موفق و یک راهبرد پرهزینه را مشخص میکند.در نهایت، دلایل حملات جمهوری اسلامی به کشتیها در تنگه هرمز را میتوان تلاشی برای جلوگیری از کاهش ارزش بزرگترین داراییهای استراتژیک و ژئوپلیتیک ایران در میانه یک مذاکره حساس دانست. با این همه، تجربه همین چند روز نشان میدهد که حتی اگر هدف راهبردی قابل فهم باشد، زمان، شیوه و ابزار اجرای آن میتواند همان داراییهای استراتژیک و ژئوپلیتیک را، دستکم در کوتاهمدت، به عاملی برای افزایش فشار و تضعیف موقعیت مذاکرهای تبدیل کند.این همان نقطهای است که موفقیت یا شکست هر راهبردی در آن سنجیده میشود.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo