جنگ سوم وارد مرحله «فرسایش تصمیم» شدمحاصره دریایی، ادامه حملات و نبردی که دیگر هدف آن اشغال خاک نیس…
انتشار: 2026/07/15 07:01 UTC
جنگ سوم وارد مرحله «فرسایش تصمیم» شدمحاصره دریایی، ادامه حملات و نبردی که دیگر هدف آن اشغال خاک نیستدر دو مقاله پیشین، این فرضیه مطرح شد که جنگ سوم ایران و آمریکا را نمیتوان با معیارهای جنگهای کلاسیک تحلیل کرد. در آنجا از «دکترین تصمیمستانی» سخن گفته شد؛ الگویی که در آن، هدف اصلی جنگ، اشغال سرزمین نیست، بلکه سلب استقلال تصمیم راهبردی از رقیب است.اکنون، با اعلام رسمی سنتکام درباره ازسرگیری محاصره دریایی، ادامه حملات نظامی و استقرار گسترده ناوها و هواپیماهای آمریکایی در منطقه، به نظر میرسد این دکترین وارد مرحله تازهای شده است؛ مرحلهای که میتوان آن را «فرسایش تصمیم» نامید.فرسایش تصمیم، با تصمیمستانی تفاوت دارد. تصمیمستانی، هدف است؛ فرسایش تصمیم، مسیر رسیدن به آن است.هیچ کشوری در نخستین روز جنگ، استقلال تصمیم خود را از دست نمیدهد. این استقلال، زیر فشار مستمر، هزینههای انباشته، نااطمینانیهای پیدرپی و محاسبات پیچیده، به تدریج فرسوده میشود. درست به همین دلیل، آنچه امروز در خلیج فارس دیده میشود، شاید بیش از آنکه یک عملیات نظامی باشد، اجرای مرحله دوم یک راهبرد بلندمدت است.از این منظر، محاصره دریایی فقط جلوگیری از حرکت کشتیها نیست. این اقدام، بخشی از یک سامانه فشار است که اقتصاد، تجارت، بیمه، سرمایهگذاری، امنیت انرژی و حتی روان جامعه را همزمان هدف قرار میدهد. در این الگو، هر کشتی که متوقف میشود، تنها یک شناور نیست؛ بلکه بخشی از محاسبات اقتصادی و سیاسی طرف مقابل را تحت تأثیر قرار میدهد.ادامه حملات نظامی نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند. هدف، لزوماً وارد کردن بیشترین خسارت ممکن نیست؛ بلکه ایجاد این پیام است که فشار، مقطعی و گذرا نیست، بلکه میتواند به یک وضعیت دائمی تبدیل شود. این همان نقطهای است که جنگ از «رویداد» به «فرآیند» تبدیل میشود.در مقابل، ایران نیز تلاش میکند همین الگو را معکوس کند. حفظ نقش ژئوپلیتیکی تنگه هرمز، افزایش هزینههای حضور نظامی آمریکا، حفظ ظرفیت بازدارندگی و جلوگیری از تغییر موازنه منطقهای، همگی در راستای آن است که فرآیند فرسایش تصمیم، به جای تهران، واشنگتن را تحت فشار قرار دهد.به همین دلیل، جنگ سوم را نباید صرفاً با شمار حملات یا حجم آتش سنجید. معیار واقعی، میزان تغییر در محاسبات راهبردی دو طرف است. اگر هیچیک حاضر به عقبنشینی نباشد، جنگ ادامه خواهد یافت؛ حتی اگر شدت عملیاتها در مقاطعی کاهش یابد.در این میان، بزرگترین خطر، نه قدرت آتش، بلکه خطای محاسباتی است. هرچه جنگ طولانیتر شود، احتمال آنکه یک تصمیم نادرست، یک برداشت اشتباه یا یک واکنش کنترلنشده، دامنه درگیری را گسترش دهد، افزایش خواهد یافت. بسیاری از جنگهای بزرگ تاریخ، نه بر اثر یک تصمیم از پیش طراحیشده، بلکه بر اثر زنجیرهای از خطاهای محاسباتی از کنترل خارج شدهاند.اگر این روند ادامه یابد، جنگ سوم به تدریج از یک رویارویی نظامی به یک نبرد فرسایشی چندلایه تبدیل خواهد شد؛ نبردی که در آن اقتصاد، دیپلماسی، اطلاعات، رسانه، روان جامعه و قدرت نظامی، همگی در کنار یکدیگر به کار گرفته میشوند تا اراده سیاسی طرف مقابل را تغییر دهند.از همین رو، شاید مهمترین تحول امروز نه ازسرگیری حملات نظامی باشد و نه افزایش شمار ناوهای آمریکایی؛ بلکه ورود جنگ به مرحلهای است که فشار مستمر، جایگزین ضربه مقطعی شده است.در این مرحله، پیروزی دیگر با تصرف شهرها تعریف نمیشود و شکست نیز الزاماً با از دست دادن سرزمین آغاز نمیشود. شکست زمانی آغاز میشود که استقلال تصمیم راهبردی، زیر فشار فرسایش مداوم، دچار فروپاشی شود.اگر «تصمیمستانی» نام دکترین جنگ سوم باشد، «فرسایش تصمیم» موتور محرک آن است؛ فرآیندی آرام، پیوسته و انباشتی که میکوشد بدون اشغال یک وجب از خاک، مسیر تصمیمگیری رقیب را تغییر دهد.شاید به همین دلیل، جنگ سوم را باید نخستین جنگی دانست که در آن، پیروزی نه در میدان نبرد، بلکه در دوام محاسبات راهبردی رقم میخورد. هر طرف که بتواند استقلال تصمیم خود را حفظ کند و همزمان محاسبات طرف مقابل را فرسوده سازد، به هدف راهبردی خود نزدیکتر خواهد شد. در این معنا، آینده جنگ سوم بیش از آنکه به قدرت سلاح وابسته باشد، به استقامت تصمیم وابسته است.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo